سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
صنایع دستی فیروزآباد (قشقایی ها)
صنایع دستی

هم اکنون تولید انواعی از صنایع دستی در مناطق عشایری و روستایی و نیز در شهرهای استان فارس رواج دارد. بیشترین تعداد صنعتگران دستی در گروه بافته های داری – قالی, گلیم و گبه – قرار دارد. پس از آن باید از خاتم – خاتم سازی و خاتم کاری – یاد کرد. پس از آن معرق چوب, منبت کاری چوب, ریزه کاری, نقاشی روی چوب سفال و سرامیک سازی, کاشی معرق کاشی هفت رنگ و نقاشی روی سفال. از رشته های رایج در استان فارس طراحی و نگارگری (نگارگری، گل و مرغ سازی، تذهیب و تشعیر) است
.رنگرزی گیاهی و استفاده از مواد ملونه طبیعی در رنگرزی خامه و ابریشم نیز کاری پررونق در استان فارس است. در زمینه فلز کاری و هنرهای مرتبط با فلز نیز استان فارس از سابقه طولانی برخوردار و آثار نقره کاری و قلمزنی روی نقره آن شاخص است. سایر رشته های صنایع دستی رایج در این استان عبارتند از: دوخت لباسهای محلی عروسک سازی، در پیکر تراشی، نمدمالی، سراجی، رودوزی های سنتی، بافتنی ها، نقشه کشی فرش، گچ بری، سنگتراشی، ساخت گلهای مصنوعی، آینه کاری، چاقو سازی وساخت زیورآلات
.
گلیم
: در استان فارس بخش عمده ای از تولید گلیم توسط زنان و دختران عشایر ساکن و کوچ رو قشقایی انجام می شود. برای بافت گلیم معمولاً از نقشه استفاده نمی کنند. نقشه ها ذهنی هستند و معمولاً از طرح هایی استفاده می شود که از نسل های گذشته به حال انتقال یافته و تغییرات جزیی در همان چهارچوب آداب و رسوم موجود در منطقه است. البته در سالهای اخیر با راه یافتن گلیم بافی به مناطق شهری و روستایی استفاده از نقشه تا حدودی درگلیم بافی رایج شده است.برای رنگرزی نخ های پشمی مورد مصرف در پود گلیم از رنگهای گیاهی یا رنگهای شیمیایی استفاده می شود. مهمترین مراکز تولید گلیم در استان فارس منطقه فیروزآباد، ممسنی و داراب است. گلیم های قشقایی نه تنها در ایران که در سطح جهان نیر به واسطه اصالت نقش ها و رنگ های زیبا و کیفیت ممتاز بافت مشهور و مورد تقاضا است
.قالی
:هنر و صنعت بافندگی فارس در وهله نخست, هنری عشایری و در وهله دوم هنری روستایی است که وابستگی به عشایر دارد. عشایر فارس بویژه قشقائیها و ایل خمسه بیش از دیگر عشایر به این هنر اشتغال دارند و روستائیان که در مسیر این ایل ها زندگی می کنند نیز به کار تولید قالی و سایر دستبافت ها مبادرت می کنند. فرش بافان این استان معمولاً دست بافت های خود را نه به عنوان یک کالای تجارتی بلکه برای خود تولید می کنند و چون دنباله رو نوسانات بازار فرش نیستند, طرح های آنها دارای رنگ آمیزی و طراوت خاصی است. البته در سالهای اخیر بافندگان عشایری به بافتن فرش برای فروش و به سلیقه مصرف کنندگان روی آورده اند. لیکن غالباً همان ذهنی بافی و رنگهای مرسوم پیشینیان خود را ادامه می دهند
.این «هنر- صنعت» به طور عمده به دست زنان انجام می شود. به طور کلی تولید دستبافته ها از مرحله ابتدایی تا آخرین مرحله به دست زنان صورت می گیرد. دار قالی ایل قشقایی مانند سایر عشایر افقی است و بافنده برای بافتن بر روی زمین می نشیند. بیشتر دارهای روستایی نیز افقی و گاه عمودی است. علت استفاده عشایر از دار افقی به این دلیل است که با زندگی کوچ نشینی آنها هماهنگی داشته و حمل آن بر پشت چارپایان به سهولت انجام می گیرد
.اکثر قالیچه های ایلات خمسه کار تیره عرب و باصری است. قالیچه های این دو تیره دارای طرح های متنوع و فارسی باف است و سراسر از پشم تهیه می شود. روستائیان فارس نیز هر سال تعداد زیادی قالیچه می بافند. این روستائیان که پیشینه ایلی و چوپانی دارند همانند عشایر از دارهای افقی استفاده می کنند ولی قالیچه های آنها از نظر جنس, مرغوبیت قالیچه های ایلات را ندارد
.فرش های قشقایی معمولاً به طریق «ذهنی بافی» بافته می شود. این نقشه های ذهنی نوعی بازآفرینی سنتی است که از نسل های پیشین به امروزیان رسیده است. بافندگان ایلی همان نقوش را تکرار می کنند بدون آنکه از نقشه استفاده کنند. از این رو معمولاً هیچ دو فرشی کاملاً و عیناً شبیه یکدیگر نیست. بافندگان تازه کار از سرمشق هایی کمک می گیرند که «حور» نامیده می شود. بافندگان قشقایی این سرمشق ها را که یک یک نقشمایه ها و نگاره های اصلی بر آن بافته شده است. «دستور» می گویند. رنگ قالی های قشقایی کاملاً به سلیقه و خواست بافنده ارتباط دارد
.قالی های فارس اکثراً نرم و تا اندازه ای ظریف و نازک هستند و وجه تمایز آنها با سایر فرش ها نیز همین صفات است. گره در قالی های فارس هم به صورت متقارن (ترکی) و هم به صورت نامتقارن (فارسی) استفاده می شود. بافت قالی در اکثر مناطق عشایری و روستایی استان فارس رواج دارد و افزون بر مناطقی که ایل قشقایی در آن اسکان دارند. قالی بافی در دیگر شهرها و روستاهای استان منجمله در آباده و شیراز و فسا نیز مرسوم و متداول است
.گبه
:گبه نوعی قالی گره بافته است با پرزهایی بلند که حداقل یک سانتی متر و پودهای متعدد (بین 3 تا 8 پود در هر ردیف) و معمولاً درشت بافت است. این بافته معمولاً در ایلات و عشایر جنبه خودمصرفی دارد. در گبه های قشقایی برخلاف گبه های سایر نواحی ایران که خودرنگ است،بافنده از رنگ ها و نقش های متفاوتی استفاده می کند. البته گبه هایی با نقش ساده با زمینه ای یکرنگ یا رنگهای محدود نیز بافته می شود. از نقش های مورد علاقه لبه بافان ایل قشقایی نقش شیر است که علاوه بر اهمیت باستانی این نقش مظهر جوانمردی است و بی ارتباط با وجود شیر در منطقه کامفیروز و دشت ارژن فارس نیست. نقش های لچک ترنج, ستاره, نقش خشتی, نقش حیوانات مختلف و ... نیز در گبه بافی کاربرد دارد. گبه های قشقایی تمام پشم هستند و تار آنها نیز پشمی است. اندازه گبه متفاوت است. معمولاً اندازه 100×200 یا 200×115 سانتی متر متداول تر است
.
