تبليغاتX
فیروزآباد

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

آشنایی با قشقایی ها

نقشه پراکنش ایل قشقایی در ایران

ایل قشقایی یکی از ایلات مهم ترک زبان ایران است :مرکز اصلی این ایل  فارس است . قشقایی ها در دوره های مختلف بتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شدهاند . حاج میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری مینویسد : قشقایی ها طایفه ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند . قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری ( شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شده اند که هنوز هم به ترکی سخن میگویند و بنام خلج نامیده میشوند . گروهی دیگر به زندگی کوچنشینی ادامه میدهند و به دو بخش خلج و قشقایی تقسیم میشوند . چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته است ، به ( قاج قایی ) به معنی گریخته و فراری معروف شده اند . بعدها این واژه به قاش قا یی و قشقایی تبدیل میشود برخی عقیده دارند که قشقایی از قشقه به معنی چال و علامت سفیدی نقش شده است که بر روی پیشانی اسبان آنان وجود داشته است و نشانه قبیله آنان بوده است .

پاره ای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقایی را آذربایجان و تبریز میدانند ترانه های فولکوریک قشقایی ها هم این نظر را تایید میکند .

بویول گده تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز میرود و قناتش ریز ریز است

.......................................................(1)

تمام قشقائیها شیعة جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان مادری و اصلی قشقائیهاترکی است(ترکی قشقایی).

 

تاریخ و ایل قشقایی :

 ایل قشقایی ، یکی از بزرگترین ایلات ایران در همسایگی ایلات خمسه در استان فارس سکونت دارند سواحل جنوبی استان به شکل حاشیه ای به طول حدود 250 کیلومتر و عرض 30 تا بیش از 50 کیلومتر قلمرو گرمسیری ( قشلاق ) آنهاست قلمرو سردسیری ( ییلاق ) بیشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب کوچکتر از قلمرو گرمسیری و در حدود نصف آن است مناطق سردسیری بر خلاف قلمرو گرمسیری که همه یکپارچه و به هم متصل میباشند بیشتر پراکنده اند.

در محدوده فوق قشقایی ها و سکنه ایلات خمسه سکونت دارند . (3)  افرادی که در تاریخ ایل قشقایی مطالعاتی داشته اند نوشته اند که ایل قشقایی قبل از دوره صفویه از قفقازیه شمال ایران کنئنی نقل مکان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998_1038) آنها را به فارس کوچاندند ، هر چند که طایفه فارسی مدان قبل از قشقایی ها در منطقه اقامت داشته اند و نامی از آنها برده شده (4) .

  در کتاب باورد تا ابیورد به نقل از مجمع تواریخ آورده شده است که : جد بزرگ قشقایی ها را امیر( قاضی شاه لو قشقایی ) میدانند و میگویند که نامبرده جمعی از ترکان قشقایی را بدور خود جمع نموده بر آنها ریاست میکرد ، فرزند زاده امیر قاضی به نام ( جانی آقا قشقایی ) بوده که از ساحب منسبان دربار شاه عباس محسوب میگردد . (5) و (پیمان) در مطالعات خود درباره قشقایی ها آورده است : در زمان سلطان محمد غزنوی در سال 396 (ه ق ) گروهی از ایلات خلج در خراسان و حوالی مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاری لشکریان محمود گروهی  از ترکان ( از جمله خلجها) به کرمان میروند و از آنجا به سبب تعقیب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذر بایجان میروند ، پس از آذربایجان به عراق آمده و به همراه عراقیها (ترکان ساکن دراین نواحی که مستقیما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه های جنوبی سلسله جبال زاگرس کوچ میکنند بدین ترتیب میتوان گفت اولین رسته های ترکان جنوب عراقیها و خلجها هستند که حدود یک هزار سال پیش از جیهون گذشته وارد ایران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت های متعدد به فارس آمدند و ایلات قشقایی ترک زبان را تشکیل دادند (6) و نگارنده فارسنامه ناصری منشا طایفه اینانلو ها را که گروهی از آنان قشقایی هستند و بیشتر آن از خمسه های فارس هستند را از ترکستان میداند که با مغل به ایران آمدند .(7) اما انچه مسلم و مبرهن است تیره های مختلف قشقایی به یکباره وارد فارس نشدند و بلکه دسته های مختلف آن به تدریج مهاجرت کرده اند و به هم پیوسته اند و نیرومند شده اند .(8)

در فارسنامه ناصری آمده است که در سال 1234 برای اولین بار قشقایی ها دارای ایلخان شدند و پیش از این ایل بیگی مرسوم بود (9) و اولین ایلخان همان جانی خان بود که بعدها فرزندش دختر والی فارس را به عقد خود در آورد (10)

کریستوفر ساکس د رکتاب خود آورده است که انگلیسی ها رسما از قوام الملک والی فارس خواستند که ایلخان قشقایی را تعویض نماید (11)

سردار عشایر قشقایی با روی کار آمدن رضا خان به نمایندگی شورای ملی رسید و به سال 1311 خورشیدی به همرا ه پسرش به زندان افکنده شد و به سال 1312 خورشیدی در زندان کشته شد (12)فارس و جنگ بین الملل جلد 2 ص 38

 مورخان و سیاحانی که به دیدار این ایل آمده اند مطالبی در مورد این ایل نوشته اند که در مواردی اشتباه نموده اند  ،

عبدا... شهبازی مورخ در مورد قسمتهایی از  کتاب :

 پی‌یر ابرلینگ، کوچ‌نشینان قشقایی فارس، ترجمه فرهاد طیبی‌پور، تهران: شیرازه، چاپ اوّل، 1383،  

( Pierre Oberling, The Qashqai Nomads of Fars, The Hague: Mouton, 1974)

 میگوید:"متن انگلیسی کتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهانی دوّم آن را به عنوان کار دانشجویی ترجمه کردم. کتاب غیردقیقی است و منابع آن به‌طور عمده مصاحبه با برخی شخصیت‌های ایل قشقایی است که به اغراق‌گویی و عدم دقت و تعصبات خانوادگی شهره‌اند.

   با وجودی که ظاهراً مترجم محترم خود قشقایی است (بر اساس نام ایشان حدس می‌زنم) ولی بی‌هیچ توضیح در زیرنویس برخی نوشته‌های غلط ابرلینگ را به فارسی برگردانده است. تصوّر می‌کنم در این‌گونه موارد باید توضیحی با امضای مترجم یا ناشر ترجمه فارسی در زیرنویس بر کتاب افزوده می‌شد. مثلاً، ابرلینگ نام طایفه «قره چی» را «قره چاهی» نوشته و معنی آن را «چاه تاریک». (ص 285) در زبان ترکی، «چی» به معنی «رودخانه» است و «قره» به معنی «سیاه». بارتولد واژه‌های «آق» (سفید) و «قره» (سیاه) در ترکی قدیم را نوعی تأکید بر بزرگی و اهمیت می‌داند و تصوّر من نیز همین است. بنابراین، مثلاً، «قره چی» در واقع به معنی «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سیاه». همین‌طور است نام‌های «قره‌قویونلو» و «آق‌قویونلو» که در واقع به معنی «صاحبان گوسفندان بسیار» است نه «صاحبان گوسفندان سیاه» یا «صاحبان گوسفندان سفید.» (متأسفانه کتاب‌های بارتولد در دسترسم نیست که ارجاع بدهم.)

  ابرلینگ اسامی طوایف قشقایی را به شرح زیر بیان کرده است: عمله، دره شوری، فارسیمدان، کشکولی بزرگ، شش‌بلوکی، کشکولی کوچک، قره چاهی [قره چی]، صفی خانی، نمدی.

طوایف کشکولی بزرگ و کوچک و قره چی یکی هستند و ایل کشکولی نام دارند. طوایف کوچک و کم‌شمار صفی خانی و نمدی امروزه جزو ایل عمله هستند. ابرلینگ اشاره نکرده که ایل عمله، به معنای یکی از ایلات پنجگانه قشقایی، اتحادیه‌ای است از طوایف متعدد کوچک که در سال‌های پس از شهریور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقایی منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر این طوایف رسمیت یافت. تا پیش از این زمان، بزرگ- ایل قشقایی مشتمل بر ایلات پرشمار کشکولی، دره‌شوری، شش‌بلوکی و فارسیمدان بود و قریب به چهل طایفه کوچک. رساله‌خطی منتشرنشده‌ای در دست است با عنوان «شرح حال ایلات قشقایی» که به دوران حکومت اکبر میرزا صارم الدوله بر فارس تعلق دارد و برای او نوشته شده؛ یعنی قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه می‌رسد. در این رساله، به‌نقل از حمزه خان و پسرش میرزا عبدالله خان کشکولی (مرحوم مهندس عبدالله کشکولی، متوفی بهار 1378)، اسامی و تعداد افراد 43 طایفه قشقایی و نام کلانتر هر طایفه ذکر شده است. طایفه عمله یکی از این 43 طایفه است و طوایفی که پس از شهریور 1320 جزو ایل عمله به‌شمار می‌رفتند، و این  عنوان امروزه رایج شده است، به عنوان طوایف مستقل ذکر شده‌اند. در رساله فوق درباره ایل عمله چنین آمده است: «نوکران ایلخانی، در تحت‌نظر خودشان، قشلاق خنج و افرز، ییلاق سمیرم.» در جای دیگر شمار طوایف قشقایی در زمان حکومت فرمانفرما، یعنی سال‌های جنگ اوّل جهانی، ذکر شده و چنین آمده است: «طایفه عمله و نوکرباب که متعلق به خوانین است، خانوار یکهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچی ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور ایل قشقایی مشتمل بر 63 طایفه کوچک بوده که اسامی آن‌ها نیز ذکر شده است.

  مطالب رساله فوق مؤید نظر اینجانب در کتاب مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر (تهران: نشر نی، 1369) است که قشقایی را اتحادیه‌ای از ایلات و طوایف ترک زبان تعریف کرده بودم که بر اساس اقتدار خوانین به‌تدریج انسجام یافته است. طوایف کوچک در طوایف بزرگ مستحیل شدند و این فرایند به تشکیل چهار ایل بزرگ فارسیمدان، دره شوری، کشکولی و شش‌بلوکی انجامید. در دوران اقتدار  صولت‌الدوله، که رؤسای برخی از این ایلات، مانند محمدعلی خان کشکولی، بسیار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمکین نمی‌کردند، تلاش برای جذب طوایف کوچک به ایل عمله و پرتوان کردن بازوی نظامی ایلخانی آغاز شد. در سال‌های پس از شهریور 1320 نیز، که ناصر خان و خسرو خان قشقایی، برای مانور در مقابل حکومت مرکزی به نیروی نظامی پرشمار نیاز داشتند، فرایند جذب طوایف کوچک به ایل عمله تداوم یافت و در نتیجه ساختار ایل قشقایی به پنج ایل بزرگ (عمله، فارسیمدان، دره شوری، شش‌بلوکی و کشکولی) تقسیم شد.

  ابرلینگ مدعی است که به سران ایل قشقایی لقب «ایلخانی مملکت فارس» اعطا شده بود (ص 16). این نیز اشتباه است. رؤسای ایل قشقایی بسته به نوع حکمی که از حکمران وقت فارس دریافت می‌کردند ایلخان تمامی قشقایی، در مواردی ایلخان برخی از ایلات قشقایی و در مواردی ایلخان ایل قشقایی و ایل دیگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، یعنی در اواخر حکومت ناصرالدین‌شاه، حاجی نصرالله خان قشقایی از سوی رکن‌الدوله (حاکم فارس) به عنوان ایلخان ایلات قشقایی و عرب منصوب شد و با این سمت به جنگ با شورشیان ایلات بهارلو و عرب رفت. ولی در دوران متأخر قاجاریه سران ایلات کشکولی (محمدعلی خان و حیدرعلی خان) و دره شوری (ایاز کیخا) مستقل از صولت‌الدوله (ایلخان) بودند و مستقیماً از حکمران فارس حکم می‌گرفتند. در فارس ایلات و طوایف متعدد غیر ترک زندگی می‌کردند و «ایلخان قشقایی» رئیس ایلات و طوایف غیر ترک ساکن فارس نبود هر چند در مواردی، بسته به نظر حکومت، دامنه اقتدار او سایر ایلات را نیز در برمی‌گرفت. مثلاً، ایلات لر ممسنی و کهگیلویه، طوایف کوه‌نشین کوهمره سُرخی و جروق، و ایلات خمسه به‌طور سنتی تابع ایل قشقایی نبودند و رؤسای آن‌ها مستقیماً از سوی حکومت فارس منصوب می‌شدند. ولی در سال‌های پس از شهریور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقایی داعیه ریاست تمامی ایلات و طوایف فارس، و در واقع حکومت بر کل منطقه فارس، را داشتند؛ به این دلیل در نزاع با عشایر غیر قشقایی قرار گرفتند و کار به جایی کشید که در 5 شهریور 1325 محمد خان ضرغامی، رئیس ایل باصری، را در شهر شیراز دستگیر و مدتی او را زندانی کردند"(13)

 از طایفه های مختلف ایل قشقایی حدود 40درصد همچنان بطور کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی زندگی میکنند و بقیه اسکان یافته اند . از تعداد و ترکیب دقیق جمعیت ایل قشقایی اطلاعات مستند و دقیقی در دست نیست ، مشکلی که در برآورد جمعیت این ایل وجود دارد همان است که درباره کل جمعیت عشایری ایران وجود دارد . زیرا اغلب آمارگیریها بر اساس معیارهای متعددی صورت گرفته است و نمیتوان آن را پذیرفت و مورد مقایسه قرار داد تا نوسانات و تغییراتی که در ساخت اجتماعی ایل قسقایی پدید آمده مورد بررسی قرار داده شود .(20)

تیره ها در ایل قشقایی

همانگونه که پیشتر اوردیم هر طایفه ای دارای تعدادی تیره می باشد(21) :

طایفه

تعداد تیره

دره شوری

51 تیره

فارسی مدان

25 تیره

کشکولی بزرگ

47 تیره

کشکولی کوچک

14تیره

شش بلوکی

20 تیره

عمله (جعفربیگی )

47 تیره

 

اساس نامگزاری تیره ها:

1)بر اساس نامیا فامیل یا بزرگتر ها یا کدخدایان مثل قاسم لو از نام قاسم و بهمن بیگلو از نام بهمن .

2) بر اساس تعدادتیره ها یا بنکو ها مثل دو قوزلو که از 9 تیره کوچکتر تشکیل شده.

3)بر اساس حرفه و کار مثل عاشق لر که در موسیقی و آهنگر که در حرفه خود استاد بودند.

4)بر اساس اصل و نسب مثل :داود لو که از فرزندان داود و جهانگیر لو که از اولاد جهانگیر .

5)بر اساس وابستگی به شخص بخصوص مثل : بهرام کیخالو وابسته به بهرام و همت علی کیخالو  ، وابسته به همت علی .

6)بر اساس منشاء قومی مثل : لَک ، بازمانده ای از لکهای غرب ایران و لر از جانشین لرهای اولیه .

7)بر اساس تکیه بر محل جغرافیایی مثل: موصلو از موصل عراق

8) بر اساس اولین مرکز تمرکز مثل : دره شوری ها در دره شور یا چگینی ها در چگین پیشگوه لرستان .

9) بر اساس نام سران یا پادشاهان که از طوایف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها .(22)

 برخی عادتها و آداب و رسوم:

    قشقائیها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبی و رقص بسیار علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری می‌کنند. در جشن‌ها و عروسیها رقص چوبی(گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشن‌ها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست می گیرند و پیرامون یک دایره بزرگ می ایستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان می دهند و با حرکات موزون پیش می روند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر می‌رقصند مبارزه می‌کنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائیها به تفصیل سخن خواهیم گفت.

قشقائیها به نوشیدن چای علاقة بسیاری دارند و فرزندان خود را از کودکی به نوشیدن آن عادت می‌دهند. چای از خوراکهای عمومی قشقائی است. قشقائیها به کشیدن قلیان بسیار علاقه‌مندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده می‌کنند.  

  مردم ایل فرمان‌گزار و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمی‌دانند. هر گاه یکی از خانها یا کلانترها بمیرد غوغای عجیبی در ایل و طایفة او برپا می شود. قشقائیها در مرگ عزیزان و فرزندان خود کمتر از مرگ خان یا کلانتر خود متأثر می شوند. گورستانهای قشقائی در سر راه کوچ ایل فرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحه ای بخوانند.

