شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
خاستگاه ایل قشقایی و معرفی طوایف آن
درزمان سلطان محمود غزنوي در سال 396 هـ . ق گروهي از ايلات خلج در حوالي مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاري لشکريان محمود گروهي از ترکان ( از جمله خلج ها ) به کرمان مي روند و از انجا به سبب تعقيب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آ ذربايجان مي روند ، پس از آذربايجان به عراق آمده و به همراه عراقي ها (ترکان ساکن در اين نواحي که مستقيما"بودند)اغلب اضطرارا"به دامنه هاي جنوبي سلسله جبال زاگرس کوچ مي کنند بدين ترتيب ميتوان گفت اولين رسته هاي ترکان جنوب عراقي ها و خلج ها هستند که حدود يک هزار سال پيش از جيحون گذشته وارد ايران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت هاي متعدد به فارس آمدند و ايلات قشقايي ترک زبان را تشکيل دادند مولف فارس نامه ناصري منشا طايفه اينانلو را (که گروهي از انان از ايل قشقايي و بيشترشان جزء ايلات خمسه اند) از ترکستان ميداند که به همراهی مغولها به ايران وسپس به فارس مهاجرت کرده اند.
همچنين خاستگاه طايفه بيات را دشـت قبچاق ترکستان ميداند که به همراههي قشقايي ها به فارس آمده اند و گروهي در شيراز سکونت کرده شهر نشين شده اند و تيره هاي به زندگي کوچ نشيني خود در ايل قشقايي ادامه دادند .

ايل قشقايي يکي از ايلات مهم ترک زبان است که مرکز اصلي اين ايل فارس است قشقايي ها در دوره مختلف به اين سرزمين کوچيده و در ان ساکن شده اند حاج ميرزا حسن فسايي در کتاب " فارس نامه ناصري" مينويسد : " قشقايي ها طايفه اي از ترکان خلج بوده که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچيده اند قسمتي از اين مهاجرين در بلوک قنقري ( شهرستان اباده)ساکن و ده نشين شده اند که هنوز هم به ترکي سخن مي گويند و به نام خاج ناميده مي شوند گروهي ديگر به کوچ نشيني ادامه مي دهند و به دو بخش خلج و قشقايي تقسيم مي شوند چون مهاحرت اينان به فارس حالت گريز و فرارا داشته ، به (قاج قائي ) به معني گريخته و فراري معروف شده اند بعد ها اين واژه به قاش قائي و بعد قشقايي تبديل مي شود . برخي معتقدند که قشقايي از ( قشقه) به معني چال و علامت سفيدي مشتق شده است که بر روي پيشاني اسبهاي آ نان وجود داشته است و نشانه قبيله انان بوده است "
پاره اي از مورخان مسکن اصلي ايل قشقايي را آ ذربايجان و تبريز مي دانند ترانه هاي فولکوريک قشقايي ها هم اين نظر را تاييد مي کند.
بو يول گده تبريز – قنات ريزه ريزه
اين راه به تبريز مي رود و قناتش ريز ريز است
تارم بيزه بير يول ور بيز واراگ ولکمره (تارم بير يول ور بيزه بيز گدگ الکميزه)
خداي من راهي بما نشان بده تا به سرزمين مان برويم .
يکي از نويسندگان مينويسد که در ميان مجاهدين ضد انگليسي در هند با يک فرد عشايري قشقايي برخورد کرده است که اصل او از ترکستان چين بوده و حتي از وجود ايل قشقايي در ايران بي اطلاع بوده است.
زمان حکومت پهلوي محمد رضا شاه بارها اعلام کرده بود که قشقائي ها نبايد در کشور من زندگي کنند
حتي چرچيل هم به روزولت گفته بود((به اين قشقائي هاي لعنتي نميتوان اعتماد کردآنها در جنگ جهاني اول و دوم پدر ما را در آوردند.))
ساد چيکف سفير روس در ايران به شاه ميگويد:
((چرا قبل از اينکه کار پيشه وري را يکسره کنيداين قشقائي ها را متلاشي نميکنيد شاه در جواب ميگويد چون قشقائي ها در مرکز ايران هستند و راه فرار ندارند اما پيشه وري در غرب حاميان زياد دارد ))

پي ير لينگکه درسال 1974(1353) کتاب "کوچ نشينان قشقايي فارس " را نوشته ايل قشقايي را مشتمل بر 9 طايفه : عمله ، دره شوري ، فارسيمدان، کشکولي بزرگ،شش بلوکي ، کشکولي کوچک ، صفي خاني ، قره چاهي ( قراچه اي يا قره چلو )و نمـــدي ذکر کرده است . يکي از محققان ايراني طايفه قشقايي را 9 طايفه دانسته اما به جاي طايفه نمـــدي طايفه رحيمي را اورده است .
اکنون ايل قشقايي از شش طايفه دره شوري ، کشکولي بزرک ، فارسي مدان ، کشکولي کوچک، عمله و شش بلوکي تشکيل شده است که طايفه ها و تيره هاي متعددي را در خود جاي داده است يه نظر مي رسد که در طي سالهاي اخير طايفه هاي نمدي ، رحيمي ، صفي خاني و قراچه اي جزء طاييفه هاي ديگر در امده اند .
طايفه درشوري:
نام دره شوري از نام محل ييلاقي انها " دره شور" گرفته شده انان پس از ورود به فارس در اين ناحيه سکونت کرده اند " دره شور" از محل "سميرم" امروزه جزء ييلاقي اين طايفه است . خانهاي طايفه دره شوري ککخ در سالهاي اخير به زراعت و باغداري توجه زيادي کرده اند و گروهاي زيادي از انها به زندگي يکجا نشيني پرداخته اند . طايفه دره شور يکي از طوايف پر جمعيت ايل قشقايي است و مردم ان به داشتن و پرورش اسب معروفيت دارند.
طايفه فارسي مدان :
اين طايفه از قديمي ترين طايفه هاي ايل قشقايي است که قبل ار ديگر طوايف ترک زبان به فارس امده اند و چون فارسي نمي دانستند واژه " فارسي مدان " به انها اطلاق گرديده است. طايفه فارسي مدان سابقا" در پا دنا ييلاق در اطراف کوه گيسگان قشلاقي ميکردندبعد اراضي سر مشهد و سپس منطقه " دائين " به انان اضافه شد .امروزه گروههايي از طايفه فارسي مدان در حوالي اراک ( عراق ) و تهران زندگي ميکنند و پاره اي از انها هموز به عراق معروفند که به نظر مي رسد بعدها به فارس کوچيده اند . فارسي مدان ها به علت قدرت مرکزي و نفوذ و اعتبار و مديريت کلانتران خود، با وجود رقابتها و اختلافات خويشاوندي کمتر دستخوش تجزيه و جدائي قرار گرفته اند.
طايفه کشکولــــــــــــــــــي بزرگ
طايفه کشکولي در گذشته از سه تيره تشکيل ميشد که به همراه ساير تيره ها ي قشقايي ييلاق ـــ قشلاق ميکردند. ييلاق انها قسمتي از شمال سميرم و " ديزجان" بوده است زمستان را به مناطق جنوبي فيروز اباد کوچ ميکردند، بعدها قشلاق آنها به ماهور ميلاني تغيير کرد. درهشوري ها هم اين منطقه را که داراي مراتع وسيع و چراگاههاي مناسبي براي دام هاست، قشلاق خود قرار ميدهند.کمي بعد از جانب کلانتر طايفه محل ييلاقي انها به "همايجان" و" کمهر" که از لرهاي ممسني خريداري ميشود تغيير ميکند.
طايفــــــــه کشکولـــــــــــي کوچک
اين طايفه قبلا تيره اي بود به نام" اخپلو" که بعدها تيره هاي ديگري از جمله تيره کرماني به او اضافه ميگردد و گسترش پيدا ميکند و ابتدابه نام کشکولي کرماني و بعد تحت عنوان کشکولي کوچک ناميده ميشود.اين نام گذاري به خاطر ان است که سران طايفه هاي کشکولي بزرگ و کوچک و قراچه اي همه از يک خانواده بودند که تجزيه مي شوند و رئيس طايفه کشکولي کرماني به هنگام آمارگيري طوايف براي اخذ ماليات نام طايفه خود را کشکولي کوچک معرفي ميکند.و اين نام براي اين طايفه باقي ميماند.
طايـــــفه شـــش بلوکــــــي
شش بلوکي ها اغلب از تيره هاي بسيار قديمي و از همان ترکان عراقي يعني مهاجران اوليه هستند. اين طايفه از پر جمعيت ترين طوايف قشقايي است که در پرورش و نگهداري دام مهارت فراوان دارند.
طايـــــــــــــفه عملــــــــــــــــه
طايفه عمله جزء نيروي محافظ خان و عوامل اجرايي و اداري او بشمار ميرود و مستقيما تحت نظر خان اداره ميشود. تيره هاي مختلف عمله تحت سرپرستي کدخدائي است که مستقيما از خان دستور ميگيرد. با وجود اين پاره اي از تيره هاي بزرگ تحت سر پرستي کلانترها هستندکه پايگاه آنها از کلانتري هاي ساير تيره ها پائين تر نيست از طايفه هاي مختلف ايل قشقايي حدود 40 درصد همچنان بطور کوچ نشيني و نيمه کوچ نشيني زندگي ميکنند و بقيه اسکان يافته اند.