جاجیم: از بافته های عشایر قشقایی جاجیم است که برای پوشاندن رختخواب و اثاثیه درون چادر استفاده می شود از این رو به آن «پوشن» نیز می گویند. جاجیم های کوچک به عنوان روانداز نیز کاربرد دارد. جاجیم به رنگهای مختلف بافته می شود و رنگ های روشن در بافت آن بیشتر به کارمی رود. معمولاً تار و پود آن هم رنگ است. نقوش جاجیم که برای تزیین آن به کار می رود عبارتند از: نقش شطرنجی، نقش آینه کگل، نقش کنگره، نقش موازی، نقش حوض، نقش مدخل، نقش لوزی و... .
جاجیم گل برجسته(گلیم گل برجسته
): گلیم گل برجسته یا گلیم سوزنی از بافته های خاص منطقه فارس و ایل قشقایی بویژه طایفه کشکولی است. این بافته شباهت به گلیم دارد با این تفاوت که قسمت هایی از آن به صورت پود پیچی بافته می شود و به شکل برجسته در روی کار نمایان است. جاجیم های گل برجسته معمولاً زمینه ای روشن دارند و نقوش آنها دارای رنگهای متنوع و ترکیبی از نقوش گلیم و قالی است. بافت آن از تار و پود پشمی یکرنگ است. ابعادش معمولاً همان ابعاد گلیم و ابزار کار و حتی نحوه چله کشی این بافته دقیقاً همانند گلیم است.رنگرزی سنتی
: در شیراز و برخی دیگر از شهرهای استان فارس، کارگاههای متعدد رنگرزی با مواد ملونه طبیعی (گیاهی) وجود دارد که در این کارگاهها با بهره گیری از مواد رنگزایی همچون نیل، اسپرک، خوشک، روناس و ... و استفاده از دندانه هایی نظیر زاج سفید، زاج سیاه و زاج سبز، اقدام به رنگرزی خامه و ابریشم می کنند. رنگهای طبیعی به واسطه دوام زیاد، متناسب بودن با مواد اولیه مورد استفاده در بافت زیراندازها و حالت زیبا، مخملی و دل نوازی که به بافته ها می بخشد درمقایسه با رنگهای شیمیایی (حتی رنگهای کاملاً ثابت شیمیایی) از رجحان و برتری برخوردار است.رند
: رند, نوعی گلیم بسیار ریزبافت و ظریف منطقه فارس است که به آن سوزنی هم می گویند. این بافته فرش مانند از کارهای زیبای عشایر قشقایی است. شیوه بافت آن مانند ورنی و شیرکی پیچ به طریق پودپیچی است. این بافته که مانند سایر بافته های ایلی بر روی دار افقی بافته می شود جنبه خودمصرفی دارد و به علت وقت گیر بودن در مناطق قشلاقی ایل بافته می شود. در این نوع بافته به علت پودپیچی به دور تارها و استفاده از پود نازک و قطع نکردن پودهای اضافی, بافته ای که به دست می آید یک رو بوده و درشت کارکه می توان پودهای اضافی را دید. رنگ این نوع بافته معمولاً تیره و روشن و نقوش آن همان نقوشی است که در قالی و گلیم به کار می رود..
خوابگاه (مفرش): عشایر قشقایی از مفرش برای جای دادن رختخواب و البسه استفاده می کنند. این محصول به شکل مکعب مستطیل بوده و اندازه آن تقریباً 80×80×50 سانتیمتر است که به وسیله بندهای چرمی و قلاب های نر و ماده بسته می شود. در دو طرف مفرش دو دستگیره چرمی دارد. مفرش از وسایل اصلی هر سیاه چادر و هر خانواده ایلی است. تار مفرش از نخ و پود آن پشمی است و رنگ های به کار رفته در آن بیشتر قرمز, سرمه ای و آبی است. نقش های مفرش محدود است و این به علت شیوه بافت آن است, در حقیقت رنگ به وجود آورنده نقش در مفرش است و نوع بافت در همه نقوش یکسان است.