  به سبب علاقه ای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار می سازند که سالیان دراز پابرجا می ماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت می نمایند.

آرامگاه عده ای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفة کشکولی در دامنة با صفای شاهدایِ اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب می‌کند.

  بیشتر قشقائیها مردمانی بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندم‌گون چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشکی است. در میان طایفة فارسیمدان و درة شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده می شوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمی‌کنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست می‌کنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را می تراشند و به سبیل گذاشتن چندان گرایش ندارند.

 تمام قشقائیها شیعة جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان  اصلی و مادری قشقائیها ترکی (ترکی قشقایی) است البته اکثرآ فارسی را می‌دانند. 

 سر زمینهای ییلاق و قشلاق در میان ایل قشقایی :

الف)سردسیر( ییلاق)(24)

قشقاییها دارای دو منطقه سردسیری یا ییلاقی هستند یکی منطقه ای است که بین شیراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است و دیگری در شمال شرقی شیراز این منطقه از اردکان فارس تا مرزهای کهکیلویه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه میابد و به سرحد بزرگ معروف است زیرا این منطقه از ارتفاعات حوالی فیروزکوه تا همسایگی بختیاریها و ارتفاعات دنا را در بر میگیرد و طوایف مختلف قشقایی در آن پراکنده میشوند .(25 )

ب) گرمسیر (قشلاق)(26)

گرمسیر یا قشلاق اولیه قشقاییها در جنوب شرقی فارس بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگه ای و ÷ست لار ، جهرم ، فیروزآباد آغاز شده تا کرا نه های خلیج همیشه فارس ادامه میابد ، طوایف عمله ، شش بلوکی ، فارسی مدان ، کشکولی کوچک و چند طایفه وابسته در گرمسیر اولیه قشلاق مینمایند > ولی گرمسیر دره شوریها ، کشکولی بزرگ و شاخه های وابسته در مناطقی از کازرون تا نزدیکیهای بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه میابد ، اکنون گرمسیر قشقایی ها به بیش از دو برابر گرمسیر اولیه آنه وسعت یافته است .

قشقایی ها که به قشلاق اولیه و قدیمی میروند به نام " ابه های فارس " و آنها که  به مغرب و جنوب غربی کشور قشلاق میکنند به نام " ابه های بهبهان " معروفند .(27)

 
خانوارها و جمعیت ایل قشقایی و استانهای محل استقرار آنها:(28)
 

استان محل استقرار

 

خانوار

جمعیت

ییلاقی

قشلاقی

 مرد و زن

مرد

زن

____

_____

17449

110975

56735

54240

فارس

فارس

9540

60258

30883

29375

فارس

کهکیلویه و بویر احمد

256

1641

871

770

فارس

بوشهر

2046

12451

6279

6172

اصفهان

خوزستان

54

330

162

168

اصفهان

فارس

3205

20814

10609

10205

اصفهان

اصفهان

14

100

56

44

اصفهان

بوشهر

962

6402

3294

3108

چهارمحال و بختیاری

فارس

130

887

463

424

چهارمحال و بختیاری

بوشهر

38

240

120

120

کهکیلویه و بویر احمد

فارس

587

3857

1999

1858

کهکیلویه و بویر احمد

کهکیلویه و بویر احمد

5

42

23

19

 

برخی پیشه های مردم:

قشقاییها در سرد سیر و گرم سیر به کشاورزی و باغداری می‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام می‌گیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری می‌کنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجین‌ها و جوالها ذخیره می‌کنند یا به فروش می‌رسانند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری میکنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر می کنند و به پشت می گیرند و به چادر می‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون های چوبی به نام «دیوَکْ» می‌کوبند و پوست آنها را می‌گیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژه ای را زیر لب زمزمه می‌کنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده می‌شود. پس از آن آرد را خمیر و چانه می‌کنند و از آن نان می‌پزند. نان را روی ساج‌های فلزی می‌پزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم می‌کنند. و سپس چانه‌های خمیر را روی نان بند پهن می‌نمایند و روی ساج می اندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه می‌شود.

  زنان از شیر کره، ماست، کشک ، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه می‌کنند. ماست را در مشکهایی (3) که به سه پایة چوبی متصل است می‌آویزند و آنقدر تکان می دهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه (4)قالی ، خورجین، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک می‌ریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده می سازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که«کرکیتْ» نامیده می‌شود انجام می‌گیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یک یا دو ماه کار می‌کنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار می‌کشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن می‌کنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند به‌همین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.(29)

 

سر پرستی در ایل قشقایی:

در گذشته رهبری ایل و تصمیمگیریهای ایل به عهده ایلخان بود ولی امروزه سرپرستی ایل به معنی قبلی رایج نیست و امروزه بزرگ یا ریش سفید انسجام ایل را به عهده دارد اما با نفوذی کمتر از ایلخان (30) وظایف ایلخانان : سرپرستی و تشکل یکپارچه ایل ، رسیدگی به اوضاع سیاسی _ اجتماعی ایل ، انجام امور دولتی ایل ، تشکیلات لشکری و آمادگی رزمی ایل ، محاسبه مالیاتها و تحویل بموقع به مقامات مرکزی ، تعیین و انتخاب کلانتران طوایف ، رفع اختلافات بین طوایف بزرگ ایل ، تهیه ی کلیه برنامه های حرکت کلی ایل به عهده ایل خان است .(31)

عواملی که موجب قدرت ایلخان بوده :

1)ثروت و املاک خصوصی

2)اصالت خانوادگی

3)داشتن پایگاه مذهبی

جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حظور داشته اند:

از جنگهایی که ایلخانان قشقایی در آن حظور داشته اند میتوان به موارد زیر میتوان اشاره کرد:

1) قشقایی ها و بختیاریها در سال 1262 در زمان فتحلی شاه .

2)لشکر کشی قشقایی ها به هرات در سال 1274 ، که فرماندهی فوج قشقایی و دو فوج دیگر با ایلخانی وقت قشقایی بود .

3)جنگ محمد قلی خان ایلخانی با نظام الدوله والی فارس ، در سال 1262

4) حمله سهراب خان به منافع انگلیس مستقر در جنوب ایران در سال 1294

5) حمله صولت الدوله قشقایی و مبارزه پی گیر او علیه انگلیس غاصب در سال 1336 و نیز سالهای 1307 تا 1309

6) مبارزه با تجاوز انگلیس به جنوب ایران در زمان محمد قلی خان ایلخانی .

7)از جان گذشتگی تفنگچیان قشقایی در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانروای فارس بر ضد مرتضی قلی خان ایلبیگی در سال 1249 که منجر به شکنجه و قتل ایلبیگی در قلعه پرگان شد . (32)

 چادر و ایل:

چادرهای ایلی را که «بوهون» خوانده می شود، از موی بز و به رنگ سیاه می‌بافند. این چادرها به شکل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیرکها، چند قطعه«کُمَّج» یا«کُمجِّه»، بندها، میخ‌های بلند چوبی، میخ‌های کوچک چوبی که به نام «شیش» خوانده میشود و لفاف یا «چیق» یا« نی چی» اطراف چادر تشکیل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته می شوند. پهنای لتف یک متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر می‌رسد. لتفها با میخهای کوچک چوبی«شیش» به سقف متصل می گردند. تیرکها و کمج‌ها نگهدارندة سقف چادرند. سر تیرکها در زیر سقف، در سوراخ کمج‌ها قرار می گیرد. شکل چادر در تابستان و زمستان فرق می‌کند. در زمستان بیشتر تیرکها در میان و سراسر چادر قرار می‌گیرند و سقف را به شکل مخروط درمی‌آورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبة سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی کوچکی حفر می‌کنند که آب باران در آن جاری می‌شود ولی در تابستان و بهار تیرکها را در اطراف چادر قرار میدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی که اسباب خانه و رختخوابها قرار می گیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده می‌شود و تنها راه ورود و خروج، یک ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از زنی که از درون، دو‌را‌دور بخش پایین چادر گذاشته شود تا چادر، از دید خارج، باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست که بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاک و وسایل دیگر را در جوالها و خورجینها و خوابگاهها یا چمدانها می گذارند و آنها را در امتداد درازای چادر منظم و مرتب روی هم می چینند و گاهی یک جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها می‌کشند.(33)

 

پوشاک :

پوشاک زنان قشقائی بسیار زیبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار یا پنج دامن چین دار است که تنبان با زیر جامه نامیده می شود. تنبان‌ها را روی هم می پوشند و هر کدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته می شود. تنبان‌های زیری از پارچه های ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچه های بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار می گیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی می کنند. روی پیراهن آرخالق کوتاهی با آستین سنبوسه‌ای می پوشند که از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشة کلاخچه‌ای(کلاهچه یا کلاهکی) سه گوش از جنس آرخالق کش می اندازند و پس از آنکه آن را سر گذاشتند کش را به زیر می‌آورند و موها را دور کش می پیچند. روی کلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر می‌کنند و آن را با سنجاقی محکم زیر گلو می‌بندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال کلاغی رنگی می‌بندند. و کلاغی را از پشت سر گره می‌زنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان می‌کنند. پوشش پای آنها کفش ساده یا گیوة ملکی است. جوراب نمی‌پوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانه های میخک خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.(34)

لباس مردان عموماً کت و شلوار است ولی پوشاک ایلی آنها آرخالق آستر‌دار بلندی است که تا مچ پا می آید و آستین بلند و گشاد و چاک دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه می‌پوشند. کفش آنها گیوه ملکی ساخت آباده یا شیراز، یا کفش سادة مردانه است. بر روی آرخالق (در قسمت کمر) شال پهنی می بندند و کلاه دو گوشی از جنس کرک شتر به سر می گذارند. کلاه دو گوشی ویژة قشقائیهاست. پیر و جوان، بزرگ و کوچک به این کلاه علاقة خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاک دیگری است که ویژة جنگ و شکار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازکی تهیه می کنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاک‌دار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد که «زِنْهارِه» نامیده می شود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.

زنهاره روی شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها می‌گذرد و در پشت به میان زنهاره گره می‌خورد. کار زنهاره جمع کردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است. (35)

 

موسیقی قشقایی:

فرهنگ ایل قشقایی تا حدود بسیاری با فرهنگ دیگر قوم های ساکن در نواحی گوناگون استان فارس متفاوت است.  در گذشته، موسیقی در میان ایل نشینان قشقایی از اهمیت زیادی برخوردار بود و به شکل ها و قالب های گوناگون توسط گروه های مختلف هنرمندان ایل اجرا می شد.

با وجود اهمیت بسیار موسیقی در ایل قشقایی، چند عامل باعث اضمحلال تدریجی این موسیقی گردیده است:

1-   مهاجرت و پراکندگی در اثر ییلاق – قشلاق و کوچ مداوم.

2-  وضع بد معیشتی مردم ایل که فرصت پرداختن به موسیقی را از آن ها سلب نموده است و به همین دلیل هم اکنون هنرمندان ایل، انگشت شمار هستند.  

3-  تغییر شکل تدریجی بافت فرهنگی ایل که خود ناشی از رخنه عامل های جدید تمدن به میان ایل نشینان است.

4-  موقعیت بد موسیقی دانان حرفه ای و جایگاه آنان در ایل.

به طور کلی در ایل قشقایی سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگی » ها

« ساربان » ها

 

الف ) عاشق ها

در روایت ها گفته شده که عاشق های قشقایی در اصل از مناطقی مانند قفقاز، شیروان و شکی به فارس مهاجرت نموده اند. به همین دلیل، وجوه اشتراکی میان عاشق های قشقایی و عاشق های آذربایجان وجود دارد . این وجوه اشتراک بیش تر در مضمون داستان هایی است که آن ها اجرا می کنند تا در موسیقی.

در گذشته، ساز اصلی عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته این ساز تقریبا" حضوری در ایل قشقایی نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتی به « تار» روی آوردند و سپس  « کمانچه ».

از آهنگ های قدیمی عاشق ها، می توان از « سحر آوازی » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ های متداول امروز در میان آنان می توان از «کوراوغلی» ، «محمود و صنم» ، گرایلی و « باسمه گرایلی » نام برد . « عاشق اسماعیل » تنها عاشق بازمانده در ایل قشقایی است که هنوز می نوازد و می خواند.

 ب) چنگی ها

موسیقی قومی قشقایی بیشتر در میان چنگی ها رایج است. چنگی ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. این هنرمندان معمولا" در عروسی ها می نوازند.

 ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ های قومی ایل را با نی می نوازند. نی در میان ایل نشینان قشقایی ساری قدیمی و شناخته شده است. از آهنگ هایی که در میان ساربان ها بیشتر متداول است، می توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهای در حال حرکت است، نام برد. در میان مردم ایل،ساربان ها بیش از دیگر هنرمندان ایل به آواز خوانی معروفند. (36)

موسیقی و قالی:

 در برنامه شبهای موسیقی شبکه دو ایران روزی از موسیقی قشقایی گفته شد  برای اینکه با فرهنگ این مردم آشنا شویم به پای صحبت استاد  فرود حبیب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگیری(38) نشستیم آری  فرودِ حبیب ا...  پاسدار موسیقی ایل او میگوید:

خُردبچه ای بودم،یله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند.
ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوسپندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خواب میکردم به ازای چشمهای بسته ام، و مادر که خواب میربودش و من باز یَلة ایل بودم. مردان دلداده به آتش، داستانی میسراییدند به نظم و نغمه ای میساختند به نی، آی نی، آی نی.
هواییم میکرد نی، از همان خُردی. این چوبِ کوچکِ سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم بود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت میکرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّحِ ذات.

مرد ایل بودم و اهل عشق و صفا او میگوید  افسانه جهانگیری ، همسرم ، قشقایی است . افسانه صدایش رنج دارد. به زبان آنان میخواند و تمام خانه تصویر ایل میشود؛ رفته های دور، کوههای بلندِ پُربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر میشود از آوازِ لای لایِ مَشک. او میگوید در فرش به دنبال فرهنگ ایل میگردی من ایلیاتیم یل آن کوه سترگ دنا تو اگر میخواهی فرهنگ این قوم را بشناسی در شعر و موسیقی آن جستجو کن همه چیز را خواهی فهمید ....(39)

استاد فرود حبیب ا... ساز را بر میدارد و مینوازد و افسانه جهانگیری  نیز با او ترنم میکند و این صدا همان صدای آشنای فیلم گبه(41) است !

و افسانه جهانگیری میگوید موسیقی قشقایی موسیقی زنان این قوم است ، زن قشقایی  که هم شاعر است و هم نوا ساز  او ساز خود را دار قالی کرده و با مضراب کرکیت بدان زخمه میزند (42)

اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهای ایل محزون است دلایل آن میتواند :

1)مهاجرتهای اجباری و تبعید و دور ماندن از دیار و زادگاه اولیه

2)مسا یل و مشکلات زندگی گزشته و مصائبی که نیاکان این اقوام کشیده اند که موجب کشتارها و مرگ و میرها و ... شده است.

3)عدم دلبستگی به دنیا ی مادی

4)فقر اقتصادی (43)

 لازم به توضیح است که برخی از اداب ورسوم فوق در گذر زمان دست خوش تغییر شده و یا به فراموشی سپرده شده است.