ايـــــــــــــــلات خمســـــــــــــــــته
در منطقه فارس علاوه بر ايل بزرگ قشقايي ايلات ديگري هستند که به نام ايلات خمسه معروفند اين ايل بوسيله حکومت قاجار براي مقابله با ايل قشقايي تاسيس شده است.ناصرالدين شاه که از قدرت ايل قشقايي وحشت داشت براي خنثي کردن قدرت ان دستور داد ايلات مختلف قشقايي که به صورت پراکنده به سر ميبردند با هم اتحاديه اي تشکيل دهند. بدين ترتيب 5 ايل عبارتند از: ايل هاي ترک زبــــــــــــــان "اينايلو" ،" بهارلو"،"و نفر" ، ايل عرب زبان" عرب" و ايل" باصري " که به زبان فارسي سخن ميگويند. انها اتحاديه اي به نام ايلات خمسه تشکيل دادند که از حکومت مرکزي تقويت ميشد . تشکيل ايل خمسه به تدريج موجب ضعف و تجزيه ايل قشقايي گرديدکه به تدريج گروههاي زيادي از انها جدا شدند و به ايلات ديگر پيوستند.بعئ ها بالات خمسه هم ان انسجام و همبستگي سياسي و اجتماعي خود را از دست داده است.
منبع: کتاب زمينه جامعه شناسي عشاير ايران
مولفان : علي اکبر نيک خلق ــ عسگري نوري
در مورد سابقه قشقايي ها مي توان گفت که احتما لا برخي از طوايف قشقايي از دير باز حتي قبل از اسلام در ايران حضور داشتنند.
حضور گسترده انان پس از اسلام شروع شد.بعضي از تيره هاي قشقايي حضوري هزار ساله در ايران داشته و سابقه انان به زمان سلطان محمود غزنوي و سر اغاز مهاجرت اقوام ترک زبان به ايران مي رسد .با مهاجرت بيشتر طوايف مزبور در زمان سلجوقي ها نيز بعضي از تيره هايي که امروز در قشقايي ملاحظه مي شوند در جنوب ايران مستقرشدند.اگر چه حضور طوايف ترک در ايران سابقه اي طولاني دارد اما تشکل انها در اتحاديه قشقايي در زمان هاي بعد صورت گرفت.از طوايف قشقايي ظاهرا طايفه فارسيمدان حضور طولاني تري در جنوب دارد براي اولين باردر زمان نيموريان وبعدها صفويه بود که نام قشقايي در متون تاريخي ثبت شد . زبان قشقايي جزشاخه باختري زبان ترکي(اغوز) ميباشد.
بعضي از تيره هاي قشقايي از طوايف قديمي بودند که حتي نام انان در کتيبه هاي ارخون در کنار رود يني سئي امده است که پس از ماجراهاي فراوان به قشقايي پيوسته اند. در جنوب ايران برخي از تيره هاي غير ترک نيز به قشقايي پيوسته و علاوه بر اين با تحليل رفتن طوايف قدرتمند ترک نظير خلج ها طوايف جديدي به قشقايي محلق شدند. علاوه بر اين در اثر مرور زمان تعداد زيادي از طوايف قشقايي نيز به ايلات غير قشقايي نظير بختياري و خمسه پيوستند.
ظاهرا تشکيل ايل قشقايي توسط جاني اقاي قشقايي در زمان شاه عباس صورت گرفت و او توانست اتحادي از طوايف کوچک را تشکيل دهد.اين اتحاديه توسط ناذر شاه سرکوب شد ولي با حکوممت زند که مورد استقبال قشقايي ها مواجه شده بوداز نو پا گرفت.در اين زمان رياست ايل با حسن خان قشقايي (معتمدالسلطان)بود که توانست روابط نزديکي با دربار زنديه ايجاد کند و سازمان ايل را مستحکم سازد.
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
رقص در ایلات و عشایر
از اقای دکتر مهدي پيروز نيا
يکي از مهمترين آداب و رسوم در ميان ايلات و عشاير ايران رقص يا حرکات موزون و ريتميک مي باشد . هرچند رقص درکنارموسيقي به عنوان يک سرگرمي و عاملي روحيه بخش ، نشاط آور و شادي آفرين مطرح است که به زندگي سخت و دشوارايلياتيِ سخت کوش، رنگ و جلايي خاص مي بخشد ، لکن رقص از جنبه هاي ديگري نيز قابل بررسي است . رقص به عنوان يک هنر در کنار موسيقي و شعر بيان کننده حالات روحي و وسيله اي براي بيان احساسات و عواطف فردِايلياتي بوده و نيزابزاري جهت ايجاد ارتباطِ نمادين مي باشد .
رقص درهمراهي با قصه گويي ونقالي نوعي نمايش گونه ي پرشور براي جذاب کردن کار قصه گوست و از اين جهت قابل مقايسه با پانتوميم يا نمايش صامت در تئاتر مي باشد که در آن فارغ از صحنه آراييهاي مرسوم ، تنها با حرکات صورت ، دستها و بدن ، معنايي خاص را به بيننده القا مي کنند . رقص همچنين کارکردهاي ديگري مانند برانگيختن حس تعاون و دوستي از يکسو و پرورش احساس رقابت سازنده ميان افراد ايل دارد و سبب آمادگي جسماني و رواني براي انجام کارهاي سخت زندگي کوچ نشيني مي شود . بايد توجه داشت که در اکثر ايلها و عشاير ايران همچنانکه بخش عظيم ، مهم و سختي از کارها بر دوش زنان است و زنان نيز دوش بدوش مردان و گاهي حتي بسيار فراتر از آنها به کار مي پردازند و در تقسيم کار اجتماعي واجد نقشها و جايگاههاي مهم و قابل توجهي هستند، درآيينها و رسوم نيز همه ي افراد ايل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها که بازگوکننده ي مفاهيم خاصي هستند، هم زنان و هم مردان داراي نقش برابر مي باشند و در رقصهاي آييني همه با هم مي رقصند . اين همراهي زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاريخ تمامي عشاير به چشم مي خورد، لکن در معدودي از عشاير اکنون زنان و مردان در دستجات جداگانه اي مي رقصند .
در بررسي رقصهاي مختلف در ميان ايلات و عشاير ايراني با توحه به خصلتهاي مشترک بايد رقص و آداب آن را از جنبه هاي زير مورد توجه قرارداده و به اين نکات توجه کرد :

1) جنبه هاي نمادين و مفهومي رقص :
رقصها داراي بار مفهومي و نمادين مي باشند بنابراين در بررسي رقصها بايد به جنبه هاي نمادين رقصها که در حرکات دستها ، پاها و کل بدن قابل استخراج است توجه گردد. معاني مختلفي دررقصها نهفته است. گاه شکر گزاري به درگاه خداوند گاه ترتيب خاص يکي از کارهاي زندگي عشايري مانند پشم چيني گوسفندان يا کارهاي کشاورزي ، سوارکاري ، جنگ با مهاجمان فرضي و تهديد آنان در قالب حرکات رقصنده بيان مي گردند .
2) جنبه ي تاريخي رقص :
رقص مانند ديگر عناصر فرهنگي هر قوم ، ريشه در گذشته ي تاريخي آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهيم و آداب آن به دلايل مختلف تغيير کرده يا تثبيت شده است .رقصهاي ايلات و عشاير نيز از اين قاعده مستثنا نبوده است وريشه در تاريخ ايل دارد جنگها و تهاجم بيگانگان به ايل از مهمترين عوامل تاريخي است که در رقص ها نمود يافته است. از سوي ديگر با تحميل يکجانشيني يا تخته قاپو به ايلات از خشونت حرکات و سرعت ريتم موسيقي و رقص کاسته شده است . از سوي ديگر با تسلط اقوام ديگر يا نفوذهاي فرهنگي که در پي مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ايلها در طول تاريخ به وقوع پيوسته است ، تغييراتي پيش آمده و رقصهاي کنوني بيشتر آميزه اي از رقصهاي اصيل و عناصر تازه تر مي باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ايران يا در طي سلطه ي مغولها تاثيراتي را مي توان در رقص ايلات مشاهده کرد . مثلا"جنبه هاي آماده سازي بدني وتمرينات دفاعي و جنبه هاي اسطوده اي تقويت شده است.
3) جنبه ي تعاون و همراهي و هماهنگ کنندگي رقص :
رقصها نوعي هماهنگي و روحيه ي تعاون و همکاري را در شخص ايجاد مي کنند . نزديکي گروه رقصنده با يکديگر و حرکات يکنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشي که هرشخص در طي آن سعي مي کند خود را با ديگران هماهنگ کند نوعي روحيه ي برادري و تعاون در ميان افراد ايل پرورش مي دهد .