سایر صنایع دستی
دراستان فارس, گیوه بافی و گیوه دوزی, نمدمالی و کلاه مالی, رودوزی های سنتی, سفال و سرامیک و کاشی و برخی دیگر از انوع صنایع دستی همچون آئینه کاری, گل سازی, ساخت زیورآلات و ... نیز مرسوم و متداول است.سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
معرفی کوهمرۀ سرخی
منطقهای باستانی در جنوب استان فارس، در شهرستان شیراز است.
نام کوهمره از دوره صفویه در متون تاریخی به ثبت رسیده و ظاهراً اولین بار در روزنامه ملا جلال منجم معاصر شاه عباس کبیر به کار رفته است. این نام به منطقهای در جنوب شهر شیراز اطلاق میشود که از شرق به فیروزآباد، از غرب به کازرون و از شمال به شیراز محدود است.
منطقه کوهمره به سه ناحیه تقسیم میشود: کوهمره نودان، کوهمره جروق و کوهمره سرخی.
کوهمره سرخی، که امروزه جزو شهرستان شیراز است، سرزمینی است کوهستانی و جنگلی به وسعت حدود سه هزار کیلومتر مربع که آخرین شاخه جنوبی رشتهکوههای زاگرس به شمار میرود. بلندترین قله کوهستان کوهمره سرخی کوه دلو است که حدود ۳۲۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد.
برخی از مهمترین آثار باستانی دوره ساسانی، مانند تنگ شاپور و شهر بیشابور، در جوار منطقه کوهمره سرخی واقع است.
ساکنین منطقه کوهمره سرخی
طبق و پژوهشهای عبدالله شهبازی، مردم شناس و صاحب نظر در زمینه ایلات و عشایر جنوب ایران، منطقه نامبرده در دوره ساسانی و سدههای آغازین اسلامی رم دیوان نامیده میشده و یکی از پنج رم (ناحیه عشایرنشین) دوره ساسانی بوده است.
در کوهمره سرخی طوایف کوه نشین متعددی زندگی میکنند مانند: طوایف شش گانه سرخی، طایفه بککی، طایفه سقلمهچی، طایفه آرندی . طایفه سقلمهچی از طوایف مهاجر لر است ولی بقیه طوایف بسیار کهن بوده و از گویش و فرهنگ متمایزی برخوردارند. قدمت این طوایف به "کردان فارس" دوره ساسانی میرسد.
در حال حاضر منطقه کوهمره سرخی از روستاهای متعددی تشکیل شده است و با دارا بودن جنگل بلوط از نواحی زیبای گردشگری محسوب می شود.
از روستاهای این منطقه می توان روستای ده سرو ، ماصرم (سفلی و علیا)و... را نام برد که از کهن ترین ساکنین منطقه کوهمره سرخی می باشند زیرا قلعه های قدیمی در نزدیکی این روستاها به چشم می خورد. با توجه به حضور طوایف مختلف گویش ها نیز متفاوت است ولی گویش استفاده شده ریشه در زبان پهلوی دارد.
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
معرفی ایل قشقایی و طوایف و ......
ایل قشقائی یکی از دو ایل بزرگ ایران است (ایل بزرگ دیگر بختیاری است.)
ايل قشقائى يکى از ايلات مهم ترک زبان ايران است. مرکز اصلى اين ايل فارس است. قشقائىها در دورههاى مختلف بهتدريج به اين سرزمين کوچيده و در آن ساکن شدهاند. عشاير ترکزبان در سراسر ايران پراکنده هستند. استقرار ايلات ترک در مناطق گوناگون ايران در دوران سلجوقيان، مغولان، تيموريان و صفويه شدت يافته است. پارهاى از مورخان مسکن اصلى ايل قشقائى را آذربايجان و تبريز مىدانند[نیاز به ذکر منبع], ترانههاى فولکوريک قشقائىها هم اين نظر را تأئيد مىکند[نیاز به ذکر منبع].
قشقائیها شیعه جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند، یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائیها ترکی قشقائی آمیخته به فارسی است و همه آنها فارسی را خوب میدانند و به آن به آسانی سخن میگویند
طایفههای ایل قشقائی
این ایل از پنج طایفه بزرگ «درهشوری»، «شش بلوکی»، «کشکولی بزرگ و کشکولی کوچک و قراچه»، «فارسیمدان»، «عمله» و برخی تیرههای مستقل مانند، «صفی خانی»، «گله زن» و «یلمهای» تشکیل شده است. طایفه عمله در زمان ایلخانی صولت الدوله برای رسیدگی به کارهای شخصی خان، گرد آوری حق مالکان، رسیدگی به کارهای کشاورزی، گله داری ایلخانی و تنظیم امور ایلی از تیرههای گوناگون ایل قشقائی و سران تشکیل شد. طایفه عمله یا عمال اجرای دستورها و فرمانهای ایلخانی بزرگ، با آن که اکنون سمت و وظایف پیشین خود را از دست داده است، هنوز هم به نام «عمله» خوانده میشود.
کوچ قشقائیها
خانهای هر طایفه نیز گروهی خدمتگزار و کارگزار مخصوص دارند که آنها را نیز «عمله دور و بر خان» مینامند ولی جزو طایفه عمله نیستند.
سازمان ایل قشقائی به ترتیب از فرد تا ایل به صورت زیر است: نفر- خانوار - ایشوم - تیره – طایفه - ایل.
هر طایفه از چندین تیره و هر تیره از چندین«ایشوم» و هر چند ایشوم از چند خانوار تشکیل شده است.
حسینی فسائی در "فارسنامه ناصری" (که به سال 1312هجری قمری نوشته) شصت و شش تیره از ایل قشقائی را نام برده است ولی شماره تیرههایی که امروز جزو قشقائی است. بیش از این است. شاید گروهی از این تیرهها در گذشت زمان و یا سودجوئی به ایل قشقائی پیوسته باشند.