 پی نوشت:                                                   

1)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از: توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی)

2)فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

3)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم 1375

4)نامه نور: "ویژه نامه قشقایی ها " شماره 4 و 5 ص 57

5)از باورد تا ابیورد ، ص377(بنقل از مجمع التواریخ)

6) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص8و9

7)نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 97(بنقل از فارسنامه ناصری)

8)همان ص98

9)صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم  1375، ص 60(بنقل از فارسنامه ناصری قسمت دوم ص 367)

10)همان ص60 و 61

11) ساکس کریستوفر ، فعالیتهای جاسوسی واسموس یا لارنس آلمانی ، ص 63 نیز: عشایر مرکزی ایران ص 61

12) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم  1375، ص 61و ص 62(بنقل از :فارس و جنگ بین الملل)

13)یاداشتهای روزانه شهبازی عبدا... درwww.shahbazi .org

14) پیمان , حبیب ا...:توصسف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص242

15)همان، ص 244-247

16) همان، ص247-251

17) همان، ص252-253

18) همان، ص254

19) همان، ص254

20) نیک خلق ، علی اکبر – عسگری نوری :زمینه جامعه شناسی عشایر ایران،ص 104

21)سازمان برنامه و بودجه استان فارس

22)کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371 ، ص 174

23) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

24)محلی که تابستانها در آن سکنی میگیرند

25) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم  1375، ص 84

26) محلی که زمستانها در آن سکنی میگیرند

27) صفی نژاد ، جواد : عشایر مرکزی ایران ،امیرکبیر ، چاپ دوم  1375، ص 87

28)سرشماری اجتماعی _ اقتصادی عشایر کوچنده کشور سال 1377 ص 19 جدول الف

29) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

30)تحقیقات میدانی

31) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سیه چادر ها ، سعید نو 1371ص 181

32)سیه چادر ها ص

33) فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها". دوره1، ش4 (بهمن41)

34)همان

35)همان

36) عروس هنر : نگاهی به موسیقی ایل قشقایی_ شماره  25  صفحه 40 ،  آذر1382

37) نوازنده کمانچه و استاد نابینای موسیقی قشقایی

 38)خواننده موسیقی قشقایی و محقق این موسیقی ( خواننده فیلم گبه)

39) مصاحبه با حبیب ا... ، فرود

40) پیمان , حبیب ا...:توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی ، ص5

41) فیلمی که به سفارش سازمان صنایع دستی  به کارگردانی محسن مخبلباف ساخته شد

42) مصاحبه با افسانه جهانگیری

43) کیانی ، منوچهر ، سیه چادر ها ، سعید نو ص3 

 

غملی قوشاگ قشقایی دان اوچموشاگ    دولدوردیگینگ جام می دن ایچمیشگ

هر چند الـدن ایـراق کنـده قالـموشـا گ        چیخمـیشگ اوز یئریمیز دن ماذونم

  غافل دیلگ اوز ائلمیزدن  اذونوم      

 

نوشته شده توسط جواد رشیدی و محمود رشیدی در 15:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

قشقایی ها و جنگ جهانی اول و دوم

 

ایل قشقایی و جنگ جهانی اول

(قسمت اول)

   هنگامی که جنگ جهاتی اول شروع شد شمال ایران عملا در اشغال روسیه تزاری و جنوب تحت نفوذ انگلیسی ها قرار داشت.احمد شاه قاجار تازه بر تخت سلطنت نشسته و تجربه ی چندانی در مملکت داری نداشت. اما در راس دولت میرزا حسن خان مستوفی الممالک قرار داشت که از رجال مجرب محسوب میشد. در مرحله ی اول جنگ 321332-هـ ق /1914-15م درجبهه های جنگ جهانی و به تبع آن ایران حوادث مهمی روی داد.

 پس از آنکه دولت عثمانی در اکتبر 1914/ذیحجه1332 بر ضد متفقین وارد جنگ شدایران در تمامی مرزهای خود با دول متحارب مواجه شد.اگر چه ایران برای فرار از نتایج نامعلوم جنگ اعلام بی طرفی کرد اما هیچ یک از دول درگیر به این بی طرفی اعتنایی نکردند.روس ها به بهانه ی حضور عثمانی ها در غرب ایران از تخلیه ی ایالات شمالی کشور خودداری کردند و عثمانی ها نیز به بهانه ی حضور روس ها در شمال ایران قوای به بخش های غربی ایران اعزام داشتند.

در جنوب ایران مدت زمانی بود که انگلیسی ها سعی داشتند با تقویت ژاندارمری و پشتیبانی از مخبر السلطنه در مقام والی فارس کنترل اوضاع را در دست داشته و مانع از آن گردند که مخالفتی برضد آنها ابراز گردد.

با شروع جنگ برخی از ملیون ایرانی با این تصور که خواهند توانست با کمک آلمان و عثمانی از چنگال روس و انگلیس رهایی یابند به سوی متحدین گرویدند.مامورین آلمانی نیز از فرصت بدست آمده استفاده کرده و بخش هایی از ایران و به ویژه نقاط مرکزی آن را میدان فعالیت های تبلیغی خود قرار دادند.

در 9 مارس 22/1915 ربیع الثانی 1333 انگلیسی ها جهت جلوگیری از فعالیت مامورین آلمانی در جنوب لیسترمن کنسول آلمان در بوشهر را دستگیر و با چند آلمانی دیگر به هندوستان تبعید کردند.ایرانیان در مقابل این عمل که نقض آشکار بی طرفی ایران بود بر شدت فعالیت های ضد انگلیسی خود افزودند. دولت مستوفی الممالک به علت ناکامی در حفظ بی طرفی25/1915 ربیع الثانی1333 سقوط کرد و پنج روز بعد دولت مشیر الدوله بر سر کار آمد.اما اندک زمانی بعد مشیر الدوله نیزدر 27 آوریل/12 جمادی الثانی در پی پیشروی بیشتر نیروهای عثمانی در غرب و ناکامی در حفظ بیطرفی سقوط کرد.

 در این میان در کنار تشدید فعالیت های ضد انگلیسی و روسی در ایران ژاندارمری که ریاست آن با افسران سوئدی بود نیز به جانب آلمانی ها گرایش پیدا کرد. دولت عین الدوله که پس از سقوط دولت مشیر الدوله بر سر کار آمده بود در نتیجه ی افزایش نفوذ متحدین در ایران سقوط کرد و در نتیجه از 10 ژوئیه 1915/27 شعبان 1333 و برای حدود یک ماه در ایران هیچ دولتی وجود نداشت.

در همین فاصله با تشکیل گروههای مسلح در دشتستان و تنگستان عملیات ضد انگلیسی در جنوب بالا گرفت و در نتیجه انگلیسی ها برای تامین موقعیت خود در جنوب ایران بوشهر را در 8اوت/26 رمضان اشغال کردند.

اشغال بوشهر با واکنش تند ملیون ایران مواجهه شد وایلات وعشایر منطقه حملاتی را علیه مواضع انگلیس سازمان دادند . از شهرههای مختلف و به ویژه شیراز نیروهای داوطلب جهت پیوستن به صفوف مبارزه به سمت بوشهر حرکت کردند . د این میان پس از مدتی بلاتکلیفی سرانجام در 17اوت /5شوال باردیگر مستوفی الممالک بر سر کار آمد ظاهرا از جمله شرایت موافقت متفقین با روی کار آمدن دولت مستوفی توافق وی جهت عزل مخبرالسلطنه از ولایت فارس بود . پس از مدت ها مذاکره سرانجام در اواخر شوال مخبر السلطنه از ولایت فارس عزل شد . وی در 14سپتامبر /3 ذیحجه شیراز را ترک کرد و حبیب الله خان قوام الملک نیابت ایالت را بر عهده گرفت .

 در ماه نوامبر 1914/محرم 1334 در پی ناکامی های پی در پی قوای بریتانیا در تصرف داردانر و شکست های آنان در بین النهرین موقعیت متفقین در ایران ضعیف شد ودولت ایران به سوی متحدین متمایل شد. در واکنش به این تحولات روسها قشون خود را تا کرج پیش بردند تا دولت ایران را تحت فشار قرار دهند هیئت دولت تصمیم گرفت در واکنش به این اقدام روسها پایتخت را از تهران به اصفهان انتقال دهدو این سرآغاز حرکتی شد که مهاجرت نام گرفت . احمد شاه آماده حرکت به اصفهان بود وبخشی از نمایندگان مجلس وسیاستمداران تهران حرکت کرده بودند . اما در موقع حرکت احمد شاه سفرای روس و انگلیس نزد او رفته و با تهدید او را از رفتن منصرف کردند .ولی آن بخش از دولتمردان و نمایندگان مجلس و سیاسیون که تهران را ترک کفته بودند در قم جهت دفاع در مقابل نیروی روس کمیته ی دفاع ملی را تشکیل دادند.ولی در پیشروی روس ها گروهی از آنها رانده شده و گروهی نیز رهسپار غرب کشور شدند.در کرمانشاه یک دولت موقت ملی تحت ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل شد که تا پایان جنگ تحت حمایت قوای عثمانی باقی ماند.

پس از انصراف احمد شاه از حرکت بسوی اصفهان دولت مستوفی در 24 دسامبر/16صفر1334سقوط کردو دولت فرمانفرما که به متفقین تمایل داشت بر سر کار آمد.همزمان با تحولات تهران در فارس نیز نیروهای ژاندارم در 10 دسامب/2 محرم 1334 در شیراز کودتا کرده و قدرت را بدست گرفتند.کنسول و سایر اتباع انگلیس در شیراز بازداشت و به سوی اهرم اعزام شدند.قوام الملک از شهر فرار کردو نصیر الملک کفالت حکومت را بر عهده رفت.

ولی در تهران و مناطق مرکزی ایران تحولات جاری به نفع متفقین جریان داشت. قوای روس در ادامه ی پیشروی هایش در 14 دسامبر/ 6 صفر 1334همدان و در 19 مارس/ 14جمادی الثانی اصفهان را متصرف شد.از سوی دیگر با فروپاشی کودتای ژاندارمری در فاس حرکتی که بر ضد متفقین آغاز شده بود فقط نواحی غرب کشور و آن هم تحت حمایت نیروهای عثمانی ادامه یافت.دور اول جنگ جهانی اول به پایان آمده بود.

پیشینه ای از کشمکش های محلی

فارس در آستانه ی جنگ هم در گیر رقابت قدرتهای محلی بود و هم بازیچه ی دسایس قدرتهای خارجی.

قبلا دیدیم که در دوران حکومت نظام السلطنه در فارس پس از موضع گیری مستقیم نمایندگان انگلیس در شیراز عله نظام السلطنه و صولت الدوله قشقایی و فشار حکومت مرکزی آن دو مجبور به ترک شیراز و کناره گیری از قدرت شدند.حبیب الله خان قوام الملک مسئول اداره ی فارس شد ولی چون از انجام این کار عاجز ماند انگلیسی ها نیروی 800 نفره وارد شیراز کرده و خود دست به کار شدند.این منطقه طبق قرارداد 1907 بی طرف شمرده شده بود و حضور نیروهای انگلیسی این بهانه را به روسها می داد که علاوه بر افزایش نیروی خود در نیمه ی شمالی کشور که منطقه ی نفوذ خودشان بود در منطقه ی بیطرف نیز نیروی نظامی وارد کنند. از آنجایی که این عمل برای انگلیسی ها مطلوب نبودسعی کردند از راههای دیگری نفوذ خود را در جنوب ایران تحکیم کنند.یکی از این راهها ایجاد و استفاده از ژاندارمری بودکه در اوایل سال 1330/1912 تشکیل شد و جهت انتظام منطقه اقداماتی انجام داد.در ماه اوت 1912/شوال 1330 سیفورت از فرماندهان ژاندارمری ظاهرا به اغوای قوام الملک با قوایی معادل هشتاد سوار و صدوهشتاد پیاده جهت در هم کوبیدن قوات صولت الدوله ی قشقایی به طرف سیاخ حرکت کرد. ولی به علت ناآشنایی به محل در زد و خوردی که روی داد مجروح و قوای او در هم شکسته و خلع سلاح شدند.

در این زمان اوضاع داخلی فارس نیز مغشوش بود و دیگر بیش از این استفاده از شیوه ی سنتی به جان هم انداختن قدرتهای محلی جهت حکمرانی میسر نبود. در داخل ایل قشقایی سردار احتشام که پس از برکناری صولت الدوله به مقام ایلخانی قشقایی منصوب رشده بود عملا بر ایل تسلط نداشت و از طوایف قشقایی تنها طایفه ی شش بلوکی از او حمایت میکردند.گروهی ازطایفه ی کشکولی ایل قشقایی از محمد علیخان پیروی میکردند و سایر طوایف قشقایی نیز طرفدار صولت الدوله ی قشقایی بودند. به این ترتیب اکثریت قشقایی ها طرفدار صولت الدوله قشقایی بودند که رسما تعهدی به حفظ نظم نداشتند.

در ایل خمسه نیز با طغیان بعضی از رؤسای طوایف نظیر عسکر خان عرب رییس طایفه ی عرب کنترل قوام الملک بر کل ایل از بین رفته بود.علاوه بر این قوام الملک از اداره ی امور داخلی شهر شیراز نیز عاجز مانده بودو انگلیسی ها از آنکه نمیتوانستند مانند گذشته با استفاده از نیروههای محلی اداره ی امور را در دست گیرند نگران بودند. با این حال کماکان تاکید داشتند که بدون استفاده از نیروی نظامی و با تکیه به عناصر محلی و قدرت دولت ایران آرامش را در جنوب ایران برقرار و راه بوشهر - شیراز را که برای تجارت انگلیسی ها با جنوب و مرکز ایران اهمیت حیاتی داشت باز نگه دارند.

سرانجام به دنبال چاره جویی هایی برای ایجاد آرامش در فرس بودندکه مخبر السلطنه ی هدایت در اوت 1912/شوال 1330 نامزد ایالت فارس گردید.

انگلیسی ها با توجه به سابغه ی مخبر السلطنه در ایجاد آرامش در آذربایجان خواهان اعزام وی به عنوان والی فارس بودند. برای اعزام مخبز السلطنه به فارس برخی مشکلات مالی وجود داشت که با مساعدت مالی بریتانیا حل شد.از سوی دولت 30 هزار تومتن اعتبار مالی تصویب شد.و دولت بریتانیا نیز ده هزار لیره میاعدت کرد.البته به شرط آ«که در انتظامات جنوب صرف می شد.مخبر السلطنه پس از تاخیر و تعللی چند بالاخره در سپتامبر 1912/ذیقعده 1330 وارد شیراز شد و زمام امور را بدست گرفت.مخبر السلطنه پس از ورود به شیراز اولین تدبیری که اندیشید جلب صولت الدوله قشقایی بود. تجربه ثابت کرده بود که آرامش فارس بستگی به توافق صولت الدوله ی قشقایی و قوام دارد و چون سردار احتشام در اداره ی امور ناموفق بود و توان مقابه با صولت الدوله ی قشقایی را نداشت صرفا بر حمایت قوام الملک متکی بود. وانگهی خود قوام نیز در آن شرایط توان ادارهی امور خود را نداشت در نتیجه وضعیت برای انتصاب مجدد صولت الدوله ی قشقایی به ایلخانی گری قشقایی آماده شد.برای انتصاب صولت الدوله قشقایی شرایطی نیز در نظر گرفته شد از جمله دستگیری مرتکبین حمله به اسمارت(کنسول انگلیس) که چندی پیش در تنگ شاپور مورد حمله ی طوایف ممسنی واقع شده بود ارسال مالیات عقب افتاده که در زمان سردار احتشام به دلیل عدم کنترل او بر ایل گرد آوری نشده بود و حفظ آرامش در قلمرو ایل قشقایی.

علاوه بر این مخبر السلطنه گروهی از نیروهای محلی را استخدام کرد و آنها را به همراه ژاندارم های موجود در راه شیراز - کازرون تقسیم کرد. در شرق فارس قوام الملک بانیرنگ عسکرخان عرب را دستگیر و به دستور مخبر السلطنه اعدام کرد. با اعدام وی کنترل قوام بر ایل خمسه اعاده شد.

پس از تامین نسبی امنیت در جنوب انگلیسی ها نیروهای هندی خود را خارج کردند و به جای آنان قوای ژاندارمری مستقر شد.علاوه بر این بر تعداد ژاندارم ها نیز افزوده شد.اندکی بعد بسیاری از رؤسای محلی در این مسیر که از مخالفین سرسخت استقرار هرگونه نیروی نظامی بیگانه در منطقه بودند از در اطاعت درآمدند و بدین طریق کلیه ی مسیر شیراز - بوشهر آرامش یافت.

با وجود آرامش نسبی در جنوب حوادث پراکنده ای رخ می داد که باعث به هم خوردن آرامش میشد.در 6 فوریه / 10 ربیع الاول افراد علی محمد کمارجی بر نماینده ی وزارت مالیه حمله برده و دو تن از همراهان وی را کشتند .و در حادثه ای دیگر کاپیتان اکسفورد در نزدیکی خان زنیان مورد حمله قرار گرفته و کشته شد.حادثه ی دیگر درگیری در کازرون بود.ظاهرا علت این درگیری تصمیم ژاندارمری به تنبیه محمد علی خان کشکولی(کلانتر طایفه ی کشکولی ایل قشقایی) بود و ناصر دیوان کازرونی(کلانتر کازرون) بود.آن دو در مقابل تسلط مطلق ژاندارمری بر راه شیراز - بوشهر مخالفت میکرددند و ژاندارمری از جانب ایشان احساس خطر میکرد.