۴) جنبه هاي عرفاني رقص :
يکي ديگر از جنبه هاي قابل تامل در رقص ايلات و عشاير وجود عناصر عرفاني ، رازورزي و گنوسيسم است همچنانکه در سماع سعي بر آن است که با برداشتن پرده ي عناصر مادي مانند زبان و جسم ، بيواسطه و مستقيم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفاني و نزديک به سماع يا رقص عارفانه در رقصها ديده مي شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشاير شرق و جنوب خراسان رقص به تمامي در خدمت عرفان و خداجويي بيواسطه است . از سوي ديگر گاه رقص حالت نوعي رياضت و تزکيه ي نفس به خود ميگيرد .
۵) جنبه هاي اسطوره اي رقص ايلياتي : اين نيزاز مهمترين عناصر رقص ايلي است توجه به اسطوره ها و سعي در نمايش داستانها ي اساطيري و حماسي از عواملي است که بايد مورد توجه قرار بگيرد .
۶ ) جنبه ي آماده سازي بدني و ورزش براي کسب توانايي انجام کارهاي سخت :
رقصها خود نوعي ورزش سخت و آماده کننده ي بدن براي انجام کارهاي سخت هستند و در طي آن همانند نوعي ورزش بدن پرورده مي شود و به آمادگي لازم جهت انجام امور و کارها مي رسد . در رقص چوب بازي که علاوه بر خراسان در بسياري ايلهاي ديگر مثل بختياري ها و قشقايي ها انجام مي شود ريشه و بنياد رقص به زمان تسلط مغولها به ايران مي رسد که افراد ايل در طي رقص با چوب توانايي دفاع و حمله را مي آموزند و در آن تبحّر مي يابند .
۷) جنبه ي رقابت رقص : در رقصها ي عشايري نوعي حس رقابت برانگيخته ميشود که سازنده است و بهشخص انگيزه مي دهد تا با جديت کوشش و تمرين بيشتر مهارت خود را ارتقاء بخشيده خود را به موقعيت مرتبه ي اول و بهترين رقصنده نزديک کند . رشد روحيه ي رقابت از رقص به کارهاي ديگر کشيده مي شود و به افراد انگيزه بري تلاش بيشتر و انجام بهتر کارهاي ايل مي دهد .
۸) جنبه شادي ، سرگرمي و آييني
در مراسم هاي خاص از آنجا که زندگي کوچ نشيني زندگي سخت همراه با انجام کارهاي طاقت فرساست اين نوع زندگي نيازمند کسب روحيه و استفاده از عناصر شادي بخش و سرگرم کننده است در زندگي ايلي هر لحظه مي تواند حوادث سخت و جانفرسايي در بر داشته باشد از سوي ديگر در کنار روزهاي سخت و پر کار زمانهايي نيز فرا مي رسد که در ييلاق يا قشلاق ايل کار چنداني براي انجام ندارد اين درست فرصتي است که در عروسيها مراسم ختنه سوران و ديگر آيينهاي سرور و شادماني و سرگرميها فرصت بروز مي يابند مهمترين سرگرميهاي ايلي را مي توان در رقصها و بازيها ديد . عناصر مشترک بسياري مابين رقصها و بازيها وجود دارد در ميان عشاير فارسي زبان خراسان به رقص ، واژه ي بازي اطلاق مي شود در عين اينکه بازي يا رقص بسيار جدي گرفته مي شود و گاهي حتي نوعي عبادت ، دعا يا طلب حاجتي از آفريدگار به حساب مي آيد .
۹) جنبه ي موسيقايي و ريتميک : همراهي سازهاي خاص در هر ايل که نشان از روحيات خاص با رقص و هماهنگي سازها و فراز و فرود آن در هماهنگي با موسيقي و سازهاي خاص هر ايل.
۱۰) جنبه ي منعکس کننده ي روحيات خاص هر ايل که علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ايل نيز قابل دستيابي است.
۱۱) جنبه هاي ديني رقص :
رقصهاي ايلي گاه حالت عبادت يا طلب حاجتي به خود مي گيرد مانند رقص طلب باران در عشاير جنوب خراسان . در برابر چنين رقصهايي معمولا" نه تنها رقصنده بلکه ديگر افراد حاضردر صحنه نوعي حالت احترام و اعتقاد قابل رويت است . اين رقصها بسيار جدي گرفته مي شود و همگان در انجان آن که نوعي عبادت به حساب مي آيد همکاري مي کنند .
۱۲) جنبه ي بخاطر سپاري کارها يا آيينهاي خاص :
دررقصهايي که اين جنبه در آن ديده ميشود نوعي کار ، فنّ يا مراسم خاص با دقت و وسواس کامل به اجرا در مي آيند اين رقصها همچنين نوعي کارکرد آموزشي براي جوانترها دارند و شخص را براي انجام يک کار يا آيين خاص آماده مي سازند مثل رقص شاليکاري در مازندران و يا رقص قاسم آبادي در گيلان يا رقص خوشه چيني در فارس يا رقص گندمکاران در عشاير خراسان . در رقص قاسم آبادي مراحل کامل نشا کردن برنج و مراحل ديگر برنج کاري به ترتيب و بطور کامل اجرا مي گردد .
اکنون مي پردازيم به ذکر نمونه هاي از رقصهاي ايلات و عشاير ايران :
رقص در ايل بختياري :
رقص در ايل نشاني از هم بستگي ، اتحاد و عاطفه است ، همه مي رقصند دست در دست و دوشادوش يکديگر . اگر رقص فردي هم باشد به منظور زورآزمايي است همانند چوب بازي که نوعي نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسيقي پرتحرکي که يادآور جنگ و ستيز است.
از رقصهاي رايج و پرتحرک بختياري رقص « سه پا » را بايد نام برد ، در اين رقص زن و مرد با نواي توشمالان مي رقصند ، سه قدم برمي دارند بعد يک پا را جلو مي گذارند و يک دست را پايين و دست ديگر را بالا نگه مي دارند ، اين حرکت با نظم و ترتيب خاص تکرار مي شود .
از ديگر رقصهاي مرسوم ومعروف در ايل بختياري رقص گروهي «جيران ، جيران» است که گروهي است و مردان و زنان باهم در آن شرکت مي کنند و مي رقصند .
ازديگررقصهاي گروهي بختياري ها که درآن حرکات دست و پا بسيارسريع بوده و نيازمند قدرت وانعطاف بدني بسيار است رقص « هي دته » مي باشد که همراه آهنگي ريتميک اجرا مي شود .
از جمله رقصهاي ديدني بختياري ها که کم وبيش با اشکال مشابه و اندک تفاوتي در اکثر عشايرايران موجود است رقصي است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه اين رقص در نواحي لرستان با نام « خُوس » يا « خَسَه » و در خراسان و ايلات کرمانج که طايفه اي کرد هستند در شکلي مشابه انجام مي گردد . در طي اين رقص که با نواي سازهاي نوازندگان ( توشمالان در ميان بختياري ها ) و همراه فراز و فرودهاي موسيقي به تناوب اوج مي گيرد وفروکش مي کند زنان و مردان همراه هم ، مي رقصند . توشمالان در حين اجراي آهنگ به ناگاه نواي موسيقي را قطع مي کنند و در اين حال رقصندگان بايد مانند مجسمه بايستند و تکان نخورند . در اين حال عده اي با دادن انعام و شيريني از توشمالها مي خواهند تا مجددا" بنوازند به اين ترتيب نواي موسيقي با رديگروبه ناگاه آغاز شده واين فرازوفرودها ادامه مي يابد.لازم به توضيح است که نوازندگان و خوانندگان که حافظان فرهنگ موسيقايي و اشعار محلي هستند و سينه به سينه اين فرهنگ شفاهي را حفظ مي کنند در هر ايل با اصطلاحي خاص خوانده مي شوند و در ايل بختياري به طور کلي به آنها توشمال مي گويند . هفت لنگان به آنها « توشمال » يا « ميشکال » و چهارلنگان به آنها « خطير » مي گويند . در ايل بختياري هر طايفه و تيره اي توشمال و خواننده ي خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواري و شادي کوچ نشينان را همراهي کنند . توشمالان در ايل بختياري ، زنان و مرداني عاشق پيشه و شاعر مسلک هستند که بيشتر اوقات زندگي شان صرف ساختن ابيات ، لطيفه ها ، متلها و ضرب المثلها مي شود و در واقع يکي از مهمترين اقشار پديدآورنده و نگاهدارنده ي آثار و ادبيات عاميانه و فولکلور اين سرزمينند . در مجالس رقص بختياري ؛ زنانِ توشمال با صداي گرم و گيراي خود اشعار و ترانه هايي را در متن آهنگ نوازندگان ، مي خوانند و مردان نيز با ابيات دلپذير و شورانگيزي به آنها پاسخ مي دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پديد مي آورند .
در بررسي اجمالي رقص و مراسم آن و رفتارشناسي متقابل نوازندگان ايلي و ساير اعضاي ايل و ريشه هاي تاريخي رقص در ايل بختياري به اختصار مي توان اين نکات را مطرح کرد :
رقص نمادي از وابستگي هاي عاطفي اعضاي ايل ،اتحاد ،همدلي و هماهنگي اعضاي طايفه وايل است .رقص دسته جمعي اعضاي ايل در کنار يکديگرنشانگر آن است که تمامي اعضا در برابر هر عامل خارجي متحد و يکپارچه اند و در حفظ داشته هاي فرهنگي يکدل و مصمم .
حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، کارکرد زنان در انجام امور ايل و احترام متقابل مردان ايل به آنان را مي رساند .مردان ايل در همراهي زنان در رقصهاي نمادين نشان مي دهند که از نقش موثر زنان در فعاليتهاي اجتماعي و فني ايل آگاهند و براي آن ارزش قائلند . حضور زنان اين مطلب را مي رساند که مردان و در مجموع تمامي آحاد عضو ايل ، ضمن برخورداري از زحمات زنان ، آن را براي هر بيننده ي خارجي مطرح مي کنند و تمايل دارند تا اين موضوع به خوبي روشن شود که زن و مرد ايلياتي در کنار هم امورايل را به انجام مي رسانند و به يک اندازه در آينده ي ايل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها يا خوانندگان ايل نشان از اجازه ي ابراز وجود و بيان احساسات ، عواطف و عقايد زنان در ايل دارد .
چوب بازي که معمولا" مردان در آن شرکت مي کنند ، نشانه ي وجود مردان دليري است که در حفاظت از قلمرو ايل ،مصمم و توانايند . اين مسئله از يکسو به اعضاي ايل امنيت خاطر مي دهد و شبهه ي امکان تجاوز به حدود ايل را ،از هر بدخواه خارجي مي گيرد .
موسيقي و رقص در ايل بويراحمد :
ايل بوير احمد همانند بيشتر ايلها وکوچ نشينان ايراني براي موسيقي ورقص اهميت بسياري قائلند . کارکرد موسيقي و رقص در ايجاد يکدلي و اتحاد در بين اعضاي ايل و حفظ سنتها و آداب و آيينهاي ويژه ايل که سبب تثبيت و تمايز هويت فرهنگي ايل مي گردد ، از مهمترين دلايل ماندگاري موسيقي ، اشعارو ترانه ها و رقصهاي ويژه ي بويراحمدي هاست . سختي زندگي معيشتي ايلياتي و تهاجم هاي گسترده به قصد يکجانشين کردن ( تخت قاپو ) و کنترل عشاير در يکصد سال اخير و نيز ايجاد اختلاف در ميان عشاير که در تاريخ عشاير ايران مهمترين راه کنترل عشاير از سوي حاکميت مرکزي بوده و جنگهاي خونين بين عشاير را سبب گرديده است ، موسيقي و رقص ها را در عشاير ايران خصوصا" بوير احمدي ها به شکلي حماسي درآورده است . همانند بختياري ها موسيقي حماسي و ريتميک همراه با ترانه ها يي که در وصف شجاعت و دلاوري و جنگ براي حفظ شرافت و هويت ايلياتي سروده شده است و رقصهايي که در بسياري از موارد حاکي از وجود قدرت بدني نفرات و توان جنگاوري ايل است ريشه در اين دوره هاي خاص جنگ و نبرد دارد .
بوير احمدي ها براي بخشي از ابيات شعرهاي خاص ومعروفشان ، آهنگهاي ويژه اي دارند ، اين آهنگها را « قس » مي نامند . از مهمترين ومشهورترين قسها مي توان به قس برنو و قس ياريار اشاره کرد . اين ترانه ها ( مجموعه ي يک بيت خاص و قس آن ) محتواي حماسي ، عاشقانه يا در وصف طبيعت يا محيط و ايل دارند . از سوي ديگر موسيقي حزن انگيزي نيز به نام « تول چپ » دارند که در عزاداري توسط مهتر نواخته مي شود .
در ايل بويراحمد زنان بيشتردررقص به هنگام شادي شرکت مي کنند و مردان بيشتر در رقصهاي حماسي و جنگاوري مثل رقص چوب شرکت مي نمايند . از رقص هاي معروف بوير احمدي ها مي توان به چوب بازي ، رقص چوبي ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالي ، رقص يلعبه ، رقص بختياري ، رقص نرمه نرمه و رقص ترکي شاه فرنگي اشاره کرد .
ايل قشقايي از ايلهاي بزرگ کشور ايران است که در واقع کنفدراسيون بزرگي متشکل از طوايف مختلف است . رقص چنانکه گفته شد در ايل قشقايي نيز نشانه و نماد همبستگي ، اتحاد و دوستي است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش يکديگرند . در بين عشاير قشقايي رقصهاي گوناگوني معمول است که در تمامي آنها زنان و مردان در کنار يکديگرند و تقريبا" در اکثر رقصهاي قشقاييان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هريک دو دستمال در دست مي گيرند ، پيرامون يک دايره ي بزرگ ايستاده و با آهنگ کرنا و دهل ضمن تکان دادن دستمالها با حرکات موزون پيش مي روند . چوب بازي که رقصي معمولا" مخصوص مردان است بدين ترتيب انجام مي گيرد که طبال بر طبل مي کوبد و کرنازن در ساز خود مي دمد زنها حول يک دايره ايستاده کل Kel مي کشند و مردان در ميان به چوب بازي يا رقص « در مرو » مي پردازند . در اين بازي مردان دوبه دو با چوبهاي کوتاه و يک چوب بلند با يکديگر مي رقصند و مبارزه مي کنند همراه با آهنگي که به تدريج اوج مي گيرد و ريتم آن تندتر مي شود سعي مي کنند تا با زدن چوب به پاي حريف چوب بلند را تصاحب و حريف را از ميدان بدر کنند و بدين ترتيب رقص ادامه مي يابد تا برنده ي نهايي مشخص گردد . استفاده از لباسهاي با رنگهاي متنوع و شاد و دستمالهايي با رنگهاي زيبا و رنگارنگ زيبايي رقصهاي هنرمندانه ي قشقايي را دو چندان مي کند .
همانگونه که گفته شد بدليل جنگها و مصائب ناشي از آن و حضور کوچ نشيناني همچون ايل بختياري و بوير احمدي و ... در مناطق استراتژيک براي دولت مرکزي ايران و راهها و جاده هاي بااهميت کشور ،موسيقي و رقص در ميان اين ايلات بيشتر رنگ و بوي حماسي و جنگاوري دارد . اما از ديگر موسيقي و رقصهاي قابل تامل در ميان ايلات و عشاير ايران زمين ، موسيقي و رقصهاي مرسوم در منطقه ي شرق ايران يا ايلات و عشاير استانهاي شرقي شامل خراسان و سيستان و بلوچستان مي باشد که بيشتر مفاهيم عرفاني را در بر مي گيرد . رقص در اين ايلات سواي رقص چوب و برخي رقصهاي حماسي بيشتر همراه با چکامه يا چامه يا چهاربيتي هاي عرفاني که با سوز خاص و همراه سازهايي چون دوتار نواخته مي شود ، نمادينه هايي از مفاهيم نياز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدايي و عبادت و پرستش عرفاني را به نمايش مي گذارد و گاهي بسيار به سماع دراويش نزديک مي گردد . از مهمترين اين رقصها مي توان به پرستش يا عبادت مرغ حق ، نوايي يا ناز ليلي ، پرواز سيمرغ و نار حق اشاره کرد که علاوه بر زيبايي اعجاب انگيز هنر رقصندگان آن ، گنجينه اي گرانبها از چکامه هاي سروده شده توسط شاعران تاريخي اين سرزمينها و حفظ سينه به سينه ي آنها مي باشد که معمولا" با سوز و گداز فراوان در سکوت ساز يا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده مي شود و سپس موسيقي اوج مي گيرد و رقصنده که در اصطلاح محلي به او بازيگر مي گويند به پرواز در مي آيد . بسياري از بازيگران عشاير شرق ايران خصوصا" در خراسان بازي ( رقص ) را نوعي عبادت مي دانند و پيش از آغلز آن وضو مي گيرند و نماز مي خوانند .
علاوه بر رقصهاي عرفاني در ميان عشاير و ايلات خراسان ، نيز رقصهاي شاد و نشاط انگيزي همچون رقص چوب و رقصهاي ديگري که با نواي دهل و سرنا يا دوتار همراهي مي شود وجود دارد که بيشتر در اعياد و جشنها و پايکوبيها از آنها استفاده مي شود . بخشي از اين رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمينه شان بيان کننده ي حماسه هايي پرشور از سرداران و قهرمانان تاريخي و مردمي اين سرزمين است .
بي شک رقص و ترانه هاي محلي عشاير بخشي از گوهر گرانبهاي فرهنگ و فولکلور اين سرزمين است که نشان از مردمي صبور، سلحشور، سخت کوش ودو ستدار آب و خاک سرزمين مادريشان ايران بزرگ دارد و نشان دهنده ي سابقه ي تاريخي فرهنگي غني و غرورآفرين در اين سرزمين است .کنکاش در هر بخش از هنر اصيل ايراني به يقين به خوبي نشان از اين موضوع دارد که هرگاه فرهنگ اصيل ايراني که ريشه در تاريخ باستاني آن دارد ،از زير يوغ اسارت و تهاجم فرهنگهاي ديگر خارج شده و فرصت نفس کشيدن يافته ، مفاهيمي سرشار از انسانيت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابري و حقوق تمامي اقشار جامعه ي بستر و به ويژه احترام و رعايت حقوق زنان به عنوان يکي از کليدي ترين و مهمترين پايه هاي جامعه رخ نشان داده است . در يک کلام هر بخش از فرهنگ ايران زمين نشانگر بخش ديگري از عظمت روح انسانهاي پديدآورنده آن است . انسانهايي عاشق که هميشه واژه ي انسانيت را اعتلا بخشيده اند .