در سازمان کنونی، هر خانوار یک سرپرست و هر ایشوم که از چند چادر گرد هم که در آن چند خانوار زندگی میکنند تشکیل میشود. یک ریش سفید و هر تیره یک یا دو کدخدا و هر طایفه یک یا دو و یا سه کلانتر دارد. کلانتران که از طبقه خانها هستند از جانب دولت برای رسیدگی به کارهای طایفه خود و برقراری امنیت و انضباط برگزیده میشود. یک یا دو افسر ارتشی نیز برای برقراری انتظامات ایل به نام افسر انتظامی از طرف ارتش برگزیده میشوند.
در سازمان کنونی ایل قشقائی، «ایل بیگی» یا «ایلخانی» (ریاست ایل) وجود ندارد و دولت این مقام را از بین برده است.
فارسنامه ناصری قشقائیها را از طایفه خلج ترک میداند که از روم شرقی (آسیای صغیر یا آناتولی) به عراق عجم گریختهاند و مینویسد که به همین جهت آنها را «قاچ قائی» یعنی فراری نامیدهاند و واژه قاچقائی رفته رفته به صورت قشقائی در آمده است. برخی نیز مانند «بارتلد»(1) نام قشقائی را از کلمه «قشقا» به معنی اسب سفید پیشانی گرفتهاند ولی خود قشقائیها معتقدند که در زمان صفویان از ماوراء قفقاز به آذربایجان و سپس به اصطهبانات و نیریز تبعید شدهاند.
قشقائیها پیوسته میان سرزمینهای سردسیر (قشلاق) سمیرم شش ناحیه، دامنه کوه دنا، سرحد چهاردانگه، کام فیروز، کاکان و پیرامون شهرهای آباده، شهرضا، اردکان، کوه مرّهَ تا سرزمینهای گرمسیر (ییلاق) کرانههای خلیج فارس و پیرامون بهبهان، ماهور میلاتی، کازرون، فراش بند، قیر، کازرین، خنج، افزر، خشت، فیروزآباد، خواجهای، دشتی و دشتستان برای رفتن به ییلاق و قشلاق کوچ مینمایند و چنانکه یاد شد معمولاً چادرنشینند.
قشقائیها سه تا چهار ماه از سال را کوچ میکنند و بقیه سال را در ییلاق و قشلاق میگذرانند. و به همین جهت به آنها«قشقائی بادی» میگویند. عده بسیار کمی از قشقائیها نیز به تازگی ده نشین شدهاند و به کشاورزی و باغداری مشغولند و در دهات برای خود خانه ساخته اند. این دسته را«قشقائی خاکی» مینامند. قشقائیهای بادی بیشتر به دامپروری و گله داری میپردازند و به همین جهت برای رسیدن به چراگاه پیوسته کوچ میکنند. قشقائیهای بادی بجز دامداری، در ییلاق و قشلاق به کشت و زرع نیز میپردازند. این ایل در ییلاق با بختیاریها و در قشلاق با ایلهای بویر احمدی، خمسه، ممسنی هممرزاند.
چادر
چادرهای ایلی را که «بوهون» خوانده میشود، از موی بز و به رنگ سیاه میبافند. این چادرها به شکل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیرکها، چند قطعه«کمَّج» یا«کمجِّه»، بندها، میخهای بلند چوبی، میخهای کوچک چوبی که به نام «شیش» خوانده میشود و لفاف یا «چیق» یا«نی چی» اطراف چادر تشکیل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته میشوند. پهنای لتف یک متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر میرسد. لتفها با میخهای کوچک چوبی«شیش» به سقف متصل میگردند. تیرکها و کمجها نگهدارنده سقف چادرند. سر تیرکها در زیر سقف، در سوراخ کمجها قرار میگیرد. شکل چادر در تابستان و زمستان فرق میکند. در زمستان بیشتر تیرکها در میان و سراسر چادر قرار میگیرند و سقف را به شکل مخروط درمیآورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبه سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی کوچکی حفر میکنند که آب باران در آن جاری میشود ولی در تابستان و بهار تیرکها را در اطراف چادر قرار میدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی که اسباب خانه و رختخوابها قرار میگیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده میشود و تنها راه ورود و خروج، یک ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از زنی که از درون، دورادور بخش پایین چادر گذاشته شود تا چادر، از دید خارج، باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست که بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاک و وسایل دیگر را در جوالها و خورجینها و خوابگاهها یا چمدانها میگذارند و آنها را در امتداد درازای چادر منظم و مرتب روی هم میچینند و گاهی یک جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها میکشند. بجز چادرهای سیاه که چادر رسمی ایلی است، چادرهای برزنتی سفید یا اخرائی رنگ دو پوششه آفتاب گردان یا مخروطی برای پذیرائی مهمانها و برای استفاده در جشنها و عروسیها نیز وجود دارد. در جشنها دامن این چادرها را بالا میزنند تا تماشاچیان صحنه را بهتر ببینند. گاهی در درون این چادرها شستشو میکنند. چادرهای دو پوششه را در اصفهان میسازند. بجز این چادر، یک نوع چادر کوچک مستطیلی شکل از کرباس سفید رنگ نیز دارند که ویژه آبریزگاه است. چادر آبریزگاه بهوسیله تجیری از میان به دو بخش مجزا تقسیم میشود و در قسمت وسط آن چاله کوچکی کندهاند.
به تازگی برخی از خانهها برای آرامش بیشتر در ییلاق و قشلاق خانههای سنگی یا آجری ساختهاند.