در 26 فوریه ی 1913/30 ربیع الاول 1332 قوای ژاندارم بر کازرون حمله برد. مخبر السلطنه و مقامات تهران با این تصور که ژاندارمری قادر مطلق در حفظ نظم است بدون تدارک کافی دستور حمله صادر کرده بود. ولی در برخوردهایی که پیش آمد ژاندارمری شکست خورد و کاپیتان اولسن فرمانده سوئدی قوای مزبور نیز کشته شد.پس از این واقعه ژاندارمری شیراز با تجهیز نیرویی به فرماندهی کلنل مریل آمریکایی به سوی کازرئن حرکت کرد.ناصر دیوان و طرفداانش از شهر خارج و به کوه ها پناه بردند.و کازرون به تصرف ژاندارمها در آمد. سر انجام در ماه رجب ناصر دیوان و ماژور اوگلا فرمانده ژاندارمری پس از مزاکراتی به توافق رسیده و در کازرون صلح برقرار شد و ژاندارمری توانست از توافق با عناصر محلی آرامش را برقرار سزد.

به این ترتیب جنوب ایران پس از مدتی اغتشاش به آرامش رسید.این آرامش زودگذر بود.اندک زمانی بعد با شروع جنگ اول جهانی شرایط جدیدی پیش آمد و با این شرایط جدید آرایش سیاسی گروههای مختلف محلی تغییر نمود.

جبهه ی جنوب

قبل از جنگ انگلیسی ها کوشیده بودند تا با ایجاد نفوذ در بین قبایل جنوب چون بختیاری ها اعراب خوزستان و خمسه فارس و طوایف کوچک ساحلی موقعیت مطمئنی برای خود ایجاد نمایند. ولی پیوستن تعدادی از قبایل عرب زبان خوزستان به طرفداران جهاد علیه متفقین این موقعیت را با خطر مواجه کرد و انگلیسی ها مجبور شدند با اعزام یک نیروی نظامی اوضاع را به نفع خود تثبیت کنند. بر اساس همین سیاست بود که انگلیسی ها نیرویی از طرف شط العرب به داخل کارون اعزام کردند تا در اهواز مستقر گردد. بهانه ی آنها حضور نیروهای عثمانی در خوزستان جهت انهدام خطوط نفتی بود.این نیرو که شامل صد سرباز بود پس از ورود به شهر خطوط تلگراف را قطع و سانسور را در آنجا اعمال نموده و یکی از کارکنان آلمانی شرکت ونکهاس را دستگیر کردند.

ضعف دولت ایران موقعیت مناسبی را جهت فعالیت های ضد متفقین در مرکز و جنوب ایران ایجاد کرده بود و انگلیسی ها برای مقابله با این امر به این نتیجه رسیدند که مقتضیات نظامی حکم میکند تمامی اتباع آلمان که در دسترس بودند بازداشت شوند لهذا در 9 مارس 1915/ 22 ربیع الثانی 1333 دو تن از اتباع آلمان در بوشهر از جمله لیسترمن کنسول آلمان در بوشهر بازداشت شدند.

همزمان با دستگیری کنسول آلمان در بوشهر واسموس نیز مورد حمله قرار گرفت. واسموس جزو آن دسته از ماموران آلمانی بود که برای ترغیب امیر افغانستان به اقدام علیه بریتانیا به آن صوب اعزام شده بود. وی قبلا مدتی کنسول آلمان در بوشهر بود و با زبان فارسی و لهجه های جنوب ایران آشنایی داشت. پس ازرسیدن به بین النهرین او رفقای خود را متقاعد کرد که در جنوب ایران بهتر میتوتند فعالیت کند و مردم را بر علیه متفقین تحریک تحریک و اهداف متحدین را پیش برد. بنابراین از گروه اولیه جدا شده و از طریق لرستان و پشتکوه و شوشتر بهسمت بوشهر حرکت کرد.وی در نزدیکی بهبهان مورد هجوم طرفداران انگلستان قرار گرفت. گروهی از تفنگچیان حیات داوودی که تحت سرپرستی حیدر خان بندر ریگی قرار داشتند با همکاری کاپیتان نوئل افسر اطلاعاتی انگلیس مامور دستگیری واسموس شدند. در این حمله یک دکتر آلمانی و مترجم ایرانی واسموس دستگیر شدند انا خود وی موفق به فرار شد.

اعمال انگلیسی ها مورد اعتراض سفارت آلمان قرار گرفت و وزارت خارجه ی ایران نیز طی طی تلگرافهایی به سفارت انگلیس و سفیر ایران در انگلستان خواهان آزادی کنسول آلمان و اتباع آلمان و حفظ بی طرفی ایران شد و به والی فاری و حاکم بنادر نیز تاکید کرد که بی طرفی را حفظ کنند.

واسموس با ارسال تلگرامی به مخبر السلطنه ضمن توضیح ما وقع سعی کرد احساسات مردم را نیز بر علیه انگلیسی ها تحریک کند. مکاتبات زیادی بین واسموس و مخبر السلطنه همچنین حکومت بنادر و وزارتخانه های آلمان و انگلیس و وزارت خارجه ی دو کشور مبادله شد و آلمانی ها نهایتا واسموس را که قرار بود به مقام کنسول آلمان در شیراز منسوب شود به این مقام انتخاب نکردند و در عوض وسترو به سمت کنسول آلمان در شیراز منصوب شد. دستور احضار واسموس از طرف سفارت آلمان در تهران صادر شد اما وی سرپیچی کرده و به تنگستان رفت و به تبلیغو تهییج عشایر آن سامان پرداخت.

دستگیری و تعقیب مامورین آلمان مردم ایرا را بر علیه متفقین تحریک کرد و در اعتراض به این اقدام در اکثر شهر های ایران اجتماعاتی مردمی تشکیل شد . از جله در بوشهر که مردم اجتماع کرده و خواهان آزادی کنسول و اتباع آلمان شدند.در شیراز تلگرام هایی با امضای اکثر علمای بزرگ شیراز در نکوهش رفتار انگلیسی ها و لزوم آزادی آلمانی ها و حفظ بی طرفی به حکومت مرکزی مخابره شد.

ژاندارمری دولتی ایران نیز طی تلگرامی خواهان آزادی کنسول و اتباع آلمان شد. زائر خضر خان و رئیسعلی دلواری و سایر بزرگان جنوب نیز خواهان آزادی کنسول شدند.

زنجیره ای از درگیریهای محلی آغاز شد. آقا خان و رستم خان خواهر زاده و داماد اسماعیل خان شبانکاره با غضنفر السلطنه ی برازجانی متحد شده و بر علیه اسماعیل خان موضع گیری کردند. حیدر خان حیات داوودی به کمک اسماعیل خان برخاست و خوانبن دشتی و تنگستان از مخالفین وی حمایت کردند. دیگر سر سپرده ی بریتانیا شیخ خزعل به حمایت از اسماعیل خان اقدام کردو حاکم بوشهر از اسماعیل خان شبانکاره و حاکم تنگستان از مخالفین او حمایت نمودند. در کمارج نیز بحرانی به وجود آمد و مالک و کدخدای کمارج از یک سو و نور محمد خان حاکم دالکی نیز از سوی دیگر به طررفداری از صف بندی های ذکر شده درگیر شدند.طرفداران متحدین نیز تلاش کردن تا جبهه ی خود را تقویت کنند. از جمله رئیسعلی دلواری با ارسال نامه هایی به روحانیون و اشخاص متنفذ جنوب از لزوم پاسخگویی به ندای علمای عتبات و جهاد سخن گفته و از آمادگی خود و زائر خضر خان و سایر مخالفین انگلیس خبر داد.

دولت مرکزی و والی فارس سعی در آرامش اوضاع داشتند. مخبر السلطنه تلاش کرد تا اختلافات را برطرف کند و در نامه هایی به اسماعیل خان شبانکاره و حیدر خان حیات داوودی اخطار کرد که در صورت اغتشاش تنبیه خواهند شد. و همینطور با ارسال نامه هایی به غضنفر السلطنه ی برازجانی و زائر خضرخان از آنان خواست که بی طرفی ایران را را رعایت کنند. ژاندارمری نیز کوشید تا بین مخالفین آشتی برقرار سازد و محمد خان کشکولی نیز برای اعاده ی آرامش در منطقه ی خشت تلاش کرد.

علیرغم این اقدامات هم کنسول آلمان در فارس و هم کنسول انگلیس در آنجا به استخدام نیروهای مسلح ادامه داده و پس از اندک زمانی چون سیاست بی طرفی به نفع متحدین تمام می شد انگلیسی ها بر علیه والی فارس و ژاندارمری موضع گیری کردند. این موضع گیری ابتدا ملایم و در حد تغییر رویه ی آنها بود ولی کم کم به سطح طرح تقاضای عزل مخبر السلطنه و انحلال ژاندارمری رسید.

پس از سقوط دولت مستوفی الممالک کابینه ی مشیر الدوله در تاریخ 14 مارس 1915 /28ربیع الثانی 1333برسرکار آمد. دولت جدید تقاضا کرد که نیروهای متفقین ایران را ترک کنند اما متفقین با استناد به عملیات عناصر آلمانی در بخش های مرکزی ایران از انجام این عمل خودداری و آن رامنوط به اخراج افسران سوئدی ژاندارمری و عزل مخبرالسلطنه والی فارس کردند. در مقابل تلاش متفقین برای برای تحکیم نفوذ خود در ایران متحدین نیز به افزایش قدرت خود پرداخته و نیروهای عثمانی در 12آوریل 1915/ 27 جمادی الاول 1333قصرشیرین را تصرف کردند و به دنبال آن مشیرالدوله نیز استعفا داد.

در پی سقوط دولت مشیر الدوله سفرای متفقین شاه را تحت فشار قرار دادند تا دولتی متمایل به آنها را بر سر کار آورد و سرانجام احمد شاه در 26آوریل/ 11 جمادی الثانی عین الدوله را به این سمت منصوب کرد. متفقین کوشیدند تا با کمک مالی به دولت ایران از گرایش دولت به سمت متحدین جلوگیری کنند. ضمنا در بوشهر انگلیسی ه بر تعداد نیروی نظامی خود افزودند و به همین دلیل مخالفت با حضور آنان در جنوب ایران اوج رفت.

پیش آمد حوادثی چون اقدام موقر الدوله حاکم بوشهر با استفاده از نیروی نظامی انگلیسی برای سرکوب گروهی از مردم سنگک نیز بر وخامت اوضاع افزود. دولت ایران به این عمل حاکم بوشهر اعتراض کرد چرا که وی به عنوان حاکم ایرانی از قوای بیگانه کمک خواسته و دستاویز خوبی جهت دخالت آنان در امور داخلی ایران داده است.

قتل مدیر بانک روس در اصفهان از نشانه های افزایش بیش از حد قدرت متحدین در ایران مرکزی بود. ولی روس ها در انزلی نیروی نظامی تتقویتی پیاده کردند و عین الدوله به پشتیبانی آنها همچنان صدارت را ادامه داد. ولی در پی تشدید بهران ناشی از فعالیت عثمانی ها در نواحی غربی ایران در 10ژوئیه1915/27شعبان1333دولت عین الدوله بر اثر فشار دموکرات ها استعفا داد و این امر به منزله ی گسترش هر چه بیشتر قدرت متحدین بود. در مقابل این امر انگلیسی ها به تقویت نیروی نظامی خویش پرداختند.

در 12ژوئیه/29شعبان در پی یورش گروهی از عشایر تنگستان به یک واح نظامی بریتانیا دو افسر و سه سرباز انگلیسی کشته شدند و این مسئله بهانه ای شد جهت اشغال بوشهر توسط انگلیسی ها. البته این امر دلایل دیگری نیز داشت. دولت عین الدوله که تحت حمایت متفقین بود سقوط کرده و در کرمان دموکراتها قدرت را به دست گرفته بودند. هیئت های آلمانی ایران مرکزی را قبضه کرده بودند و در سراسر جنوب حملات سازمان یافته ای علیه انگلیسی ها صورت می گرفت. روس ها نیز نمیتوانستند به این زودی ها نیرویی علاوه بر نیروهای سابق به ایران اعزام دارند.

بنابراین انگلیسی ها که از امکان ورود ایران به نفع متحدین در جنگ نگرانی هایی داشتند بوشهر را اشغال کردند.قوای اشغالگر انگلیسی شامل 150سوار هندی و 14افسر انگلیسی بود. کشتی های ایرانی مصادره شد گمرک اشغال و در شهر حکومت نظامی اعلام شد. ژاندارمری خلع سلاح و سران مخالفین انگلیس بازداشت شدند.

در ادامه ی این سیاست ها صدور کالا به خصوص گندم غله و برنج از بوشهر به سوی تنگستان و برازجان ممنوع شد و از تردد قافله ها در شب جلوگیری کردند. این اقدامات باعث اعتراض دولت ایران شد.

انگلیسی ها جهت تکمیل پیروزی خود به اطراف بوشهر نیروهایی اعزام کردند. اولین هدف روستای دلوار بود. در تاریخ 13اوت/2شوال درگیری آغاز شد و در نتیجه تلفات سنگینی بر انگلیسی ها وارد آمد و روستای دلوار نیز منهدم شد.

انعکاس این عملیات مردم جنوب را شدیدا بر آشفت. در شیراز اجتماعاتی تشکیل شد. گروهی از مردم به آموزش نظامی پرداختند و کمک های مالی و تسلیحاتی جمع آوری کردند و دستجات داوطلب جهت اعزام به جنوب بسیج شدند. شیخ جعفر مجتهد محلاتی با هفتاد تن به سوی جنوب رهسپار شد و مشایعت انبوه مردم بیانگر احساسات مردم شیراز بود. در شیراز احساسات ضد انگلیسی چنان بالا گرفت که کارکنان کنسولگری انگلیس انگلیس جرات ظاهر شدن در انظار عمومی را نداشتند.

علاوه بر آنکه اکثر ایلات جنوب آمادگی خود را برای رویارویی با انگلیسیی ها اعلام داشتند از مناطق دیگر نیز داوطلبان به آن سو حرکت کردند. از کازرون 200نفر تحت سرپرستی مشهدی محمد ابراهیم کازرونی به سوی برازجان حرکت کردند. چنین حرکتی از سایر مناطق نیز گزارش می شد. سید عبدالحسین لاری نیز با 1300 نفر وارد کازرون شده و به طرف برازجان حرکت کررد.

از 11اوت تا 9 سپتامبر /29رمضان تا 28 شوال حملات بی وقفه بر مواضع انگلیسی ها ادامه داشت. در راس مبارزین ایرانی رئیسعلی دلواری قرار داشت که شجاعت و مهارت وی در رهبری نیروهایش زبانزد خاص وعام بود . ولی وی در سوم سپتامبر /22 شوالطی حمله ای به نیروهای انگلیسی به شهادت رسید.در اکثر شهرهای ایران مراسم یاد بود وفاتحه برای وی برگزار شد . به هر حال با پیش آمد تحولاتی چون شهادت رئیسعلی وعدم وجود یک رهبری مشترک در نیرو های اعزامی به جنوب وتمایلات خاص هر کدام از این گروهها درگیریهای جاری فروکش کرد .

از 10 ژوئیه / 27 شعبان که دولت عین الدوله سقوط کرد تا 17 اوت / 5شوال که دولت مستوفی الممالک بر سر کار آمد در ایران به صورت رسمی کابینه اب وجود نداشت و رقابت بین طرفداران متحدین ومتفقین جهت تشکیل کابینه ادامه داشت . مستوفی الممالک که هم سعی داشت رضایت متحدین را فراهم کند و هم رضایت متفقین را برای جلب رضایت انگلیسی ها قول داد که والی فارس را احضار کند .

همانگونه که اشاره شد با شروع جنگ مخبرالسلطنه تلاش کرد تا آرامش در جنوب را حفظ کند . به طرفین در گیر در جنوب نامه هایی نوشته وبا تحدید و توصیه از آنها خواست که اختلافات را به کنار نهاده ودر این شرایت بهانه دست اجانب ندهند . همچنین کوشید تا قضیه ی واسموس حل و فصل شودو از فعالیت های علنی ضد متفقین کاسته شود.