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386
شهرباستاني گرو فيروزآباد كنوني، كاخ ـ آتشكده ـ سنگ نگارة فيروزآباد و سنگ نبشتة پهلوي آن
سامي، علي. "شهرباستاني گرو فيروزآباد كنوني، كاخ ـ آتشكده ـ سنگ نگارة فيروزآباد و سنگ نبشتة پهلوي آن". دوره 15، ش 169و170 (آبان و آذر 55): 2-9، تصوير.
خلاصه: مختصري دربارة تاريخچة شهرفيروزآباد و اطراف آن، شهرهايي كه اردشير درحوزه ايران ساساني ساخت: اردشير خوره، رام اردشير،هرمزاردشير، به اردشير، "ايساباداردشير، خره ـ بناهاي باستاني فيروزآباد: كاخ فيروزآباد،قصرقلعه دختر، پرستگاه بارين،سنگ نگارةتنكاب،سنگ نبشتة پهلوي تنگاب، آتشگاه مهرنرمسيان.
شهر باستاني گور و فيروزآباد كنوني
كاخ- آتشكده سنگ نگارة فيروزآباد و سنگ نبشتة پهلوي آن:
علي سامي
فيروزآباد كنوني را در عهد باستان «اردشير كوره» و «شهر گور» ميناميدهاند كه معرب آن «جور» گرديده است. اين شهر در روزگاران گذشته يعني عهد شاهنشاهي ساساني و سدههاي نخستين اسلام، مركز كوره اردشير و يكي از پنج ناحية معروف پارس را تشكيل ميداده است نام كنونيش بنا بگفته مقديسي تاريخنويس سده چهارم هجري چون خوشآيند امير عضدالدوله ديلمي نبوده كه بگويند: «ملك به گور رفت» يعني به شهر گور رفت، به فيروزآباد تبديل گرديد و ظاهراً اين نام بايد از نام «فيروز» نياي انوشيروان گرفته شده است. راه شيراز به بندر باستاني سيراف از همين شهر ميگذشته است.
گسترش كوره اردشير در عهد ساساني و سدههاي نخستين اسلام از شيراز تا درياي پارس و جزاير جنوبي از خارك تا قشم، و از خاور به دارابگرد و از باختر به بيشاپور و كازرون محدود ميگرديده، پس از كوره استخر از بزرگترين كورههاي پنجگانه فارس بوده است. امروز نيز از آن لحاظ كه نخستين آثار و سنگ نگاره از بنيانگذار شاهنشاهي ساساني را در كنار خود نگاهداشته است، و بمناسبت نماياندن معماري عالي و هنر شگرف اين دودمان برجسته، در ديد باستانشناسان و پژوهندگان و تاريخنويسان، يكي از جاهاي با ارزش و باستاني كشور بشمار ميرود.
بناي اين شهر را به عهد اردشير بنيانگذار شاهنشاهي ساساني نسبت ميدهند، و تاريخنويسان اسلامي مانند ابنفقيه (سده سوم هجري) و مقديسي و اصطخري (سده چهارم هجري) نيز اين مطلب را تأييد نمودهاند:
اردشير پس از گسترش فرمانروائي خود در خاك پارس و كرمان و نواحي كرانه درياي پارس، پيش از شكست اردوان پنجم واپسين شهريار اشكاني، در فيروزآباد كاخ و آتشكدهاي بساخت. كاخ فيروزآباد نخستين بناي طاقدار سبك ايراني و كار معماران و مهندسان ايراني است كه از دورههاي باستاني بجا مانده است و در اين شهر بهتر از هر جاي ديگر معماري عالي زمان ساسانيان را ميتوان بخوبي ديد و شناخت. پس از آن در سروستان و بيشاپور كازرون، البته پس از ايوان و طاق مدائن.
اردشير شهرهاي ديگري در حوزه شاهنشاهي ايران ساساني ساخته است، كه در تاريخ بلعمي چند تائي از آنها را باين شرح نام برده است: «به پارس شهر جور و آنرا «اردشير خوره» نام كرد، و شهري ديگر بنام «رام اردشير» و ديگر هم آنجا نام وي «ريواردشير»، و بناحيت اهواز شهري بنا كرد نام او «هرمز اردشير» و آنرا «سوقالاهواز» خوانند، و به سواد شهري بنا كرد نام آن «به اردشير» و آن به عربي «مدائن» است و «ايساباد اردشير» و آنرا «كرخ ميسان» خوانند و به بحرين شهري بنا كرد نام آن «بوذر اردشير» و امروز آنرا خّره خوانند». فردوسي شهرهاي اردشير را اينطور بيان كرده است:
هوا خوشگوار و بر از آب كش
به گيتي مرا شارسان استشش
هوا مشكبوي و به جوي آبشير
يكي خواندهام خّره اردشير
گر آن بر سوي پارس كردمگذر
چو راماردشير است شهريدگر
كه گردد زيادش ، جوانمرد پير
دگر شارسان اورمزد اردشير
پر از مردم و آب و سود و زيان
كزو تازه شد كشور خوزيان
پر از باغ و پر گلشن و آبگير
دگر شارسان بركه اردشير
پر از چشمه و چارپا و نبات
دود ربوم بغداد و آب فرات
چو از من سخن بشنوي يادگير
كه خواني بنا پادشاه اردشير
فيروزآباد پس از جلگه مرودشت، استخر، و بيشاپور كازرون، از جاهاي باستاني فارس و بلكه كشور ايران است كه آثار و نقوش از وران گذشته در كنار و پيرامون خود بيادگار نگاهداشته كه هر كدام به نوبه خود از آثار گرانبهاي ادوار باستاني ما را تشكيل ميدهد.
در سوي باختري شهر كنوني، آثار صفهاي از سنگهاي گرانوزن ديده ميشود، كه سبك سنگ تراشي و اندازه و طرز نصب سنگها به حجاري و كارهاي دوران هخامنشي شباهت دارد. تكهاي از تنه يك ستون از سنگ سياه رنگ كه اينك در مدخل امامزادهاي در همان حوالي صفه افتاده و شبيه تنه ستونهاي بكار رفته در تخت جمشيد ميباشد، اين حدس را تأييد مينمايد كه صفه نامبرده بنائي از دوران هخامنشي بوده كه پس از آن، در زمان اردشير نسبت به ترميم و تجديد و گسترش آن اقدام شده است. زيرا معروف است كه اسكندر آب بر روي شهر بست تا شهر ويران گردد و چندي اين جلگه بصورت باتلاق و درياچه درآمده بود.
مقديسي از وجود آتشكدهاي در دروازه شهر سخن ميگويد كه نبشتههاي پهلوي داشته و يادآور ميشود كه براي ساختمان اين پرستشگاه سي هزار دينار زر مصرف گرديده. و باز همين مورخ از يك ميدان بزرگ در ميان شهر و از باغهاي فراوان گل سرخ ياد كرده است و مينويسد: «كه از هر دروازه شهر كه شخص بيرون رود تا شش كيلومتر در باغ و ساختمان راه ميپيمايد». قزويني هم از گلهاي سرخ ممتاز و فراوان فيروزآباد توصيف بسيار كرده و مينويسد: كه بهترين انواع گل سرخ كه شهرت همه جائي دارد، در باغهاي اين شهر باندازه بسيار موجود و بهمين مناسبت يكي از صادرات عمده اين شهر در عهد باستاني گلاب بوده است.
ياقوت حموي تاريخنويس سده هفتم هجري در معجمالبلدان در توصيف اين شهر نوشته:
«كه خوش آب و هوا، پاكيزه و زيبا و سبز و خرم است. از هر سو كه شخصي بخواهد وارد اين شهر شود بايد شش ميل در باغ و بوستان و از زير درختان سبز و خرم بگذرد تا به دروازه شهر برسد. در هجوم «تازيان» شهر گور، سالها در محاصره بود، و مردم آن شهر براي نگاهداري مرز و زادگاه خويش مدتها دليرانه پايداري نمودند. اما پس از سالها ايستادگي بواسطه نداشتن خوراك و خواربار پايداريشان شكسته شد و شهر بدست تازيان افتاد، و نام آنرا معرّب ساخته «جور» گفتند و عضدالدوله از پادشاهان آلبويه كه در تشييد اصول ملي ايراني خدمات بزرگي انجام داده، براي اينكه عمل تازيان را در نامگذاري اين شهر به «جور» ملغي كرده باشد نام آنرا به «فيروزآباد» مبدل ساخت. و همچنين وي نوشته است كه اسكندر هنگام محاصره فيروزآباد آب رودخانه را تغيير مسير داد و شهر در آب متراكم غرق و ويران گرديد، و همانطور بود تا زمان اردشير كه باتلاق را خشكانيده و شهر تازهاي ساخت!» اين داستان تا حدي بعيد بنظر ميرسد زيرا نميتوان باور كرد كه جلگهاي با اين موقعيت پانصد سال متروك و باتلاق مانده باشد.