پوشاک
پوشاک زنان قشقائی بسیار زیبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار یا پنج دامن چین دار است که تنبان با زیر جامه نامیده میشود. تنبانها را روی هم میپوشند و هر کدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته میشود. تنبانهای زیری از پارچههای ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچههای بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار میگیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی میکنند. روی پیراهن آرخالق کوتاهی با آستین سنبوسهای میپوشند که از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشه کلاخچهای (کلاهچه یا کلاهکی) سه گوش از جنس آرخالق کش میاندازند و پس از آنکه آن را سر گذاشتند کش را به زیر میآورند و موها را دور کش میپیچند. روی کلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر میکنند و آن را با سنجاقی محکم زیر گلو میبندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال کلاغی رنگی میبندند. و کلاغی را از پشت سر گره میزنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان میکنند. پوشش پای آنها کفش ساده یا گیوه ملکی است. جوراب نمیپوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانههای میخک خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.
لباس مردان عموماً کت و شلوار است ولی پوشاک ایلی آنها آرخالق آستردار بلندی است که تا مچ پا میآید و آستین بلند و گشاد و چاک دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه میپوشند. کفش آنها گیوه ملکی ساخت آباده یا شیراز، یا کفش ساده مردانه است. بر روی آرخالق (در قسمت کمر) شال پهنی میبندند و کلاه دو گوشی از جنس کرک شتر به سر میگذارند. کلاه دو گوشی ویژه قشقائیهاست و به دستور ناصر خان، برای تمایز از ایلات دیگر، طرح شده است. پیر و جوان، بزرگ و کوچک به این کلاه علاقه خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاک دیگری است که ویژه جنگ و شکار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازکی تهیه میکنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاکدار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد که «زِنْهارِه» نامیده میشود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.
زنهاره روی شانهها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها میگذرد و در پشت به میان زنهاره گره میخورد. کار زنهاره جمع کردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است.
برخی پیشههای مردم
قشقائیها در سردسیر و گرمسیر به کشاورزی و باغداری میپردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام میگیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری میکنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجینها و جوالها ذخیره میکنند یا به فروش میرسانند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری میکنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر میکنند و به پشت میگیرند و به چادر میآورند. سپس گندم و برنج را در هاونهای چوبی به نام «دیوَک» میکوبند و پوست آنها را میگیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژهای را زیر لب زمزمه میکنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده میشود. پس از آن آرد را خمیر و چانه میکنند و از آن نان میپزند. نان را روی ساجهای فلزی میپزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم میکنند. و سپس چانههای خمیر را روی نان بند پهن مینمایند و روی ساج میاندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه میشود.
زنان از شیر کره، ماست، کشک، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه میکنند. ماست را در مشکهایی (3) که به سه پایه چوبی متصل است میآویزند و آنقدر تکان میدهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه (4)قالی، خورجین، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک میریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده میسازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که «کرکیتْ» نامیده میشود انجام میگیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یک یا دو ماه کار میکنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار میکشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن میکنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند بههمین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.
تیرهای از قشقائیها که «غُربتی» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این کار از کورههای زمینی و دمهای پوستی استفاده میکنند. قشقائیها غربتیها را پستترین طبقه جامعه خود میشمارند. بدین جهت همیشه با دیده حقارت به آنان مینگرند تا جائی که با این طایفه زحمتکش ازدواج نمیکنند.
قشقائیها بیشتر نیازمندیهای روزانه خود را محدود و آسان میکنند و بهوسیله خود ایل مرتفع میسازند. مثلاً آرایشگران بومی گذشته از آرایشگری نوازندگی را نیز بعهده دارند و در جشنها و عروسیها ساز میزنند و میخوانند. ختنه کردن کودکان نیز از کار آرایشگران است.
وسایل سواری ـ وسیله حمل و نقل و سواری قشقائیها در ییلاق و قشلاق اسب، شتر، قاطر و خر است و از شتر بیشتر برای بارکشی استفاده میکنند. خانهای قشقائی برای سواری از اتومبیلهائی مانند جیپ و لندرور استفاده مینمایند و بیشتر شان اتومبیل دارند.
شکار ـ یکی از سرگرمیهای مردان قشقائی در اوقات بیکاری شکار پرندگان و جانوران دیکر است که بهوسیله تفنگ انجام میگیرد. قشقائیها به شکار و تیراندازی و سواری بسیار علاقهمندند و بیشتر آنان در این فن مهارت زیادی دارند.
دبستانهای عشایری
در دوره پهلوی وزارت فرهنگ برای باسواد کردن(آموزش زبان فارسی) قشقائیها اقدامات مؤثری نموده و در هر تیره و طایفهای به تناسب شماره آنها، دبستانهای عشایری دائر کرده است. از پیشگامان ایجاد مدارس عشایری محمدخان بهمن بیگی است. دختران و پسران در کلاسها به صورت مختلط درسهای تابستانی را فرا میگیرند و سپس برای ادامه تحصیل به شهرهای پیرامون مانند شیراز میروند. این دبستانها هم در درون چادر و هم در اتاق تشکیل میشود و آموزگاران آنها از جوانهای تحصیل کرده ایل برگزیده میشوند و حداقل کارنامه قبولی دوره دبیرستان را دارند. برگزیده شدگان قبل از آن که به کار آموزگاری بپردازند یک سال در دانشسرای عشایری فارس روش آموزش نونهالان را میآموزند و سپس مامور نقاط گوناگون ایل نشین میشوند.
برخی عادتها و آداب و رسوم
قشقائیها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبی و رقص بسیار علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری میکنند. در جشنها و عروسیها رقص چوبی (گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشنها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست میگیرند و پیرامون یک دایره بزرگ میایستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان میدهند و با حرکات موزون پیش میروند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر میرقصند مبارزه میکنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائیها به تفصیل سخن خواهیم گفت.
قشقائیها به نوشیدن چای علاقه بسیاری دارند و فرزندان خود را از کودکی به نوشیدن آن عادت میدهند. چای از خوراکهای عمومی قشقائی است. قشقائیها به کشیدن قلیان بسیار علاقهمندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده میکنند.