مخالفت انگلیسی ها با مخبرالسلطنه از این جهت بود که انتظار داشتند مخبرالسلطنه با جدیت بیشتری در جهت حفظ منافع آنان بکوشد و هنگامی که وی چنین نکرد با او از در مخالفت بر آمدند . آنان مخبر السلطنه را متم می کردند که نه فقط دستاورد های ژاندارمری را بر باد داده که برای جلوگیری از فعالیت های ضد انگلیسی اقدامی عملی انجام نداده ودر آخر خواهان عزل او شدند . علاوه بر این شکایاتی مبنی بر نارضایتی اهالی از مخبرالسلطنه نیز به تهران ارسال شد .

بالاخره فشار انگلیسیها که با استقرار نیرو در بوشهر از وزنه ی سنگینی برخوردار بودند بر مقاومت دولت ایران فائق آمدند و با عزل مخبرالسلطنه موافقت کردند.

پس از عزل مخبرالسلطنه در ذیقعده 1333 انگلیسی ها با احتساب قدرت قوام الملک وارد کار شدند. نصرت السلطنه پسر مظففرادین شاه به عنوان والی فارس و قوام النلک به عنوان نایب او تعیین شدند. علاوه بر این توافق شد که صولت الدوله ی قشقایی نیز با شرایطی حکومت دشتی و دشتستان را عهده دار گردد.انگلیسی ها امیدوار بودند که با ائتلاف قوام-صولت الدوله ی قشقایی آرامش را برقرار سازند.

انگلیسی ها پس از عزل مخبر السلطنه بوشهر را به دولت ایران بازگردانیدند و دریابیگی به عنوان حاکم بوشهر تعیین شد. وی در 16 اکتبر/9ذیحجه وارد بوشهر شد و طی مراسم خاصی پرچم انگلیس فرو کشیده شد و پرچم ایران به اهتزاز در آمد و حاکمیت ظاهری ایران بر بوشهر اعاده شد.

واکنش قشقیی ها همراهی محطاطانه با ملیون

همانگونه که قبلا اشاره شد مخبر السلطنه پس از ورود به فارس جهت آرامش جنوب صولت الدوله ی قشقایی را که پس از کشمکش های زمان نظام السلطنه برکنار شده بود و در نتیجه ی برکناری او اغتشاش در جنوب حکمروا شده بود از نو به مقام ایلخانی برگرداند. صولت الدوله ی قشقایی به سرعت آرامش را در قشقایی ها برقرار و قلمرو وی از آرامش خوبی برخوردار شد.

ایجادآرامش به افزایش قدرت صولت الدوله ی قشقایی و تحکیم قدرت وی در ایل قشقایی کمک کرد. اگر چه مخبرالسلطنه برای ایجاد آرامش به به صولت الدوله ی قشقایی احتیاج داشت ولی در عین حال سعی داشت از افزایش بیش از حد قدرت وی جلوگیری کند. ظاهرا وی در نظر داشته است که به وسیله ی تقویت محمد علی خان کشکولی و صولت السلطنه- یکی از برادرهای صولت الدوله ی قشقایی-قدرت وی را محدود کند ولی زمان مناسب جهت اجرای این طرح فرا نرسید.

یکی دیگر از احداف مخبرالسلطنه آن بود که می خواست با نمایش قدرت ژاندارمری قشقایی ها را تهدید. وی تقاضا کرده بود که هنگام عبور ایل قشقایی از کنار شهر ژاندار مری در پوزه کشن که محل عبور ایل قشقایی بود مانوری بدهد تابه قول خودش جلوه کند و از آن شکایت داشت که دولت به این تقاضا جوابی نداده است . یکی از گله های مخبر السلطنه آن بود که عین الدوله تمام نقشه هایی را مه او بر علیه ایلات طرح ریزی و به تهران پیشنهاد اجرای آن را داده بود برای صولت الدوله قشقایی فاش کرده است ودر ضمن مخالفت های اولیه صولت الدوله قشقایی را مبتنی بر تحریک از جانب تهران میدانست .

شروع جنگ جهانی رقابت و اختلاف بین صولت الدوله قشقایی و مخبرالسلطنه را علنی کرد . در این زمان صولت الدوله قشقایی و قوام الملک اختلافات مستمر خود را کنار گذاشته و علیه مخبر السلطنه متحد شده بودند . احتمالا در این اتحاد علاوه بر شرایط زمان تشویق انگلیسی ها نیز موثر بوده است . مخبر السلطنه در این زمان چنین می نویسد :((...موقعی که به شیراز رسیدم قوام الملکک 80 هزار تومان قرض داشت و از شهر نمی توانست بیرون برود . موقعی که از شیراز حرکت کردم مبلغی اندوخته داشت و برابواب جمعی خود مسلط بود ... منحصر منحصر به قوام نیست صولت الدوله قشقایی هم که برای او از دولت شمشیر خواستم شمشیر را بر روی خودم می کشد آنها بو برده بودند که دولت انگلیس با من کجتابی میکند ... قوام الملک و صولت الدوله قشقایی طرح اتحاد جدیدی ریخته اند وشاید و بلکه حتما قنسول محرک آنهاست ))

اندکی قبل از شروع جنگ کنسول انگلیس با صولت الدوله ی قشقایی در کُشّن ملاقات کرد. مخبر السلطنه این ملاقات را توطئه ای بر علیه خود دانست. انگلیسی ها ابتدا امیدوار بودند که بتوانند مخبر السلطنه را در جهت اهداف خود به کار بیندازند و به نظر می رسد که پس از نا امیدی از حمایت او به سوی مالفین وی روی آورده اند. امنیت فارس همیشه به حسن نیت صولت الدوله ی قشقایی و قوام الملک بستگی داشت و آن دو نیز اغلب با یکدیگر در رقابت و درگیری بودند و والیان فارس نیز بیشتر اوقات به خاطر منافع خود این درگیری را دامن میزدند.این بار انگلیسی ها سعی کردند که خط مشی خود را بر امکان همکاری آن دو استوار سازند.

اختلاف صولت الدوله ی قشقایی و مخبر السلطنه به روزنامه ها نیز کشیده شد. از جمله در نشریات آن روز از جانب هواداران مخبر السلطنه مسائلی نظیر عدم پرداخت مالیات صولت الدوله قشقایی و قوام الملک و کارشکنی آنها در انتظام امور مطرح می شد و در جواب نیز قوامذ الملک با ارسال نامه هایی به جراید مزبور به دفاع از خود و صولت الدوله ی قشقایی و اشتباهات و تقصیرات والی فارس را گوشزد می کرد.

پس از اشغال بوشهر توسط انگلیسی ها در رمضان 1333 مقارن با دوران کابینه ی مستوفی الممالک صولت الدوله ی قشقایی طی مخابره ی تلگرامی به هیئت وزرا و مجلس شورای ملی و جراید مرکز اعلام کرد که:((.....از ابتدای ورود مخبر السلطنه می دانستیم که وی جز نفاق و به باد دادن مملکت نقشه ی دیگری ندارد و هر قدر اولیای دولت را در جریان امر گذاشتیم تصور کردند که غرض شخصی است و اقدامی نکردند....)) و در ادامه افزود:((...مخبر السلطنه با اختلاف فکنی سعی کرد فارس را هم به آذربایجان دیگری تبدیل کنند)). وی همچنین اوضاع آشفته ی جنوب را نتیجه ی دسایس مخبر السلطنه و خارجی ها دانسته و خاطرنشان کرد که اینک بسیاری از اهالی جنوب پی به افکار و اعمال وی برده اند باز هم دست از توطئه برنداشته است و در پایان پیشنهاد کرد که:((محض رضای خداداین والی را جهت خرابکاری به گوشهای از مملکت که آبادتر است بفرستید وگرنه ما مجبور خواهیم شد قبل از دفع فساد خارج به دفع فساد داخله بپردازیم))

ظاهرا در همین موقع صولت الدوله ی قشقایی به سفرای روس و انگلیس اطلاع داده بود که اگر دولت های متبوع آنها کتبا حمایت از شخص وی را متعهد شوند او نیز در عوض حاضر خواهد بود انتظام جنوب ایران را تضمین کند.

به رغم این تحولات در عین حال گروههایی تلاش میکردند تا اختلاف بین صولت الدوله ی قشقایی و والی حل و فصل شود. از جمله ژاندارمری کوشید تا این اختلاف حل شود چرا که وجود اختلاف بین آن دو تمامی اقدامات جاری در جنوب را خنثی میکرد. علاوه بر این سفارت آلمان نیز در این زمینه تلاش هایی را آغاز کرد. پس از تصرف بوشهر توسط انگلیسی ها و موضع نامعین بختیاری ها و قشقایی ها و با توجه به اینکه امکان اتحاد آنها علیه انگلیسی ها وجود داشت قرار شد وقار السلطنه ی اورنگ وکیل فارس در مجلس شورای ملی برای فراهم ساختن زمینه ی اتحاد بین عشایر جنوب و اصلاح بین صولت الدوله ی قشقایی و مخبر السلطنه به فارس برود. انتظار میرفت که این اتحاد به نفع سیاست آلمان تمام شود. علاوه بر این وزیر مختار آلمان نیز در همین زمینه نامه ای به صولت الدوله ی قشقایی نوشت. اما همه ی این میانجی گری ها کاری از پیش نبرد و موضوع به عزل مخبر السلطنه تمام شد.

در این میان صولت الدوله ی قشقایی تلگرامی از قمشه خطاب به مجلس شورای ملی و جراید مرکز مخابره کرد. او در این تلگام وضعیت جنوب را تشریح نمود و با استناد به تلگرام قبلی خود که در آن هیجان عمومی مردم و فتوای جهاد علما را توضیح داده و کسب تکلیف کرده بود باز هم خواهان رهنمود مجلس در مورد جنوب شد و افزود اینک که کابینه ای وجود ندارد و مجلس شورای ملی زمام امور را در دست دارد جواب فوری و تکلیف قطعی را بیان کرده و اعلام دارد که آیا سیاست دولت که هنگام بهار مبنی بر بیطرفی بود هنوز هم به قوت خود باقی است یا تغییر کرده است.

اگر چه در این زمان صولت الدوله ی قشقایی نیز مطابق با سیاست رسمی دولت بی طرفی خود و قشقایی ها را اعلام کده بوده اما اقدامات برخی طوایف قشقایی به معنای حمایت تلویحی صولت الدوله ی قشقایی از نهضت جنوب بود.پس از اشغال بوشهر توسط انگلیسی ها هنگامی که مردم جنوب علیه آنان بسیج می شدند محمد خان یکی از خوانین طایفه ی کشکولی ایل قشقایی جهت حل اختلاف اهالی خشت به آنجا عزیمت کرد و سپس در کنار تخته به مجاهدین اعزامی از شیراز به رهبری شیخ جعفر محلاتی ملحق شد.

هم زمان با همین تحولات حسن خان یکی دیگر از خوانین طایفه ی کشکولی ایل قشقایی طی مخابرهی تلگرامی از برازجان به شیراز اعلام کرد که:((حسب الامر آقای سردار عشایر(صولت الدوله ی قشقایی) با مجاهدین قشقایی وارد میدانگاه شده مقابله ی دشمن را با جان استقبال خواهند کرد.))

با این حا بروز برخی از درگیریها و تنش های درونی وضعیت ایل قشقایی را دچار دشواری هایی ساخت. در اخباری راجع به این دوره آمده است که:((بین قشقایی ها و اهالی گرمسیر تفرقه و به جان یکدیگر افتاده اند نصر الدوله پسر قوام بر علیه پدرش شوریده قشقایی ها اطراف اردکان را چاپیده و طوایف کشکولی و دره شوریایل قشقایی به نزاع مشغول شده اند.)) گزارشگر علت و بانی این لغتشاشات را انگلیسی ها ذکر می کند. قوام الملک طی نامه ای به سردار عشایر(صولت الدوله ی قشقایی) علت این نا آرامی ها را تحرکات کشکولی ها ذکر کرده و خواهان اقدام او شد. ظاهرا در همین زمان نزاعی در می گیرد که کشکولی ها نیز در آن درگیر بوده اند.

با این حال همراهی ضمنی قشقایی ها از مجاهدین جنوب کماکان ادامه داشت کما این که در تلگرامی از شیخ جعفر محلاتی به شیراز از ورود عده ای سوار و پیاده از طرف سردار عشایر خبر داده شده بود. احتمالا این عده همان سوارانی بودند که به همراه حسن خان کشکولی به یاری مجاهدین فرستاده شده بودند.

پس از برکناری مخبر اسلطنه صولت الدوله ی قشقایی عملا به مقتدر ترین چهره ی سیاسی جنوب تبدیل شده بود که با همکاری قوام الملک امور جنوب را اداره می کرد. سعی صولت الدوله ی قشقایی بر این بود که در عین همسویی با سیاست حکومت مرکزی که بیطرفی بود حتی الامکان انتظارات ملیون را نیز برآورده سازد و در عین حال ضمن خنثی کردن تلاش های مخالفین و رقبای داخلی و خارجی خود در جنوب قدرت خود را هم در ایل قشقایی افزایش دهد.

 مسئله ی دیگر این بود که هنوز نتایج جنگ و سنگینی کفه ها در صحنه ی سیاسی مشخص نشده و کشمکش و رقابت طرفداران متحدین و متفقین در سطح کشور و دولت ایران ادامه داشت از این رو صولت الدوله ی قشقایی نمی توانست باموضع گیری صریح به نفع یک طرف دست خود را از لحاظ سیاسی ببندد. بنابراین از طرفی خود را همسو با دولت بی طرف نشان می داد و از سوی دیگر به بعضی از بستگان خود دستور میداد که به مجاهدین جنوب کمک برسانند ولی در کل سیاست انتظار را در پیش گرفته بود.

کودتای ژاندارمری در فارس

هم زمان با افزایش مقومت دولت مستوفی الممالک در برابر خواسته های روس و انگلیس که به هواداری بیش از پیش ملیون از متحدین منجر شد در نوامبر1915/ذیحجه1333روس ها برای وارد آوردن فشار بر دولت ایران یک نیروی نظامی به سمت تهران گسیل داشتند. نیروی اعزامی روسیه تا کرج پیشروی کرد و در نتیجه دولت تصمیم گرفت تا پایتخت را از تهران به اصفهان انتقال دهد. در حالی که مقدمات مهاجرت آماده شده بود در روز موعود سفرای روس و انگلیس نزد شاه شتافتند و به هر طریق او را منصرف ساختند. یکی از بازتاب های این تحولات در ولایات کودتا در ژاندارمری فارس بود.

همانطور که قبلا اشاره شد دولت بریتانیا سهم عمده ای در تاسیس ژاندارمری ایفا کرده بود ولی به تدریج با نا امیدی انگلیسی ها از امکان بهره برداری از ژاندارمری به نفع خود این وضع تغییر یافت. افسران سوئدی ژاندارمری ضد انگلیس نبودند اما نفرت آنها از روس ها باعث شد به سمت آلمانی ها گرایش پیدا کنند. و انگلیسی ها که از کشاندن ژاندارمری به سمت خود مایوس شده بودند فعالیت شدیدی را علیه آنان آغاز کردند. ابتدا افسران ژاندارمری را متهم کردند که در صدد انبار اسلحه برای حمله به متفقین میباشند. آنگاه آنها را به همکاری با واسموس متهم کردند. در مقابل ژاندارمری ضمن تکذیب این مطلب بر تلاشهی خود جهت حفظ بی طرفی کشور تاکید نهاد. انگلیسی ها همچنین ژاندارمری را متهم کردند که قصد دارد ایران را به نفع متحدین درگیر جنگ کند ولی در مقابل حملات انگلیسی ها دولت مرکزی از ژاندارمری حمایت کرد.

ناامیدی انگلیسی ها از کشاندن ژاندارمری به سمت خود باعث شد تا آنها به اهرم موثری که در دست داشتند یعنی مالیه توسل جویند. انگلیسی ها علاوه بر قطع کمک مالی به ژاندارمری مانع از آن شدند که از سایر منابع نیز کمک مالی به ژاندارمری برسد. پس از اشغال بوشهر ژاندارمری آن حدود را خلع سلاح و تمامی پست های آنان اشغال گردید. به همین خار تمام ژاندارم های آن حدود در برازجان به مجاهدین پیوستند.

در شیراز ژاندارمری با قوام الملک قراردادی امضا کرده بود که بر اساس آن متعهد شده بود کفیل ایالت (قوام الملک) را در جریان اقدامات خود قرار دهد و قوام نیز ضمن اعلام همکاری با ملیون متعهد شده بود گروهی سوار برای کمیته ی دفاع ملی به قم بفرستد و تنها 200 سوار حهت خود نگهدارد.