اصطخري مورخ ديگر سده چهارم هجري بهمين مضمون نوشتهاست: جاي كنوني شهر استخر آب راكدي بود، اردشير بابكان چون نذر كرده بود در جائي كه بر دشمن خود پيروز گردد شهري بسازد و چون بر يكي از دشمنان خود در همين جا پيروز گرديد، دستور داد آب آنرا با كندن كانالهائي بخشكانند و شهر را در آن جايگاه بسازند. و نيز از يك بنا بنام «طربال يا ايوان» سخن بميان آورده كه در ميان شهر برفراز تلّي ساخته بودند. اين بنا اكنون ويرانه و سنگهاي آن هر اندازه مانده روي همان تل و در كنار مغرب شهر كنوني فيروزآباد جلب نظر را مينمايد.
بنابراين فيرزآباد از زمان ساسانيان شهري بزرگ و باندازه شهر استخر وسعت داشته، مانند ساير شهرهاي ساساني گرد ساخته شده و چهار دروازه داشته است: دروازه شمالي بنام دروازه هرمز، دروازه جنوبي بنام اردشير، دروازه خاوري بنام مهر (ميترا) و دروازه باختري بنام بهرام.
ساختمانهاي باستاني فيروزآباد :
در فيروزآباد و پيرامون آن آثار و ساختمانها و دژها و سنگ نگارهها و سنگ نبشتهايست كه بذكر آنها مبادرت مينمايد:
در سوي باختري شهر كنوني صفهاي مربوط به يك كاخ يا پرستشگاه باستاني از سنگهاي گرانوزن ديده ميشود، كه سبك حجاري و اندازه و نصب آنها بيشباهت به حجاريها و كارهاي دوره هخامنشي نيست. تكهاي از يك ستون خاكستري رنگ مايل بسياه با تراش شياردار شبيه ستونهاي كاخ تچر تخت جمشيد در كنار بقعه امامزاده جعفر، اين حدس را تقويت مينمايد
فيروزآباد- قصر قلعه دختر- قرن سوم ميلادي
كه اين ويرانه شايد در نخست مربوط بزمان هخامنشيها بوده، همانند كاخهاي كوچك سَرَوان ممسني و تپه حكوانكوار و برازجان، پس از برچيده شدن شاهنشاهي هخامنشي، ويران و به سرنوشت ساير آثار ديگر اين دودمان دچار گرديده، پس از آن، در زمان اردشير نسبت به احياء و توسعه آن اقدام شده باشد. درازاي صفه در حدود هشتاد متر و پهناي آن شصت و پنج متر ميباشد. در ميان آن صفّه، چهار طاق بلندي به ارتفاع حدود هشت متر و نيم و پهناي بيست و شش متر باطاقهاي ضربي مسقّف بوده است. نظرانداز صفّه و مخصوصاً چهار طاقي روي آن وسيع و زيبا، و از فراز آن منظره تمام شهر و باغهاي دورن و برون بخوبي نمايان بوده، بطوريكه نوشتهاند، از محازي صفه نهر و جدولي ساخته بودند كه آب به شكل آبشار از يكسوي آن جاري، و از سوي ديگر خارج ميگرديده است.
بناي نامبرده در دوره اسلام ويران گرديده، زمان اصطخري (سده چهارم هجري) ويرانهاي بيش نبوده كه بهمان وضع آنرا توصيف كرده است. امروز نيز حدود صفّه تا حدي معين و مشخص، و مقداري از سنگهاي آن ساختمان در همان اطراف پراكنده و براي رهگذري كه برفراز آن ميايستد، دوران شكوه و عظمت ديريني را حكايت مينمايد. دويست متري جنوب اين ويرانه، مناره سنگي چهارگوش بلندي موجود است كه هر ضلع آن تقريباً ده متر و بيش از بيست و پنج متر بلندي دارد، و بوسيله پلكان مارپيچي كه در اطراف آن بوده ببالاي برج ميرفتهاند.
قلعه دختر :
در وسط تنگاب، بر قله كوه ساخته شده است. اين دژ معظم و مفصل از سنگ و گچ و داراي اطاقها و بناهاي تودرتوي مفصلي بوده است. از اين بنا كه در روي كوه و مشرف به راه رفت و آمد بين شيراز و فيروزآباد قرار گرفته براي دفاع از شهر و نگاهباني راه استفاده ميشده است. ديوار بيروني قلعه بشكل بازو ساخته شده و بنا داراي تالار بزرگ و ايواني است كه در وسط بنا قرار دارد.
كاخ و آتشكده :
ديگر از بناي معظم و كم نظير باستاني فيروزآباد كه بصورت ويرانهاي درآمده، كاخ بزرگي است در سوي باختري شهر كنوني و آنطرف رودخانه. فضاي زيربنا 55×104 متر ميباشد، و اردشير پس از گشودن تمام نواحي پارس و كرمان و شكست شاهان محلي اين نقاط، دستور داد تا در فيروزآباد علاوه بر تجديد بناي شهر، آتشكده و كاخي باشكوه بسازند و آنرا «ايران را شكوه افزايد» نام گذارد.
كاخ فيروزآباد نخستين بناي طاق و گنبددار عهد ساساني است كه با يك اسلوب معماري اصيل ملي با سنگهاي نيمه تراش ميخكي ساخته شده، و طاق و گنبد هم از سنگ و سبك آن هم ايراني ميباشد. ستونهاي چهارگوش و نيمه ستون همه از سنگ ميخكي در اين ساختمان بكار رفته، و اين نوع ستون سازي در بناهاي اشكاني نيز ديده شده است. درون بنا و روي سنگها را با گچبريهاي عالي كه ويژه معماري عهد ساساني است مزين گرديده، و بالاي طاقچهها و درگاهها گيلوئيهائي است به سبك گيلوئيهاي بالاي درگاهها در تخت جمشيد.
كاخ و آتشكده فيروزآباد با آنكه در آغاز شاهنشاهي اين دودمان ساخته شده، از بهترين ساختمانهاي عهد ساساني و طرح و نقشه و هنر آن كاملاً ايراني و ملي است. قسمتي از اين بنا كه طاقهاي سنگي گنبدي آن بجا مانده شامل بسياري از نكات و اصول جالب معماري است كه دورههاي بعد در ساير ساختمانهاي ساساني از آن تقليد شده، و چون اساس بنا از سنگهاي ميخكي و بعلاوه تالارها و راهروها و ايوانها و اطاقهاي زيادي دارد، بر كاخ سروستان كه طاق گنبدي آن با آجر ساخته شده و تالارها و اطاقهايش محدودتر ميباشد، برتري دارد.
نويسندة تاريخ صنايع ايران «كريستي ويلسن» درباره اين سبك بديع معماري ساساني و طاق آجري و سنگي بحث محققانهاي دارد كه قسمتي از آن بر اين مفاد است: «معموليترين شكل طاق زمان ساساني طاقهاي نيم دايرهاي ميباشد كه اغلب اوقات از ستونهاي خود عقبتر زده شده است. طاقهاي شلجمي شكل را در قسمت بالا با گچ پر مينمودند تا اينكه شكل نيم دايره بخود گيرد. اگرچه طاقهاي نوك تيز در زمان ساسانيان ديده ميشود، ولي باستانشناسان معتقدند كه اين شكل طاق در زمانهاي بعد بيشتر مرسوم و متداول گرديده است. ستون در ساختمانهاي ساساني بكار برده ميشد، ولي زياد معمول نبود، مگر اينكه ستونها را از چوب ميساختند كه اثري از آنها باقي نمانده است. يك قسم ستون بزرگ كه از آجر و سنگ و گچ ساخته ميشد، مورد استعمال زياد داشت. ستونهاي متصل بديوار را جهت تزئين ميساختند، مانند ستونهاي سر در طاق كسري در تيسفون، و ستونهاي عقب غار طاق بستان. ديوارهاي ضخيم كه يا از سنگ نتراشيده و يا از پاره آجر و گچ ساخته شده، مخصوص اين زمان و متداول بوده است. اگرچه اينگونه ساختمان خيلي ظريف نيست، ولي نتايج نيكو از آن ميبردهاند. قصرها و عمارات را در داخل و خارج با گچبريهاي قشنگ تزئين مينمودند، و اگر لطافت نداشت قوي و محكم بنظر ميآمد».
ديوارهاي بيرون كاخ، پنجره نداشته، شبيه ديوار دژ ساخته ميشده، اما داراي ستونهاي چسبيده بديوار و طاق بوده است. در جهت جنوبي بيرون از كاخ، غدير آب زلالي است بنام خنپ يا قمپ آتشكده كه آب از همانجا جوشيده، جاري ميگردد. خاورشناسروسي استاد و. بارتلد نويسنده جغرافياي تاريخي ايران بنا بگفته اصطخري مينويسد: دم دروازه شهر در كنار استخر آب، پرستشگاه آتشپرستان بنام «بارين» برپا بوده، نبشتهاي بخط پهلوي داشت، بر روي آن نوشته بودند كه براي ساختمان اين پرستشگاه سي هزار دينار زر خرج شده است.