مردم ایل فرمانگزار و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمیدانند. هر گاه یکی از خانها یا کلانترها بمیرد غوغای عجیبی در ایل و طایفه او برپا میشود. قشقائیها در مرگ عزیزان و فرزندان خود کمتر از مرگ خان یا کلانتر خود متأثر میشوند. گورستانهای قشقائی در سر راه کوچ ایل فرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحهای بخوانند.
به سبب علاقهای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار میسازند که سالیان دراز پابرجا میماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت مینمایند.
در مراسم جشن و عروسی زنان و مردان قشقائی رقص بسیار زیبا و جالب دارند
آرامگاه عدهای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفه کشکولی در دامنه با صفای شاهدای اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب میکند.
بیشتر قشقائیها مردمانی بلندقامت و خوش صورت و دلاورند. چهره آنها گندمگون چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشکی است. در میان طایفه فارسیمدان(ایمور) و دره شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده میشوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمیکنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست میکنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را میتراشند و به سبیل گذاشتن چندان گرایش ندارند.
منابع
1 نگاه کنید به کتاب «عرف و عادت در عشایر فارس» نگارش محمد بهمن بیگی، تهران، چاپ اول سال ۱۳۲۴ خورشیدی، ص 2. 2 ـ خوابگاه همان است که در تهران «مفرش» نامیده میشود و به شکل مکعب مستطیل از جنس جاجیم و رنگارنگ است. اندازه تقریبی آن 80×80×150 سانتیمتر است و بهوسیله بندهای چرمی و قلابهای (نر و ماده) بسته میشود. خوابگاه دو دستگیره چرمی در دو طرف دارد. 3 – این مشکها را به زبان محلی «نِهْرِه» میگویند. 4 – گبه قالیچهای است که از کرک شتر میبافند و بسیار بادوام است.
-کسبیان، حسین. "زندگی قشقائیها". مجله هنر و مردم، دوره1، ش4 (بهمن41): 18-27.
-برگرفته از مجله الکترونیکی فرش (برداشت آزاد).
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
رصدخانه شهر گور
رصدخانه شهر گور
قدیمیترین رصدخانه ایران، در کنار نقوش رنگی شاهزادگان ساسانی در شهر گور فیروزآباد قرار دارد. این رصدخانه شاهکاری از دانش ایران در آن عصر محسوب میشود. پروفسور «دیتریش هوف» در حفاری شهرگور فیروزآباد فارس به سازهای دایرهایشکل رسید که پس از مطالعه، مشخص شد، قدیمیترین نمونه از رصدخانههای بهدست آمده در ایران و از آن دوران ساسانی است. نمونههای همانندی از این سازه در دهلی و جیپور هند هست؛ ولی باتوجه به اینکه رصدخانه مراغه مربوط به دوره ایلخانان مغول و نزدیک سیصد سال پساز رصدخانه شهرگور بنا شده است، این سازه، قدیمیترین رصدخانه ایران بهشمار میرود.
برج ستارهشناسی پیدا شده در شهر گور، از خشت و گل و کاملاً تندرست است. قطری نزدیک ۶۵/۵ متر دارد که روی آن، ۱۲ نشانه از علامتهای بکار گرفته شده در اندازهگیریهای رصدی و سکوهایی نموداری، هست. احتمال میرود که سازه دایرهییشکل شهر گور برای نصب دستگاههای سینوسی بهکار میرفته و بلندی دیوارههای آن که بدون سقف بنا شده، نزدیک ۶۵ سانتیمتر بوده است.
شهر گور در دوران ساسانی و از زمان پادشاهی اردشیر بابکان بنا شده و تا دوران اسلامی در حکومت عضدالدوله دیلمی بر فارس که نام آن به فیروزآباد تغییر میکند، اهمیت فراوانی داشته است. شواهد بهدست آمده از حفاریهای گذشته باستانشناسان نیز که دیرینگی آنها به سده چهارم هجری قمری برمیگردد، از رونق علمی و شهری فیروزآباد در آن دوران سرگذشت میکند. فارس در سده چهارم هجری قمری یکیاز پیشتازان دانش اخترشناسی در سراسر ایران بوده و شهرگور نیز در این سده، هنوز اهمیت داشته است. فارس در سده چهارم هجری قمری، مرکز بزرگی برای ستارهشناسی است. بر پایه اسناد تاریخی، امیرعضدالدوله دیلمی در دوران حکومت خود در فارس، منش معروفی به نام عبدالرحمان صوفی را به سمت استاد ریاضی و اخترشناسی به منطقه میآورد و او در شهرگور که مورد دلبستگی امیرعضدالدوله بوده است، ساکن میشود. صوفی در سال ۲۸۱ هجری قمری زاده شد و در سال ۳۳۵ هجری قمری در شیراز درگذشت کرد؛ او رصدهایی را در شیراز انجام داده و تاریخنویسان گفتهاند که برای زمانی در شیراز به انجام محاسبات نجومی سرگرم بوده است. حتی ابوریحان بیرونی نیز نوشته که رصد دایره البروج با وسیلهای به قطر ۱۲۳ سانتیمتر در شیراز انجام شده که آن وسیله را در سازه بهدست آمده در شهرگور، کار میگذاشتند. صوفی، یک کره سماوی از جنس نقره نیز برای امیرعضدالدوله دیلمی ساخت که شاهکاری است و در موزه قاهره نگهداری میشود. نام علمی عبدالرحمان صوفی در تمام کتابهای جهان باعنوان «Azof» آمده است. همچنین وقتی نام دانشمندان جهان را روی کره ماه حک کردند، نام صوفی نیز در ۲۲ درجه جنوب و نصفالنهار ۱۳ درجه کره ماه بهثبت رسید.