هم زمان با تحولات محرم 1334 در تهران و سفر مهاجرت کمیته ای مرکب از رؤسای ژاندارمری و دموکرات های شهر تحت عنوان کمیته ی استقلال تشکیل شده که روز دوم محرم دست به کودتا زد.

ژاندارمری چنان وانمود کرد که عملیات آنها مطابق با دستور حکومت مرکزی است و در آغاز بدون هیچگونه مقاومتی از سوی قوام الملک عملا شهر را در کنترل گرفت. پس از محاصره ی کنسولگری انگلیس به کنسول و اتباع انگلیس اخطار شد که طی سه ساعت تسلیم شوند. اوکانر(کنسول انگلیس) بخشی از مکاتبات خود را سوزاند و مقداری وجه نقد موجود را نزد همسایه ی کنسولگری به امانت گذاشت و تسلیم ژاندارمری شد. هفت مرد و چهر زن انگلیسی از طریق کازرون به قلعه ی اهرم انتقال داده شدند. در مسیر عبور آنها تظاهراتی ضد انگلیسی برپا شد. در اهرم زنان به بوشهر منتقل شدند و به انگلیسی ها تحویل داده شدند و مردان نیز در اهرم زندانی شدند.

قوام الملک پس از اطلاع از واقعیت امر و این حقیقت که دولت مرکزی به نفع متحدین وارد جنگ نشده است افراد خود را جمع و جور کرد و در مقابل ژاندارمری موضع گرفت. رشته درگیری های طولانی ای آغاز شد که در مجموع 14روز طول کشید. در این میان قوام داماد خود ناظم الملک را جهت اطلاع و کمک گیری از انگلیسی ها و دولت مرکزی به بندر عباس فرستاد اما قبل از آنکه کمکی برسد شکست خورده و از شیراز عقب نشینی کرد.

کمیته ی حافظین استقلال جهت اداره ی اوضاع دست به اقداماتی زد از جمله نیابت حکومت را تا ورود شاهزاده نصرت السلطنه به نصیر الملک واگذار کرد. و ریاست ایل خمسه به منصور السلطنه واگذار شد. تعدادی از عناصر مخالف و ناباب اعدام شدند و جهت رفع احتیاجات مالی دست به مصادره ی اموال طرفداران قوام و کسانی که به قوام بدهکار بودند زدند.

برگرفته از کتاب ایل قشقایی در جنگ جهانی اول - ناصر ایرجی

 

 قشقایی ها و جنگ جهانی  دوم

 

 

در سال 1914 میلادی جنگ اول بین انگلستان و روسیه و فرانسه از سویی و المان و اطریش و عثمانی از سویی دیگر که متحدین نامیده میشدندشروع شد
  با وجود اعلام بی طرفی از جانب دولت ایران دول متحارب این بی طرفی را محترم نشمرده و هر کدام با اعزام نیروهایی به داخل ایران سعی در تقویت مواضع خویش کردند . علاوه بر این هر کدام از طرفین تلاش کردند که با استفاده از عناصر محلی اوضاع را به نفع خویش بر گردانند. در این سالها بخشی از ملیون ایران جنگ را فرصت مناسبی دانستند برای رهایی از یوغ استیلای روس و انگلیس و طبیعتا روی به جانب المان اوردند.
    در ایران ان دوره نیروهای اجتماعی متفاوتی وجود داشتند. یکی از این نیروهای اجتماعی که به نحوی گسترده درگیر این تحولات شد ایلات و عشایر کوچ نشینی بودند که در طول تاریخ در این سرزمین حضور دیرینه داشتند. قشقایی ها از جمله این ایلات بودند.
     قشقایی اتحادیه ایلی ترک زبانی است که از اواخر صفویه در جنوب ایران از گردهمایی و انسجام تیره ها و طوایف مختلف شکل گرفت. اقتدار قشقایی در نیمه اول حکومت قاجاریه به حدی رسید که قاجاریان با تدابیری چون ایجاد ایل خمسه در صدد تضعیف ان بر امدند. علی رغم این تدابیردر اواخر قاجاریه اسماعیل خان صولت الدوله ایلخانی وقت قشقایی توانست با استفاده ء زیرکانه از هر وسیله سیاسی ممکن دوباره ایل قشقایی را به عاملی قدرتمند در میان عوامل سیاسی ایران تبدیل کند. او در خلال انقلاب مشروطیت جانب مشروطه خواهان را گرفت و پس از ان نیز در تحولات جنگ مشارکت کرد موضع وی در طول جنگ ثابت نبود و در مراحل مختلف با توجه به مقتضیات سیاسی وقت و موقعیت زمان تغییر کرد.
   موضع قشقایی و رهبری ان را در طول جنگ می توان به سه مرحله متفاوت تقسیم کرد:مرحله اول که از سال 1914 میلادی /1332 هجری یعنی از زمان شروع جنگ اغاز شده تا سال 1915/1334 ادامه داردکه در خلال ان هیچکدام از طرفین به طور قاطع بر اوضاع مسلط نیوده و دوران زورازمایی و ارزیابی نیروی مقابل بود. در این دوره قشقایی ها سیاست انتظار را در پیش گرفته بودند هر چند به طور ضمنی از نیروهای مخالف بریتانیا حمایت میکردند.مرحله دوم که از سال 1916/1336 به طول اتجامید این مرحله زمان تحکیم قدرت متفقین و پراکندگی طرفداران متحدین بودو در خلال ان قشقایی ها روابط مسالمت امیزی با انگلیسی ها داشتند .      

 

نوشته شده توسط جواد رشیدی و محمود رشیدی در 10:34 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم شهریور 1386

معرفی قلمرو و پراکنش جغرافیایی طوائف ایل قشقائي در استان بوشهر

 

 

معرفی قلمرو  و پراکنش جغرافیایی طوائف ایل قشقائي در استان  بوشهر  

  www.firoozabad2007.blogfa.com

تاريخچه

       همزمان با استقرار قشقائيها درفارس ، دامنه هاي جنوبي سلسله جبال زاگرس و كرانه هاي خليج فارس به لحاظ برخورداري از شرائط ويژگيهاي طبيعي متناسب با زيست عشاير از جمله مراتع كوهستاني – اقليم مناسب متعادل براي يك دوره زندگي عشاير بعنوان جايگاه يورت ها عشايري مورد توجه بهره برداري خانوارهايي از ايل بزرگ قشقائي قرار گرفته است .  سرزمين جنوب غربي كشور با داشتن زمستان معتدل و پوشش گياهي بويژه در نواحي كوهستاني و كوهپايه ها پذيراي گروهي از اين قوم كوچنده شده است. اين روند كماكان ادامه داشته است و تعداد قابل توجهي از خانوارهاي طوايف 5 گانه ايل قشقائي در قالب تيره و بنكو ها به استان كوچ مي نمايند. آنچه يقين بنظر ميرسد در ابتداي قرن معاصر و قرن گذشته استان بوشهر از نظر تقسيمات سياسي ازاستان فارس تفكيك نگرديده و قلمرو عشاير قشقائي تحت عنوان جنوب يا نواحي فارس بوده است. به لحاظ شرائط سخت اقليمي عشاير بطور دائم در مناطق فعلي استان بوشهر اقامت نداشته بلكه براي مدتي از سال از مراتع بصورت قشلاق استفاده نموده است.

       اكثريت با تجمع در نيمه شرقي استان مناطق دشت پلنگ و بوشكان و تنگ ارم مدتي از سال را سپري و با آغاز فصل بهار به مراتع ييلاقي شمال فارس و جنوب اصفهان كوچ مي كرده اند. قطعاً دوره گرماي طولاني و طاقت فرسا و نبود امكانات رفاهي و عدم دسترسي به مراكز خريد و فروش در آن دوره موجب گرديده است كه عشاير استان فاصله زيادي را تا رسيدن به سردسير طي طريق نمايند و اكنون پس از گذشت سالها و تفكيك نواحي جنوب و تشكيل استانهاي فارس و بوشهر عشاير استان برون كوچ باشند. عشاير بوشهر بخشي ازعشاير فارس (تركان قشقائي) بوده و مبداء وريشه قومي و فرهنگي واحد مشتركي دارند . و تنها مرز سياسي و تقسيمات كشوري است كه عشاير قشقائي را از هم متمايز مي سازد. 

 بنابر اين استان بوشهر محل استقرار قشلاقي گروهي از قشقائيهاست و تاريخچه و منشا ايل عشاير بوشهر را بعنوان بخشي از ايل قشقائي بايد در تاريخ اين ايل جستجو كرد. و براي رسيدن به سابقه تاريخي عشاير بوشهر استناد به سند هويت ايل قشقائي كافي است اما قدمت و سابقه حضور و استقرار عشاير در استان افزون از 200 سال مي باشد. 

 اسامي طوايف عشایر قشقائي در استان بوشهر

1- شش بلوكي
2- فارسيمدان
3- دره شوري
4- عمله
5- كشكولي بزرگ
 
 
از نظر جمعيت ، تعداد خانوار و سطح قلمرو  به ترتيب طايفه شش بلوكي بزرگترين طايفه و بيشترين ميزان دام را دارا بوده و طايفه كشكولي بزرگ در رديف آخر قرار دارد.

جمعيت عشاير قشقایی بالغ بر 33000 نفر و در قالب 5250 خانوار و حدود 65/2 درصد جمعيت خانوار عشاير كشور است .

 قلمـرو تيـره های طایفه شش بلوکی در قشــلاق و ييـــلاق  

نام تيره

محل استقرار قشلاقي

محل استقرار ييلاقي تيره

شهرستان

بخش يادهستان

منطقه عشايري

شهرستان

بخش

مناطق عشايري

-

كنگان

جم وريز-دارالميزان

دارالميزان  گله دار

سميرم

حنا

آق داق قره داق دولت قرين

اسلاملو

دشتستان

بوشكان

زندان بي راه

اقليد

چهاردانگه

شهرميان تيمارگون

بهلوي

دشتي

مركزي- لاور

چاهچاهو-گهلي- لاور

شيراز

مركزي

كيان آباد

جعفرلو

تنگستان

دشتستان

مركزي طلحه

بوشكان-طلحه

تنگ باهوش- خائيز

گادوئي- باغ شيرين- سركم

شيراز

اقليد

مركزي

شهرميان

 

چشمه علي

چهار

محالو

دشتستان

بوشكان-شلدان

تنگ نرگسي تنگ رود

آباده

صغاد

باباشيخ احمد

دوقزلو

دشتستان

 

 

 

 

 

 

 

دشتي

بوشكان-شلدان

درنگ

طلحه

خون

امام زاده

تنگ ارم

مركزي- لاور

تنگ رود- كوهسياه-چنير

درنگ كوهسياه

شاهيجان

خون

دوچنگ

دهرود-چهوك-

دهدشت-خاكي

كوهسياه- دشت پلنگ كاردانه سنا

اقليد

شهرميان

سارتيان كمينگاه بالقلو- بباشيخ احمد آلمابيجه- محمدآباد- بلبلي- باغمورت

رحيمي

دشتي

دير

دشتستان

مركزي كالي

آبدان

بوشكان- بوشكان طلحه

خاني- اسماعيل محمودي- كوه نمك- كردلان  باغان كوهسياه چاشك- سهو آبدان

شلدان- طلحه- فارياب

آباده

سميرم

ايزدخواست

حنا

رودخانه رحيمي(قشلاق)

آق داغ- سرطان- قره داغ- طبقه- گل افشان

شورباخورلو

دشتي

مركزي طسوج

دشت پلنگ

سميرم

حنا

قبركيخا-چهارتنگ- يرگدگي

علي قيالو

دشتي

مركزي- طسوج

دشت پلنگ- كوهسياه

اقليد

مركزي

سيدقلي- تيمارگون- حسين آباد- اقليد

عرب شاملو

دشتي

مركزي- لاور

تنگ سدر- آسمانك- چاه لوتي

شيراز

مركزي  كيان آباد

كيان آباد- بيضا

عرب چرپانلو

دشتي

مركزي- طسوج

دشت پلنگ

اقليد مرودشت

مركزي

مائين

كوهبل

امامزاده اسماعيل

علمدارلو

دشتي

دشتستان

طسوج- شنبه-باغان

بوشكان-بوشكان

شنبه-پشت تنگ

بن بيد-درويشي

باغان-ملائي باد

آباده

صغاد

اران- رودآب-

كوه گردو- طبقه- كوه مرواريد

مله عليا

دشتستان

بوشكان-شلدان- كلمه

چنير-زندان

هفت ملا

اقليد

مرودشت

چهاردانگه شيرميان

ابرج

شاپركوه- حسين آباد- سانس- مائين

قجرلو

دشتي

كاكي-باغان

باغان

آباده

صغاد

ده گردو-صادق آباد

قورت

دشتستان

بوشكان-بوشكان

پرشمشيري

اقليد

چهاردانگه- شهرميان

شويدزار- شادكام

كوهي

دشتي

طسوج- كناربندك

قارقلوق-صحبتي

اقليد

شهرميان

كوشك رز- شلمزار

دوست محمدلو

دشتي

دشتستان

طسوج- كناربندك

بوشكان-بوشكان

دشت پلنگ

نرگسي

اقليد

اقليد

حسن آباد

ً

شهرآشوب

حسن آباد- دشتك

   قلمـرو تيـره های طایفه فارسیمدان در قشــلاق و ييـــلاق  

 

نام تيره

محل استقرارقشلاقي

 محل استقرار ييلاقي تيره

شهرستان

بخش يادهستان

منطقه عشايري

شهرستان

بخش

مناطق عشايري

توابع دغانلو  قره مير شاملو مرول كرانلو

دشتستان دشتستان

بهارستان – رودفارياب- حسين آباد بهارستان-جميله -تنگ ارم -رودفارياب 

شكرك-خيرك-تلخاب-آبگرموجميله- گندمكارپشت پر-كفتارو- كنارسياه-سنا-آقاميراحمدجميله-كوهستان جميله-گندمكار

سميرم سميرم سميرم

پادنا پادنا-بيده پادنا- حسن آباد شهيدپادناپادنا

پادنا پادنا-بيده-حسن آباد- سرتنگ بيده پادنا

  قلمـرو تيـره های طایفه عمله در قشــلاق و ييـــلاق 

 

نام تيره

محل استقرارقشلاقي

 محل استقرار ييلاقي تيره

شهرستان

بخش يادهستان

منطقه عشايري

شهرستان

بخش

مناطق عشايري

 

جعفربيگ لو صفي خاني

 

دشتي

 دشتستان

 

طسوج-حناشور سرمك 

بهارستانتنگ ارم

 

 

دشت پلنگ دهرود

سفلي- پرجونك

 

فيروزآباد

اقليد

 

مركزي

 سده

 

احمدآباد

-سهل آباد بندبهرام

-رودخانه سفيد

  قلمـرو تيـره های طایفه کشکولی بزرگ در قشــلاق و ييـــلاق    

 نام تيره

محل استقرارقشلاقي

محل استقرار ييلاقي تيره

شهرستان

بخش يادهستان

منطقه عشايري

شهرستان

بخش

مناطق عشايري

علي عسكرلو

دشتستان

شبانكاره

 

ماهور،علي عسكرلو

 

مرودشت

بيضاء

قلعه عالي وجبرگ

 

آقاجاري

 

ً

ً

ً

سپيدان

مركزي

قره چمن

 

طيب لو

 

ً

ً

ً

ً

هميجان

قلعه عبداله

 

كورش

 

ً

ً

ً

شيراز

ارژن

بندرود و زنگنه

 قلمـرو تيـره های طایفه دره شوری در قشــلاق و ييـــلاق

نام تيره

محل استقرارقشلاقي

محل استقرار ييلاقي تيره

شهرستان

بخش يادهستان

منطقه عشايري

شهرستان

بخش

مناطق عشايري

خيراتلو

دشتستان تنگستان گناوه

مركزي

راهدار-آبگرم ميراحمدبي بي حكيمه

شيراز- اقليد

خان زنيان سرحدچهاردانه

زاخرد- سده خسروشيرين – بيضاء

آهنگر

دشتستان ودشتي

مركزي

دالكي- راهدار- خيرآباد – آبگرم ميراحمد

سميرم

حنا

حنا- دولت قرين

دندلو

دشتستان

سعدآباد

حومه سعدآباد

سميرم

حنا

حنا

عشايرلو(عاشوري)

دشتستان

مركزي وشبانكاره

حومه برازجان حومه شبانكاره رودخانه دالكي

سميرم

اسفرجان

آينه قري

ايمانلو

دشتستان بوشهر

مركزي وچغادك

خشاب چغادك نيروگاه اتمي

سميرم

حنا

شورچشمه

نره اي

دشتستان بوشهر

مركزي

خشاب چغادك حومه احمدي

شهرضا

مركزي

حومه شهرضا

قراچه

دشتستان بوشهر

مركزي وسعدآباد

حومه سعدآباد

شهرضا

مركزي

حومه شهرضا

قرگچه لو

دشتستان بوشهر

مركزي وسعدآباد

حومه سعدآباد

شهرضا

مركزي

حومه شهرضا

سيد

ديلم- گناوه

مركزي

دهوك بي بي حكيمه

سميرم

مهرگرد

مهرگرد

اصلانلو

دشتستان

سعدآباد

حومه سعد آباد وخوشاب

سميرم

مركزي

حومه مهرگرد

 قلمرو عشاير استان و پراکنش جغرافيايي آن در سطح استان بوشهر

      پهنه وسيعي (40 درصد) ازاستان بوشهر قلمرو زيست و فعاليت و محل اسكان دائمي عشاير مي باشد گرچه امروزه عشاير نسبت معدودي از جمعيت استان را تشكيل ميدهد (5 درصد) ولي به اقتضاي شيوه زيست قلمرو وسيعي از استان فضاهاي زيست عشاير است.  بخشي از سرزمين هاي عشايري، فضاهاي زيستي مشترك با جامعه روستايي و قسمتي نيز مستقلاً قلمرو عشايري است. در دوره ييلاقي مناطق وسيعي از استانهاي فارس ، اصفهان و چهارمحال بختياري نيز قلمرو ييلاقي عشاير استان بوشهر محسوب مي شود.