ماندههاي اين كاخ مينماياند كه هنگام آباداني تا چه اندازه با شكوه و عظيم بوده است، و اينك كه از ايوان بزرگ مدائن و بناهاي فراوان ديگر ساسانيان قسمتهاي مهمي برپا نمانده، نگاهداري ماندههاي اين كاخ و بناي سروستان و شاپور كازرون و ترميم آنها، بر هر فرد ايراني واجب و از جمله فرائض ملي بشمار ميرود.
سنگ نگاره تنگاب فيروزآباد :
در تنگاب فيروزآباد پانزده كيلومتر مانده به فيروزآباد دست راست، آن سوي رودخانه در كمر كوه نقشي از مراسم تاجگذاري اردشير بنيانگذار سلسله ساساني بجا مانده است. درين نقش مظهر ميترا تاج شاهنشاهي را باردشير ميدهد. پشت سر شاه كودكي كه شايد وليعهد (شاپور اول) بوده و پس از آن سه نفر از وزرا و امراي كشور ديده ميشوند، كه بحال احترام ايستادهاند. بين شاه و مظهر ميترا نبشتهاي پهلوي وجود داشته كه اينك بسياري از حروف آن ريخته و ضايع شده و تقريباً ديگر خوانا نيست. كمي دورتر در بيرون اين متن بسوي جنوب نبشته ديگري است، در 7 سطر بخط درشت پهلوي كه شرح مفصل و ترجمه آن ضمن همين نوشته بيان خواهد شد. اندازه اين سنگ نگاره 2×3 متر است.
مظهر خدا و اردشير درين حجاري مانند سنگ نگاره مراسم تاجگذاري اردشير در نقش رجب، نمودار شده، تاج شاه گومانند و دستش را بحال احترام بلند كرده است. كمي دورتر از مجلس تاجگذاري شخص كوتاه اندامي كه شايد وليعهد بوده و پس از آن سه نفر ديگر نقش شده. حلقه بين شاه و مظهر خدا و روبان آن تا پائين امتداد دارد. درازا و پهناي سنگ نگاره 3×5 متر و جلوي نقش صفهاي بعرض يك متر، سه نفر پشت سر شاه نيز دستهاي خود را بحال احترام بلند كردهاند. بلندي نقش از كف رودخانه چهار متر است و بدشواري ميتوان از آن بالا رفت. برجستگي نقش زياد و مخصوصاً نقش شاه و مظهر اهورامزدا، از سايرين برجستهتر است.
اشخاصي كه مايل باشند نقش و كتيبه را ببينند بايد از درخت نارون روبروي پايه پل سنگي ويران شده صد متري بالاتر روند و از آنجا از رودخانه كه ليز است و بسختي ميتوان با كفش از آن عبور نمود، بگذرند آنهم در ماههاي تابستان و پائيز كه سطح آب رودخانه پائين ميآيد.
در حدود ده كيلومتر بالاتر از اين نقش بطرف فيروزآباد، نقش ديگري در كمر كوه و آنطرف رودخانه در صحنه وسيعتري نمايان است كه حالات جنگ تن به تن را مينماياند. اشخاص در اين نقش شش نفرند: يكي اردشير با هم پيكار خود – شايد اردوان پنجم – كه ويرا از پا درآورده، دومي شاپور است كه او نيز بر يكي از سرداران غلبه يافته است، سومي دو نفر سپاهي است كه يكي ديگري را از روي اسب بلند كرده است. برجستگي اين نقش مانند نقش مراسم تاجگذاري چندان زياد نبوده، ولي دقائق و نكات و رموز هنري در آن كاملاً ديده ميشود، و از نظر حجار محو نشده و بخوبي از عهدة نماياندن صحنه برآمده است. براي ديدن اين دو مجلس حجاري و نبشته پهلوي بايد از رودخانه بدشواري گذشت و به آنطرف رفت، ولي هنگام زمستان و اوائل بهار كه رودخانه آب بيشتري دارد گاهي رفتن به آنسوي ممكن نيست.
سنگ نبشته پهلوي تنگاب فيروزآباد :
نزديك فيروزآباد تنگي است كه در حدود 30 كيلومتر درازا دارد و راه آمد و رفت اتومبيل و ايلات و كاروانهايي كه بين شيراز و فيروزآباد رفت و آمد مينمايند، ميباشد. درين تنگ رودخانة پر آبي بين درختان سبز و مصفاي بادام و پستههاي كوهي و گلهاي خرزهره روان است. در اواخر تنگ و پانزده كيلومتر مانده به فيروزآباد در كوه جنوبي بطوريكه گفته شد مراسم تاجگذاري اردشير ساساني حجاري گرديده كه در اين مجالس حجاري بين شاه و مظهر مهر (ميترا) آثار يك نوشته پهلوي كه بسياري از حروف آن محو و ريخته شده است، ديده ميشود. كمي دورتر در خارج اين متن بطرف جنوب نوشتهايست در 7 سطر بخط درشت پهلوي باندازه 50×80 سانتيمتر كه نخستين بار در سال 1924 ميلادي دانشمند فقيد پرفسور هرتسفلد آنرا پيدا نمود. چون اين سنگ نبشته در بالاي پايههاي يك پل سنگي ويران شده، قرار گرفته، وي تصور كرده كه شايد مربوط بساختمان پل و متعلق بزمان ابرسام فرماندار بزرگ (وزرگفرمازار) زمان اردشير باشد. دكتر گيرشمن نيز چندي بعد كه كتيبه را مورد بررسي قرار داده ترجمهاي قريب بگفتههاي هرتسفلد از آن نموده، ولي پژوهشهاي كامل را پرفسور هنينگ استاد فقيد زبان پهلوي دانشگاه لندن، در بهار سال 1329 نمود و بموجب نوشتة او در مجله آسيائي لندن، سنگ نبشته نامبرده متعلق به قرن پنجم ميلادي يعني زمان مهرنارسه فرماندار بزرگ و صدراعظم سه تن از پادشاهان ساساني (يزدگرد اول - بهرام گور– يزدگرد دوم) سازندة پل ميباشد. مفاد ترجمه كتيبه چنين است: «اين پل بدستور مهرنارسه وزرگ فرمازار براي شادي روح او بخرج خودش ساخته شد. هر كس ازين راه عبور كند براي مهرنارسه و پسرانش بخاطر ساختن اين پل درود فرستد. با كمك و لطف خداوند نادرستي و فريب در آنجا نخواهد بود».
مهرنارسه پسر وزرگ كه سازندة پل تنگاب ميباشد، يكي از نخست وزيران متنفذ و دانشمند زمان ساساني و تاريخ ايران است. لقب هزار بندك داشته و نسبش به خانواده سپندياد يكي از هفت خاندان ممتاز اشكاني ميرسيده، صدارت سه پادشاه را عهدهدار بوده است. در خارج از ايران بزرگترين دشمن نصرانيت و مورد كينه و ترس عيسويها، و در داخل كشور بعنوان يك مرد نيكوكار بزرگ ستوده شده است. وي لقب هزار بندك كه يكي از القاب بزرگ زمان ساسانيها بوده، داشته.
مهرنارسه آتشگاه بزرگي بنام مهرنرسيان بساخت و در نزديكي زادگاه خود ابروان نزديك اردشير خوره، چهار ده با چهار آتشكده براي خود و سه فرزندش زروانداذان، ماهگشنسپان، كارداران بساخت. اين سه فرزند سه مقام بزرگ كشوري و مذهبي و لشكري را در دربار ساساني داشتهاند زروانداذان هيربذ كه بعد از موبدان موبد برترين مقام روحاني بشمار ميآمده – ماهگشنسپ واستريوشان سالار يعني وزير ماليات ارضي و «كارداران» ارتشتاران (سپهسالار بزرگ) بوده است.
فيروزآباد- قسمتي از پيروزي اردشير اول- قرن سوم ميلادي
اين شخصيت بزرگ تاريخ ساساني نامه مهم و مستدل و مفصلي در رد دين عيسويت به نجبا و بزرگان و روحانيان ارمنستان نوشته كه نيم قرن پس از او لازارفرپي عين آن اعلاميه را ضبط نموده است. مهرنارسه در اين اعلاميه تاريخي، خود را وزرگ فرمازار ايران و غيرايران خوانده است. همانطوريكه شاهان ساساني از شاپور اول ببعد پس از جنگ با روميها و گرفتن قسمتي از ايالات آسياي غربي، خود را شاهنشاه كشور ايران و غيرايران ميناميدهاند.
نظر مورخين بعد از اسلام درباره فيروزآباد :
مؤلف حدودالعالم كه بسال 372 هجري تأليف شده، مينويسد: «گور شهري است خرم، اردشير بابكان كرده است و مستقر او بودي، و از گِرد وي بارة محكم است، و از وي گلاب جوري خيزد، كي بهمه جهان ببرند، و از وي آب طلع و آب قيصوم خيزد، كي بهمه جهان ببرند، و جائي ديگر نباشد، و اندر وي چشمه آب است سخت بجيربگان، جيره، بانو، مهرا شهر كهائياند. از حدود گور بسيار نعمت و آبادان و با آبهاي روان».