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
موقعیت شهر فیروزآباد
نقشه شهرستان فیروزآباد

براساس آخرین تقسیمات کشوری استان فارس به 16 شهرستان 48 شهر 60 بخش و 185 دهستان تقسیم شده است منطقه فارس یکی از قدیمیترین مراکز تمدن ایران است فارس در کتیبه های هخامنشی به صورت پارسه و در نوشته های پرمیس آمده و معرب آن فارس است اين شهر در 1035 كيلومتری تهران و در منطقه ای كوهستانی با آب و هوايی معتدل در شمال و گرم در جنوب قرار دارد. فيروز آباد يكی از اقامتگاههای تابستانی ايل قشقايی ست. شهر كنونی فيروز آباد در 3 كيلومتری جنوب شرقی يك اثر تاريخی به نام گور كه توسط اردشير بابكان، بنيان گذار سلسلهٔ ساسانيان ساخته شده، واقع است. گور مركز منطقهٔ اردشير خوره بوده است كه عربهای مسلمان آنرا در سال 28- 29 ه.ق. تسخير كردند. آثار تاريخی زيادی در اين شهر وجود دارند كه اكثراً به جا مانده از دورهٔ ساسانی اند اما همگی آنها هرگز قابل مقايسه با تخت جمشيد يا همان پرسپوليس نيستند.
شنبه یازدهم فروردین 1386
آثار تاریخی فیروزآباد
آثار تاریخی فیروزآباد از اهمیت و ارزش والایی برخوردار است، کوره اردشیر پایتخت و یادگار عظیم امپراطوری ساسانی و نشانه عظمت و هنردوستی قوم ایرانی است کاخ ها، قلعه ها، سنگ نگاره ها، سنگ نبشته ها، پل ها، یادگاران این مرزوبوم از عهد باستان است.
1-
کاخ اردشیر «آتشکده»این بنا با طول 116 متر و عرض 55 متر یکی از کاخ های ییلاقی اردشیر به شمار می رود که از سنگ پاره و ملاط گچ ساخته شده و نمای آن از شمال به چشمه جوشان ورودی موسوم به برم پیر (قمپ و خنب) که آب زلالی از آن می جوشد و جاری می گردد و از جنوب به دیوار باره بلندی است که آتشکده اصلی در آن جهت و بیرون از کاخ ساخته شده است.
از ورودی شمالی بعد از ایوانی به طول 28 و عرض 14 متر با سقف گهواره ای به تالار میانی مربع شکل و گنبد واری به ابعاد 14×14 وارتفاع بین 25-21 متر ول می شود و از تالار میانی به دو تالار قرنیه در شرق و غرب اتصال دارد و هر تالار با راهروهای جداگانه به بخش های دیگر کاخ راه دارند و راهرو تالار غربی به پلکان طبقه دوم کاخ منتهی می شود. ایوان جنوبی بیشتر به اتاق های چهار جانب کاخ که به نظر جمعی از کارشناسان مهمانسرای کاخ بوده و به ورودی جـنـوبـی باز می شود. گچ بری و تزئینات تالارها بسیار زیبا و با شکو شبیه کاخ تچر، تخت جمشید می باشد زیربنای کاخ با چشمه جوشان 8500 متر مربع می باشد.
صخره پیکار «نقش پیروزی
)این نقش برجسته یادبود جنگ و پیروزی بنیانگذار سلسله ساسانیان (اردشیر بابکان) برآخرین پادشاه اشکانی (اردوان پنجم) و جزء اولین و قدیمی ترین نقش برجسته غیر مذهبی ساسانیان است که در 3 کیلومتری جاده فیروزآباد به شیراز، بـرفـراز صخره ای در سمت راست رودخانه تنگاب حجاری شده است. در این نقش برجسته که بزرگترین اثر صخره ای دوران ساسانی است 3 صحنه: نبرد تن به تن اردشیر با اردوان پنجم، پیکار شاپور اول جانشین اردشیر با دربندان وزیر بزرگ اردوان، یکی از سرداران اردشیر بایک دست گردن حریف خود را درچنگ می فشارد و با دست دیگر، کمر همتای خود را گرفته و سعی دارد که او را از زمین بلند نموده و برزمین بکوبد.
پل مهرنارسه
در کنار سنگ نگاره تاجگذاری اردشیر (نقش رستم) ویرانه های پلی بسیار قدیمی با سنگ های بادبر دویست های چله ای و لاشه سنگ و ملاط گچ که به دستور «مهرنارسه» یکی از نخست وزیران با نفوذ امپراطوری ساسانی امیران است و صدارت 3 پادشاه را عهده دار بوده است. وی لقب هزار بندک، که یکی از القاب بزرگ ساسانی ها بوده داشته است. در قسمت بالایی پل، سنگ نبشته ای به ابعاد50×80 در 7 سطر به خط پهلوی دیده می شود که نخستین بار پرفسور هرتسفلد در 1924 میلادی آن را یافت و چندی بعد پروفسور گیرشمن آن را مورد بررسی قرار داد ولی تحقیقات کامل را پروفسور هنتیگ استاد دانشگاه لندن در سال 1329 هجری انجام داد و بنا به نوشته اودر مجله آسیایی لندن، این سنگ نبشته متعلق به قرن 5 میلادی یعنی زمان مهرنارسه می رسد.
توجه: این پل به دستور مهرنارسه دوزرگ فرمازار (بزرگ فرماندار) برای شادی روح او و به خرج خودش ساخته شده و هرکس از این راه عبور کند برای مهرنارسه و پسرانش درود فرستد. با کمک و لطف خداوند نادرستی، فریب در آنجا نخودهد بود.