 وسعت ، قلمرو و كم و كيف جمعيت عشايري استان بوشهر  

تراكم نسبي جمعيت استان كيلومترمربع(درصد)

نسبت جمعيت عشاير به جمعيت كل استان (درصد)

تراكم جمعيت عشايري (كيلومتر مربع)

نسبت جمعيت عشايري استان به جمعيت عشايري كشور(درصد)

تعدادعشاير
(
قشلاقي)

قلمرو عشايري

27/3

5

0/52

2/65

خانوار

جمعيت

نسبت به کل استان

وسعت

کیلومتر مربع

5250

33080

40%

10144

     از نظر پراكندكي عشاير تقريباً در تمام شهرستانهاي استان استقرار قشلاقي دارند. اين پراكندگي از بندر ديلم (شمالي ترين نقطه استان) بطرف جنوب شرقي استان ادامه دارد . از محدوده قشلاقي خانوارهاي تيره سادات دره شوري در شمال شرقي شهرستان ديلم تا جنوب شرق شهرستان كنگان (جم وريز) اين پراكندگي بصورت نواري مشاهده مي شود كه اين نوار استقرار عشاير در شهرستانهاي دشتستان و دشتي عريــض تر بــوده وبعضــاً دو سوم عــــرض استــــــان را در بر مي گيرد و در شهرستانهاي دير و كنگان بتدريج كمتر مي شود.

    بطور كلي در فاصله يک سوم مياني نــــوار حضور خانوارهاي عشايري با تراكم بيشتر قابل ملاحظه است كه اين تجمع ناشي از وجود مراتع كوهپايه اي و كوهستاني ، دشت هاي وسيع و مستعد و شرائط اقليمي نسبتاً مناسب است كه جمعيت انبوهي از دامداران عشاير طوايف شش بلوكي و فارسيمدان را در كوهها و دشت هاي همچون پشت پر – دهرود – كوهسياه – بوشكان – دشت پلنگ و درنگ در خود جاي داده است . با اين وصف شهرستانهاي دشتستان و دشتي مراكز عمده جمعيت عشاير خصوصاً در نيمه شرقي هستند . باتوجه به موارد ذكرشده جايگاه استقرار و قلمرو عشاير استان در تقسيمات كشوري به تفكيك تيره وطايفه بشرح جدول محـدوده قلمـرو تيـره در قشــلاق و ييـــلاق مي باشد.

 مراکز اصلی اسکان عشایر در استان بوشهر

      برآورد دقيق جمعيت اسكان يافته به دليل پراكنش زياد اين جامعه و ادغام شدن آن در ديگر جوامع ساكن (شهري و روستايي) بسادگي ممكن نيست .لذا تاكنون آمار و اطلاعات جامع و دقيقي در اين رابطه جمع آوري و منتشر شده است . اما ميتوان گفت عده اي از خانوارهاي عشايري استان در قالب سه گروه عمده زير اسكان يافته اند كه آمار آنان بيش از 1200 خانوار ميباشد.

1- اسكان يافته در روستا
2- اسكان يافته در كانونهاي خودجوش
3- اسكان يافته در كانونهاي توسعه

گروه اول – شامل خانوارهايي است كه از مرحله دوم اسكان عشاير كشور (1341 به بعد ) در اثر مصائب و مشكلات كوچ در روستا ها و اباديهاي مناطق قشلاقي خود اسكان گزيده و اكنون اكثريت قريب به اتفاق انان فرهنگ روستايي دارند.

  اين گروه شامل خانوارهايي هستند كه در روستاها و آباديهاي مختلف ازجمله رود فارياب – تنگ ارم- دهرود – جميله – كلمه – فارياب – طلحه – سرمك- حناشور- شلدان – امامزاده اسكان شده اند تعداد اين گروه حداقل 200 خانوار ميباشد .

گروه دوم : خانوارهايي هستند كه در آباديها و يا كانونهاي خودجوش اسكان يافته و با حفظ هويت فرهنگي خود ، از نظر اقتصاد خانوار( اشتغال) به منابع محدوده قلمرو قشلاقي خود وابسته اند و ضمن بهره گيري از خدمات عمراني و زيربنائي دولت در مناطق عشايري به امر دامداري و زراعت پرداخته و درآمد آنها در مقايسه با ساير گروهها بالاتر است.

پراكندگي كانونهاي خودجوش بيشتر در محدوده شهرستان دشتستان و مربوط به منطقه طايفه فارسيمدان از جمله خيرك – شكرك- پشت پر- حسين آباد پناهي- تلخاب – درنگ – چهوك- طاهرآباد- موردخير- كنارسياه – سنا – بن سنا- آبگرمو- حسين آباد بوشكان – منصور آباد – حاجي آباد- روني – پرجونك و آباديهاي 5-3 خانواري در منطقه دشت پلنگ دشتي ميباشد . تعداد اين گروه حدوداً 900 خانوار ميباشد.

 گروه سوم : شامل خانوارهاي اسكان يافته در ايلشهر بوشكان از توابع شهرستان دشتستان ميباشد كه بعنوان اولين كانون هدايتي عشاير در استان ميباشد. اين گروه از طايفه شش بلوكي و تيره هاي دوقزلو – رحيمي – چهارمحالو و عمله ميباشند.

باتوجه به گرايش و تمايل عشاير به اسكان در آينده در راستاي طرح ساماندهي به اسكان عشاير اين روند تزايدي بوده شاهدواسكان تعداد قابل توجهي از عشاير در كانونهاي برنامه ريزي خواهيم بود. تعداد اين گروه 120 خانوار را در بوشكان شامل مي شود.

 معرفی بوشکان

دشت بوشكان يكي از دشتهاي مهم استان از توابع شهرستان دشتستان در محدوده 38و51 طول شرقي و 42و28 عرض شمالي در فاصله 80 كيلومتري شهرستان دشتستان ودر مجموع 155كيلومتر با بندر بوشهر فاصله دارد.

  دشتي است نسبتاً مرتفع وارتفاع متوسط آن از سطح دريا 538 متر ميباشد. مساحت زير حوزه بوشكان بعنوان يكي از حوزه هاي بزرگ رودخانه دشت پلنگ 530كيلومتر مربع مي باشد كه از اين ميزان مساحت 60 كيلومتر مربع آن محدوده عشايرباجمعيت بيش از350 خانوارازطايفه شش بلوكي ايل قشقائي مي باشدكه بادارابودن تعداد75000 راس دام نقش مهمي درتوليدات دامي استان ايفا مي نمايد.

اوضاع اجتماعي بوشكان

    بر اساس آمارسال 1372 اداره كل امورعشايراستان درمنطقه بوشكان 725 خانوار با جمعيتي معادل 4290 نفر درقالب دو جامعه روستايي وعشايري زندگي مي كنند.كه باتوجه به حداكثر نرخ رشدجمعيت درآن سال (1/3) كل جمعيت منطقه اكنون بالغ بر4423نفر مي باشد.نسبت جمعيت روستايي وعشايري منطقه به ترتيب 24/55و76/44درصد است. بعد خانوار6ميباشد به ترتيب بعد خانوار روستايي 6/5وبعد خانوارعشايري 4/6 ميباشد.

نوع جامعه

تعداد خانوار

جمعيت(نفر)

درصدجمعيت

بعد خانوار

روستايي

عشايري

مجموع

425

300

725

2370

1920

4290

24/55

76/44

100

6/5

4/6

6

     جمعيت روستايي درسه روستاي بوشكان-امام زاده(بده)وشلدان تمركز يافته وجمعيت عشايري دركانونهاي خودجوش عشايري از جمله منصورآباد-حسين آباد-جاني آبادوحاجي آباد ومجتمع عشايري ايلشهر ويورتهاي عشايري در دامنه ها مستقر مي باشند.

 از نظرشيوه زيست عشايرشامل سه گروه-كوچنده-اسكان شدگان سنوات گذشته (مستقر دركانونهاي خودجوش)وساكنين ايلشهر ميباشد. عشايرمنطقه همگي از طايفه شش بلوكي وشامل چهارتيره دوقزلو 82درصد-رحيمي5/9 درصد-چهارمحالو7درصد- وعمله شش بلوكي 3درصد ودرقالب ده بنكوهستند.از مجموع كل خانوارهاي عشايري منطقه 232خانوار با 1480نفرجمعيت معادل 33/78درصد جمعيت عشايري منطقه مشمول طرح ساماندهي به اسكان گرديده و58خانواربا 540نفرجمعيت معادل 67/22 شامل عشايرمستقر دركانونهاي خودجوش وسايرمي باشد. 

  وضعيت اقتصادي

    منابع عمده معشيت مردم منطقه كشاورزي(دامداري –زراعت وباغداري)مي باشد.توليد صنايع دستي وامورخدماتي نيز بخش كوچكي از فعاليتها مردم را شامل ميگردد. وجود بيش از 5000هكتاراراضي زراعي بالفعل وحدود 53هزارواحد دامي(شامل : گوسفند، بز وگاو)وبيش از 20هزارهكتار مراتع درجه 2و3از ويژگيهاي مهم منطقه مي باشد از مجموع منابع موجود حدود 45000واحددامي و2500 هكتاراراضي متعلق به عشايراست.
محصولات مهم منطقه ،
 غلات، صيفيجات،ذرت و كنجد مي باشد.

  ایل راههای عشایری استان 

    عشاير استان بوشهر با عبور از استان فارس از طریق محورهاي هشت گانه ذيل وارد استان ميگردند كه اين محورها مسير ورود خروج عشاير به استان بوشهر و از استان بوشهر به ساير استانهاست.

مسيرشماره 1 : فراشبند به دشت پلنگ از مسير خرما يك فراشبند
مسيرشماره 2 : فراشبندبه مناطق بوشكان و دهرود
مسيرشماره 3 : فراشبند به چنير و كوهسياه
مسيرشماره 4 : حسين آباد كازرون به پشت پرروني
مسيرشماره 5 : سرمشهد كازرون به خيرك – شكرك- جميله و فارياب
مسيرشماره 6 : كنارتخته به دالكي و برازجان
مسيرشماره 7 : ماهور ميلاتون از گردنه ميشان به گناوه
مسيرشماره 8 : گچساران (رودخانه زهره) به چهار راه بي بي حكيمه و ديلــــم.

نوشته شده توسط جواد رشیدی و محمود رشیدی در 3:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386

خاستگاه ایل قشقایی و معرفی طوایف آن

      درزمان سلطان محمود غزنوي در سال 396 هـ . ق گروهي از ايلات خلج در حوالي مرو ساکن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاري لشکريان محمود گروهي از ترکان ( از جمله خلج ها ) به کرمان مي روند و از انجا به سبب تعقيب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آ ذربايجان مي روند ، پس از آذربايجان به عراق آمده و به همراه عراقي ها (ترکان ساکن در اين نواحي که مستقيما"بودند)اغلب اضطرارا"به دامنه هاي جنوبي سلسله جبال زاگرس کوچ مي کنند بدين ترتيب ميتوان گفت اولين رسته هاي ترکان جنوب عراقي ها و خلج ها هستند که حدود يک هزار سال پيش از جيحون گذشته وارد ايران شدند و پس از نقل مکان و مهاجرت هاي متعدد به فارس آمدند و ايلات قشقايي ترک زبان را تشکيل دادند مولف فارس نامه ناصري منشا طايفه اينانلو را (که گروهي از انان از ايل قشقايي و بيشترشان جزء ايلات خمسه اند) از ترکستان ميداند که به همراهی مغولها به ايران وسپس به فارس مهاجرت کرده اند.
همچنين خاستگاه طايفه بيات را دشـت قبچاق ترکستان ميداند که به همراههي قشقايي ها به فارس آمده اند و گروهي در شيراز سکونت کرده شهر نشين شده اند و تيره هاي به زندگي کوچ نشيني خود در ايل قشقايي ادامه دادند .

firoozabad2007.blogfa.com
  ايل قشقايي يکي از ايلات مهم ترک زبان است که مرکز اصلي اين ايل فارس است قشقايي ها در دوره مختلف به اين سرزمين کوچيده و در ان ساکن شده اند حاج ميرزا حسن فسايي در کتاب " فارس نامه ناصري" مينويسد : " قشقايي ها طايفه اي از ترکان خلج بوده که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچيده اند قسمتي از اين مهاجرين در بلوک قنقري ( شهرستان اباده)ساکن و ده نشين شده اند که هنوز هم به ترکي سخن مي گويند و به نام خاج ناميده مي شوند گروهي ديگر به کوچ نشيني ادامه مي دهند و به دو بخش خلج و قشقايي تقسيم مي شوند چون مهاحرت اينان به فارس حالت گريز و فرارا داشته ، به (قاج قائي ) به معني گريخته و فراري معروف شده اند بعد ها اين واژه به قاش قائي و بعد قشقايي تبديل مي شود . برخي معتقدند که قشقايي از ( قشقه) به معني چال و علامت سفيدي مشتق شده است که بر روي پيشاني اسبهاي آ نان وجود داشته است و نشانه قبيله انان بوده است "

پاره اي از مورخان مسکن اصلي ايل قشقايي را آ ذربايجان و تبريز مي دانند ترانه هاي فولکوريک قشقايي ها هم اين نظر را تاييد مي کند.
بو يول گده تبريز – قنات ريزه ريزه
اين راه به تبريز مي رود و قناتش ريز ريز است
تارم بيزه بير يول ور بيز واراگ ولکمره (تارم بير يول ور بيزه بيز گدگ الکميزه)
خداي من راهي بما نشان بده تا به سرزمين مان برويم .

   يکي از نويسندگان مينويسد که در ميان مجاهدين ضد انگليسي در هند با يک فرد عشايري قشقايي برخورد کرده است که اصل او از ترکستان چين بوده و حتي از وجود ايل قشقايي در ايران بي اطلاع بوده است.

زمان حکومت پهلوي محمد رضا شاه بارها اعلام کرده بود که قشقائي ها نبايد در کشور من زندگي کنند

حتي چرچيل هم به روزولت گفته بود((به اين قشقائي هاي لعنتي نميتوان اعتماد کردآنها در جنگ جهاني اول و دوم پدر ما را در آوردند.))