ابواسحاق ابراهيم بن محمدالفارسي اصطخري متوفاي 346هـ .ق در مسالك الممالك وصف شهر فيروزآباد را اينطور نموده است: «جور، اردشير بنا كرده است. گويند درياچه بود. چون اردشير دشمن را آنجا قهر كرده خواست كي شهري بنا كند. بفرمود تا آب را راهها ساختند، چنان كه به شيبها برون شد و اين شهر بنا كرد. ديواري از گل دارد. چهار دروازه بروست: يكي را «باب مهر» گويند سوي مشرق، و يكي سوي مغرب است «دروازه بهرام» و بر دست راست «دروازه اردشير». و در ميان شهر بنائي هست چون دكاني، آنرا طربال گويند و آنرا بپارسي «ايوان و كياخره» خوانند. اردشير ساخته بود و بر هر روستا و ناحيه از آنجه ديدار افتد. و در برابر آن از كوه آبي برون آوردست، و آب هم چون فواره باين طربال برآيد و در مجراي ديگر فرو شود. و از گچ و سنگ ساخته بود. اكنون ويران شدست و در شهر آبهاي روان بسيارست. و بهر دروازه مقدار يك فرسنگ بوستان و تماشاگاه باشد».
اين مورخ نواحي و مضافات اردشير خوره را چنين نوشته است: «شيراز مقر عاملان پارس باشد، و آنجا دوازه طسوج هست. در هر طسوجي ناحيت و عمارت است. و هر طسوجي عملي باشد در ديوان مفرد… جور قصبه آن جور و ميمند قصبه آن مائين است. و صيمكان و شهر آن صيمكان است، و خوار منبر ندارد. فرجان، باسجان، خنيفغان، منبر ندارد. خَبْر منبر ندارد و اين خبر غير از خبر اصطخر است. باذوان، خورستان، فوسجان، همند، جيبرين، هرمز، تشكانات، سيف بني الصفار، همجان، كوهكان كيزرين، حسكان، سيف آلابي زهير، سيف عماره به جلندي باز خوانند. كُران اين جايگاه هيچ منبر ندارد. سيراف قصبهايست منبر ندارد. نجيرم، جم، دشتوارين، غندجان، دستيقان، قصبه آن صفاره است، تَّوج، خربق قصبه اغرستان، كبر (خبر)، كارزين، ايرز، سميران، كوار، كهرجان منبر ندارد جزيرههاي معروف در دريا، جزيره بني كاوان. لافت منبر ندارد. خارك جزيره بزرگ است».
بين شهرها و قصبات بالا خود شهر جور را اصطخري با حصار بدون ربض ولي شيراز و كارزين و كبر ( خبر) وابرز (ابرز) و سيمران را داراي قهندژ و ربض نوشته است بدون حصار.
در فارس نامه ابن بلخي كه تأليف آنرا بحدود سال 510 هجري حدس زدهاند شرح مفصلي راجع بكوره اردشير و قصبات و شهرهاي نواحي آن دارد، كه ذكر همه آنها درينجا مناسبتي ندارد، فقط نوشته او راجع بخود شهر جور كه مركز و حكومتنشين اين كوره بوده است، بشرح زير نقل ميشود:
«فيروزآباد بقديم جور گفتندي، گل جوري بدانجا منسوبست، و بروزگار كيانيان اين شهري بزرگ بود و حصاري عظيم داشت، پس چون ذوالقرنين بپارس آمد چندانك كوشيد آنرا نتوانست ستدن. رودي است آنجا رود «برازه» گويند بر بلندي است چنانك از سر كوه ميآمد. اسكندر آن رود بگردانيد و در شهر افكند و لشكر بنشاند تا نگاه ميداشتند و بحكم آنك فيروزآباد در ميان آخره نهاده است كي پيرامن كوهي گرد بر گرد در آمدست چنانك بهر راه كي در آنجا روند بضرورت كريوه بيآيد بريدن ازين آب آن شهر غرق شد و آن آخره پر آب بيستاد همچون دريائي و آنرا هيچ منفذ نبود و روزگارها دركشيد و آن همچنان ميافزود، تا اردشير بن بابك بيامد و جهان بگرفت و آنجا آمد و مهندسان و حكما را جمع آورد
فيروزآباد- نماي عمومي پيروزي اردشير اول بر اردوان پنجم- قرن سوم ميلادي
تا تدبير گشادن آن آب كند و مهندسي سخت استاده بود نام او «برازه» تقدير كرد كي نشيب آن آب بكدام جانب تواند بودن و پس زنجيرهاي قوي سخت بساخت و ميخهاي آهنين هر يكي چند ستوني در آن كوه سخت كرد و كوه را سولاخ (سوراخ) ميكردند هم او و هم كاركنان تا چنان شد كي پاره ماند تا سولاخ شود. پس اردشير آنجا حاضر شد و حكيم برازه او را گفت اگر تمام سولاخ كنم آب زور آورد و مرا و آنانرا كي با من كار ميكند، ببرد. زنبيلي عظيم از چرم فرمود كردن و برازه مهندس و كاركني چند در آنجا نشست و بدان زنجيرها چنان محكم عظيم به بست و خلايقي را تربيت كرد تا چون سولاخ شود آن زنبيل را زود بركشند. ايشان شكنها كار بستند تا آن پاره كي مانده بود سولاخ شد، و آب نيرو كرد، و زنبيل با حكيم و آن جماعت در كشيد و چندانك از بالا مردم قوت كردند فايده نداشت، و آب چنان زور آورد كي آن زنجيرها بگسست و باقي آن زنجيرها بر آن كوه هنوز ماندست و چون از آنجا بيفتاد شهر فيروزآباد كي اكنون هست بنا كرد و شكل آن مدور است چنانك دايره پرگار باشد، و در همان شهر آنجا كي مثلاً نقطه پرگار باشد دكّه انباشته برآورده است و نام آن «ايران گرده» و عرب آنرا «طربال» گويند و بر سر آن دكّه سايها ساخته و در ميانگاه آن گنبدي عظيم برآورده و آنرا گنبد «كيرمان» گويند و طول چهار ديواراين گنبد تا زير قبه آن 75 گز است و اين ديوارها از سنگ خارا برآورده است، و پس قبه عظيم از آجر بر سر آن نهاده و آب از يك فرسنگ از سر كوه رانده و بفواره بر اين سر بالا درآورده، و دو غدير است يكي بوم (شايد برم باشد) ببر گويند و ديگر بوم جوان، و بر هر غديري آتشگاهي كرده است و شهري است سخت خوش و تماشاگاه و نخجير بسيار و هواي آن معتدل است و درست بغايت خوش و ميوههاي پاكيزه بسيار از همه نوع و آبهاي فراوان و رودهاي روان گوارا و جامع و بيمارستان نيكو ساختهاند، و صاحب عادل دارالكتبي ساخته است سخت نيكو كي هيچ جائي مانند آن نيست و قلعه «سهاره» بدان نزديكي است و مردم فيروزآباد متميز و بكار آمده باشند و بصلاح موسوم».
169_9_1 مقدسي گويد: «شهري بسيار نيكوست و انسان از هر دروازه شهر كه بيرون رود تا يك فرسخ در باغ و عمارت راه ميپيمايد. آب شهر از كوهي نزديك ميآيد و از ظرفي مسين كه سوراخ تنگ دارد آبي بسيار تند خارج ميشود». اصطخري نيز عباراتي بر همين مفاد دارد: «بر در شهر سوي شيراز بركهاي هست در ميانه آن ديگي مسين برو فرو نهادهاند و سوراخي درين ديگ است و آبي عظيم از آن سوراخ تنگ ميآيد».
“پاورقيها”
1 - تاريخ بلعمي صفحه 885 .
2- شهر و هيشت آباد اردشير
3 - صفحه 125 تاريخ ايران تأليف پرفسور كريستي ويلسن ترجمه عبدالله فريار چاپ تهران سال 1317.
4- صفحه 215 جغرافياي تاريخي ايران تأليف بارتلد ترجمه حمزه سردادور چاپ تهران سال 1308.
5- ترجمه مقاله پرفسور هنينگ راجع باين كتيبه در صفحه 352 مجلد چهارم گزارشهاي باستانشناسي تأليف نويسنده منتشر گرديده است.
6-Abruvan
7- صفحه 132 حدودالعالم بكوشش دكتر منوچهر ستوده.
8- صفحه 110 مسالك و الممالك اصطخري بكوشش ايرج افشار.
9- معرّب تسو بمعني بخش امروزي.
10- خفر.
11- صفحه 99.
12- اصطخري اين رود را « نهر تيرزه » ناميده كه از شهر خنيفغان برميخيزد. خنيفغان يا خنيفقان را خنفگان گفتهاند.
13- صفحه 181 فارسنامه بلخي بكوشش علي نقي بهروزي چاپ شيراز سال 1343.
14- صفحه 131 مسالك اصطخري بكوشش ايرج افشار.
برگرفته از :http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/169/html/169_2.HTM