شهر گور
:اردشیر بابکان فرزند بابک نوه ساسان موبد معبد آناهیتا پس از پیروزی بر اردوان پنجم سلسله ساسانیان را بنیانگذاری کرد و شهر گور را مقر حکومت خویش قرار داد. این شهر به نام های اردشیرخوره- وه اردشیر- به اردشیر- اردشیرخره- شهرگور و شهر حور خوانده می شد. قدمت شهر به دورۀ اشکانیان برمی گردد چرا که ساختن شهرهای دایره ای شکل مختص پارتیان بوده است. اردشیر پس از پیروزی بر اردوان این شهر را احیا می نماید. قطر شهر گور 2کیلومتر، و دورتادور آن را حساری خشتی با خندقی به عرض 50 متر محصور کرده، چهار دروازه به نام های: مهر(میترا) در شرق، دروازه بهرام درغرب شمالی، هرمز، جنوبی اردشیر ورودی های این شهر را تشکیل می دهند. در بخش های شهر که مجزا می شده بناهای حکومتی و محل اقامت درباریان بوده،
قلعه دختر
:بنای تاریخی با ارزش دیگر قلعه دختر است که در قلعه کوه (پارنا) در تنگه تنگاب است که احداث آن نشانۀ ظهور امپراتوری ساسانی و افول دولت اشکانی است.
این قلعه از سه جهت شمال، غرب، جنوب با صخرۀ کوهستانی با ارتفاع غیر قابل نفوذ محصور است و بر هر صخره با روی بلند و برج های دیده بانی ساخته شده در سمت شرق با فاصلۀ بیش از یک کیلومتر از قلعه دیوار سنگی محکمی کشیده شد تا مانع ورود افراد شود. تنها راه ورود به این دژ از جنوب قلعه با پلکانی بوده که علاوه بر صخره کوه از چند لایه دیواره باره و برج تودرتو با نگهبانان مخصوص امکان پذیر بوده است، داخل قلعه با سه طبقه متوالی تنظیم و با برج پلکانی با هم ارتباط داشته است. طبقه اول اتاق نگهبانان با برج های مشرف به جهات مختلف با روزنه های خاص و قابلیت تیراندازی از داخل به خارج قلعه و یک آب انبار و دو حلقه چاه مخفی حفاری شده در دل کوه تا عمق رودخانه، حیاطی با تالار بزرگ طبقه دوم را تشکیل می دهد که بخش محل استراحت نگهبانان و محافظان و بخش مخصوص مهمانان بوده است.
بنای شاهی با دیوان و تالار گنبد دار در سطح سوم قرار گرفته است تا تالار اصلی با اتاق های جانبی به صورت قلعه عظیم و مدوری برفراز بلندترین نقطه رشته کوه و داخل خط دفاعی قلعه قرار گرفته است. این قلعه نخستین بنای گنبد دار ایرانی است که با اصول فنی و معماری خاص ساخته شده ومصالح به کاررفته در آن شبیه کاخ اردشیر است.
امام زاده داوود «سید دواد فهلوی
»سید داود فهلوی از مریدان شیخ ابواسحاق کازرونی (شیخ مرشد) که خود مرید شیخ حسن اکار فیروزآبادی و ایشان مرید شیخ کبیر عبداله خفیف شیرازی بود. سید حیات شیخ ابواسحاق را درک نکرد ولی با روح او ارتباط قلبی داشت و خرقه او به ایشان رسید و درحال حاضر خرقۀ سید نزد فرزندان ایشان در روستای (فهلو) که کسی ازآن مطلع نیست قرار دارد.
آرامگاه سید داود در روستایی به نام خرقه واقع شده است و صاحب نظران انتساب خرقه به سید داود را سینه به سینه روایت کرده اند به نظر می رسد که روستای خرقه همان (فهلو) (پهلو) سابق است که در اثر گذشت زمان به سر زبال ها افتاده است.
آرامگاه معماری خاصی دارد و تغییر اشکال چهارضلعی طبقه اول به شش ضلعی طبقه دوم و گنبد مدور طبقه سوم به مسجد الاقصی شبیه است.
حجره، رواق وصفه ورودی آرامگاه و حجره های اطراف حیاط بنا، خانقاه به نظر می رسد که مریدان سید در آن به سیر و سلوک و کسب فیض می پرداختند. و اما کسب خرقه سید از مراد خویش به تسلسل از حضرت حق به فرشتۀ وحی جبرئیل، به حضرت محمد«ص»، به حضرت امیرالمؤمنین«ع» به اویس قرضی، موسی بن زید سلمان فارسی- شیخ شفیق بلخی- شیخ ایوب بخشی- شیخ ابوعمره اصطغری، شیخ ابوجغفربن عبداله، رسیده است.
مُنار (شهرگور
)در وسط شهر گور، مناری 4 گوش با مصالح لاشه سنگ و ملاط گچ به ارتفاع 30 متر احداث گردیده است. در خصوص ساخت این مُنار نظریه های مختلفی به شرح زیر ارائه شده است.
ü منار به عنوان سمبل قدرت پادشاه پ
ü منار، جهت دایره در آوردن و ساختن شهر
ü محل ارتباط با قلعه درختر جهت اطلاع از حملات دشمن
ü محل نیایش آتش
در وسط شهر گور، مناری 4 گوش با مصالح لاشه سنگ و ملاط گچ به ارتفاع 30 متر احداث گردیده است. در خصوص ساخت این مُنار نظریه های مختلفی به شرح زیر ارائه شده است.
۱- منار به عنوان سمبل قدرت پادشاه
۲-منار، جهت دایره در آوردن و ساختن شهر
۳-محل ارتباط با قلعه درختر جهت اطلاع از حملات دشمن
۴-محل نیایش آتش
برای دریافت اطلاعات کاملتر اینجا کلیک نمایید