ساد چيکف سفير روس در ايران به شاه ميگويد:

((چرا قبل از اينکه کار پيشه وري را يکسره کنيداين قشقائي ها را متلاشي نميکنيد شاه در جواب ميگويد چون قشقائي ها در مرکز ايران هستند و راه فرار ندارند اما پيشه وري در غرب حاميان زياد دارد ))

 www.jrashidi.blogfa.com
پي ير لينگکه درسال 1974(1353) کتاب "کوچ نشينان قشقايي فارس " را نوشته ايل قشقايي را مشتمل بر 9 طايفه : عمله ، دره شوري ، فارسيمدان، کشکولي بزرگ،شش بلوکي ، کشکولي کوچک ، صفي خاني ، قره چاهي ( قراچه اي يا قره چلو )و نمـــدي ذکر کرده است . يکي از محققان ايراني طايفه قشقايي را 9 طايفه دانسته اما به جاي طايفه نمـــدي طايفه رحيمي را اورده است .
  اکنون ايل قشقايي از شش طايفه دره شوري ، کشکولي بزرک ، فارسي مدان ، کشکولي کوچک، عمله و شش بلوکي تشکيل شده است که طايفه ها و تيره هاي متعددي را در خود جاي داده است يه نظر مي رسد که در طي سالهاي اخير طايفه هاي نمدي ، رحيمي ، صفي خاني و قراچه اي جزء طاييفه هاي ديگر در امده اند .


طايفه درشوري:
  نام دره شوري از نام محل ييلاقي انها " دره شور" گرفته شده انان پس از ورود به فارس در اين ناحيه سکونت کرده اند " دره شور" از محل "سميرم" امروزه جزء ييلاقي اين طايفه است . خانهاي طايفه دره شوري ککخ در سالهاي اخير به زراعت و باغداري توجه زيادي کرده اند و گروهاي زيادي از انها به زندگي يکجا نشيني پرداخته اند . طايفه دره شور يکي از طوايف پر جمعيت ايل قشقايي است و مردم ان به داشتن و پرورش اسب معروفيت دارند.


طايفه فارسي مدان :
اين طايفه از قديمي ترين طايفه هاي ايل قشقايي است که قبل ار ديگر طوايف ترک زبان به فارس امده اند و چون فارسي نمي دانستند واژه " فارسي مدان " به انها اطلاق گرديده است. طايفه فارسي مدان سابقا" در پا دنا ييلاق در اطراف کوه گيسگان قشلاقي ميکردندبعد اراضي سر مشهد و سپس منطقه " دائين " به انان اضافه شد .امروزه گروههايي از طايفه فارسي مدان در حوالي اراک ( عراق ) و تهران زندگي ميکنند و پاره اي از انها هموز به عراق معروفند که به نظر مي رسد بعدها به فارس کوچيده اند . فارسي مدان ها به علت قدرت مرکزي و نفوذ و اعتبار و مديريت کلانتران خود، با وجود رقابتها و اختلافات خويشاوندي کمتر دستخوش تجزيه و جدائي قرار گرفته اند.

طايفه کشکولــــــــــــــــــي بزرگ
  طايفه کشکولي در گذشته از سه تيره تشکيل ميشد که به همراه ساير تيره ها ي قشقايي ييلاق ـــ قشلاق ميکردند. ييلاق انها قسمتي از شمال سميرم و " ديزجان" بوده است زمستان را به مناطق جنوبي فيروز اباد کوچ ميکردند، بعدها قشلاق آنها به ماهور ميلاني تغيير کرد. درهشوري ها هم اين منطقه را که داراي مراتع وسيع و چراگاههاي مناسبي براي دام هاست، قشلاق خود قرار ميدهند.کمي بعد از جانب کلانتر طايفه محل ييلاقي انها به "همايجان" و" کمهر" که از لرهاي ممسني خريداري ميشود تغيير ميکند.

طايفــــــــه کشکولـــــــــــي کوچک
   اين طايفه قبلا تيره اي بود به نام" اخپلو" که بعدها تيره هاي ديگري از جمله تيره کرماني به او اضافه ميگردد و گسترش پيدا ميکند و ابتدابه نام کشکولي کرماني و بعد تحت عنوان کشکولي کوچک ناميده ميشود.اين نام گذاري به خاطر ان است که سران طايفه هاي کشکولي بزرگ و کوچک و قراچه اي همه از يک خانواده بودند که تجزيه مي شوند و رئيس طايفه کشکولي کرماني به هنگام آمارگيري طوايف براي اخذ ماليات نام طايفه خود را کشکولي کوچک معرفي ميکند.و اين نام براي اين طايفه باقي ميماند.

طايـــــفه شـــش بلوکــــــي
شش بلوکي ها اغلب از تيره هاي بسيار قديمي و از همان ترکان عراقي يعني مهاجران اوليه هستند. اين طايفه از پر جمعيت ترين طوايف قشقايي است که در پرورش و نگهداري دام مهارت فراوان دارند.

طايـــــــــــــفه عملــــــــــــــــه
  طايفه عمله جزء نيروي محافظ خان و عوامل اجرايي و اداري او بشمار ميرود و مستقيما تحت نظر خان اداره ميشود. تيره هاي مختلف عمله تحت سرپرستي کدخدائي است که مستقيما از خان دستور ميگيرد. با وجود اين پاره اي از تيره هاي بزرگ تحت سر پرستي کلانترها هستندکه پايگاه آنها از کلانتري هاي ساير تيره ها پائين تر نيست از طايفه هاي مختلف ايل قشقايي حدود 40 درصد همچنان بطور کوچ نشيني و نيمه کوچ نشيني زندگي ميکنند و بقيه اسکان يافته اند.

ايـــــــــــــــلات خمســـــــــــــــــته
در منطقه فارس علاوه بر ايل بزرگ قشقايي ايلات ديگري هستند که به نام ايلات خمسه معروفند اين ايل بوسيله حکومت قاجار براي مقابله با ايل قشقايي تاسيس شده است.ناصرالدين شاه که از قدرت ايل قشقايي وحشت داشت براي خنثي کردن قدرت ان دستور داد ايلات مختلف قشقايي که به صورت پراکنده به سر ميبردند با هم اتحاديه اي تشکيل دهند. بدين ترتيب 5 ايل عبارتند از: ايل هاي ترک زبــــــــــــــان  "اينايلو" ،" بهارلو"،"و نفر" ، ايل عرب زبان" عرب" و ايل" باصري " که به زبان فارسي سخن ميگويند. انها اتحاديه اي به نام ايلات خمسه تشکيل دادند که از حکومت مرکزي تقويت ميشد . تشکيل ايل خمسه به تدريج موجب ضعف و تجزيه ايل قشقايي گرديدکه به تدريج گروههاي زيادي از انها جدا شدند و به ايلات ديگر پيوستند.بعئ ها بالات خمسه هم ان انسجام و همبستگي سياسي و اجتماعي خود را از دست داده است.
منبع: کتاب زمينه جامعه شناسي عشاير ايران
مولفان : علي اکبر نيک خلق ــ عسگري نوري

 در مورد سابقه قشقايي ها مي توان گفت که احتما لا برخي از طوايف قشقايي از دير باز حتي قبل از اسلام در ايران حضور داشتنند.
حضور گسترده انان پس از اسلام شروع شد.بعضي از تيره هاي قشقايي حضوري هزار ساله در ايران داشته و سابقه انان به زمان سلطان محمود غزنوي و سر اغاز مهاجرت اقوام ترک زبان به ايران مي رسد .با مهاجرت بيشتر طوايف مزبور در زمان سلجوقي ها نيز بعضي از تيره هايي که امروز در قشقايي ملاحظه مي شوند در جنوب ايران مستقرشدند.اگر چه حضور طوايف ترک در ايران سابقه اي طولاني دارد اما تشکل انها در اتحاديه قشقايي در زمان هاي بعد صورت گرفت.از طوايف قشقايي ظاهرا طايفه فارسيمدان حضور طولاني تري در جنوب دارد براي اولين باردر زمان نيموريان وبعدها صفويه بود که نام قشقايي در متون تاريخي ثبت شد . زبان قشقايي جزشاخه باختري زبان ترکي(اغوز) ميباشد.
بعضي از تيره هاي قشقايي از طوايف قديمي بودند که حتي نام انان در کتيبه هاي ارخون در کنار رود يني سئي امده است که پس از ماجراهاي فراوان به قشقايي پيوسته اند. در جنوب ايران برخي از تيره هاي غير ترک نيز به قشقايي پيوسته و علاوه بر اين با تحليل رفتن طوايف قدرتمند ترک نظير خلج ها طوايف جديدي به قشقايي محلق شدند. علاوه بر اين در اثر مرور زمان تعداد زيادي از طوايف قشقايي نيز به ايلات غير قشقايي نظير بختياري و خمسه پيوستند.
ظاهرا تشکيل ايل قشقايي توسط جاني اقاي قشقايي در زمان شاه عباس صورت گرفت و او توانست اتحادي از طوايف کوچک را تشکيل دهد.اين اتحاديه توسط ناذر شاه سرکوب شد ولي با حکوممت زند که مورد استقبال قشقايي ها مواجه شده بوداز نو پا گرفت.در اين زمان رياست ايل با حسن خان قشقايي (معتمدالسلطان)بود که توانست روابط نزديکي با دربار زنديه ايجاد کند و سازمان ايل را مستحکم سازد.

نوشته شده توسط جواد رشیدی و محمود رشیدی در 15:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386

معرفی ایل قشقایی و طوایف و ......

     ایل قشقائی یکی از دو ایل بزرگ ایران است (ایل بزرگ دیگر بختیاری است.)
ايل قشقائى يکى از ايلات مهم ترک زبان ايران است. مرکز اصلى اين ايل فارس است. قشقائى‌ها در دوره‌هاى مختلف به‌تدريج به اين سرزمين کوچيده و در آن ساکن شده‌اند. عشاير ترک‌زبان در سراسر ايران پراکنده هستند. استقرار ايلات ترک در مناطق گوناگون ايران در دوران سلجوقيان، مغولان، تيموريان و صفويه شدت يافته است. پاره‌اى از مورخان مسکن اصلى ايل قشقائى را آذربايجان و تبريز مى‌دانند[نیاز به ذکر منبع], ترانه‌هاى فولکوريک قشقائى‌ها هم اين نظر را تأئيد مى‌کند[نیاز به ذکر منبع].
قشقائی‌ها شیعه جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند، یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائی‌ها ترکی قشقائی آمیخته به فارسی است و همه آنها فارسی را خوب می‌دانند و به آن به آسانی سخن می‌گویند

طایفه‌های ایل قشقائی

این ایل از پنج طایفه بزرگ «دره‌شوری»، «شش بلوکی»، «کشکولی بزرگ و کشکولی کوچک و قراچه»، «فارسیمدان»، «عمله» و برخی تیره‌های مستقل مانند، «صفی خانی»، «گله زن» و «یلمه‌ای» تشکیل شده است. طایفه عمله در زمان ایلخانی صولت الدوله برای رسیدگی به کارهای شخصی خان، گرد آوری حق مالکان، رسیدگی به کارهای کشاورزی، گله داری ایلخانی و تنظیم امور ایلی از تیره‌های گوناگون ایل قشقائی و سران تشکیل شد. طایفه عمله یا عمال اجرای دستورها و فرمانهای ایلخانی بزرگ، با آن که اکنون سمت و وظایف پیشین خود را از دست داده است، هنوز هم به نام «عمله» خوانده می‌شود.


کوچ قشقائی‌ها
خان‌های هر طایفه نیز گروهی خدمتگزار و کارگزار مخصوص دارند که آنها را نیز «عمله دور و بر خان» می‌‌نامند ولی جزو طایفه عمله نیستند.
سازمان ایل قشقائی به ترتیب از فرد تا ایل به صورت زیر است: نفر- خانوار - ایشوم - تیره – طایفه - ایل.
هر طایفه از چندین تیره و هر تیره از چندین«ایشوم» و هر چند ایشوم از چند خانوار تشکیل شده است.
حسینی فسائی در "فارس‌نامه ناصری" (که به سال 1312هجری قمری نوشته) شصت و شش تیره از ایل قشقائی را نام برده است ولی شماره تیره‌هایی که امروز جزو قشقائی است. بیش از این است. شاید گروهی از این تیره‌ها در گذشت زمان و یا سودجوئی به ایل قشقائی پیوسته باشند.
در سازمان کنونی، هر خانوار یک سرپرست و هر ایشوم که از چند چادر گرد هم که در آن چند خانوار زندگی می‌کنند تشکیل می‌شود. یک ریش سفید و هر تیره یک یا دو کدخدا و هر طایفه یک یا دو و یا سه کلانتر دارد. کلانتران که از طبقه خانها هستند از جانب دولت برای رسیدگی به کارهای طایفه خود و برقراری امنیت و انضباط برگزیده می‌شود. یک یا دو افسر ارتشی نیز برای برقراری انتظامات ایل به نام افسر انتظامی از طرف ارتش برگزیده می‌شوند.
در سازمان کنونی ایل قشقائی، «ایل بیگی» یا «ایلخانی» (ریاست ایل) وجود ندارد و دولت این مقام را از بین برده است.
فارس‌نامه ناصری قشقائی‌ها را از طایفه خلج ترک می‌داند که از روم شرقی (آسیای صغیر یا آناتولی) به عراق عجم گریخته‌اند و می‌نویسد که به همین جهت آنها را «قاچ قائی» یعنی فراری نامیده‌اند و واژه قاچقائی رفته رفته به صورت قشقائی در آمده است. برخی نیز مانند «بارتلد»(1) نام قشقائی را از کلمه «قشقا» به معنی اسب سفید پیشانی گرفته‌اند ولی خود قشقائی‌ها معتقدند که در زمان صفویان از ماوراء قفقاز به آذربایجان و سپس به اصطهبانات و نیریز تبعید شده‌اند.
قشقائی‌ها پیوسته میان سرزمینهای سردسیر (قشلاق) سمیرم شش ناحیه، دامنه کوه دنا، سرحد چهاردانگه، کام فیروز، کاکان و پیرامون شهرهای آباده، شهرضا، اردکان، کوه مرّهَ تا سرزمینهای گرمسیر (ییلاق) کرانه‌های خلیج فارس و پیرامون بهبهان، ماهور میلاتی، کازرون، فراش بند، قیر، کازرین، خنج، افزر، خشت، فیروزآباد، خواجه‌ای، دشتی و دشتستان برای رفتن به ییلاق و قشلاق کوچ می‌‌نمایند و چنانکه یاد شد معمولاً چادرنشینند.
قشقائی‌ها سه تا چهار ماه از سال را کوچ می‌کنند و بقیه سال را در ییلاق و قشلاق می‌گذرانند. و به همین جهت به آنها«قشقائی بادی» می‌گویند. عده بسیار کمی از قشقائی‌ها نیز به تازگی ده نشین شده‌اند و به کشاورزی و باغداری مشغولند و در دهات برای خود خانه ساخته اند. این دسته را«قشقائی خاکی» می‌‌نامند. قشقائی‌های بادی بیشتر به دامپروری و گله داری می‌‌پردازند و به همین جهت برای رسیدن به چراگاه پیوسته کوچ می‌کنند. قشقائی‌های بادی بجز دامداری، در ییلاق و قشلاق به کشت و زرع نیز می‌‌پردازند. این ایل در ییلاق با بختیاریها و در قشلاق با ایلهای بویر احمدی، خمسه، ممسنی هم‌مرزاند.


چادر
چادرهای ایلی را که «بوهون» خوانده می‌شود، از موی بز و به رنگ سیاه می‌بافند. این چادرها به شکل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیرکها، چند قطعه«کمَّج» یا«کمجِّه»، بندها، میخ‌های بلند چوبی، میخ‌های کوچک چوبی که به نام «شیش» خوانده می‌شود و لفاف یا «چیق» یا«نی چی» اطراف چادر تشکیل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته می‌شوند. پهنای لتف یک متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر می‌رسد. لتفها با میخهای کوچک چوبی«شیش» به سقف متصل می‌‌گردند. تیرکها و کمج‌ها نگهدارنده سقف چادرند. سر تیرکها در زیر سقف، در سوراخ کمج‌ها قرار می‌گیرد. شکل چادر در تابستان و زمستان فرق می‌کند. در زمستان بیشتر تیرکها در میان و سراسر چادر قرار می‌گیرند و سقف را به شکل مخروط درمی‌آورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبه سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی کوچکی حفر می‌کنند که آب باران در آن جاری می‌شود ولی در تابستان و بهار تیرکها را در اطراف چادر قرار می‌دهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی که اسباب خانه و رختخوابها قرار می‌گیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده می‌شود و تنها راه ورود و خروج، یک ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از زنی که از درون، دو‌رادور بخش پایین چادر گذاشته شود تا چادر، از دید خارج، باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست که بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاک و وسایل دیگر را در جوال‌ها و خورجین‌ها و خوابگاهها یا چمدانها می‌‌گذارند و آنها را در امتداد درازای چادر منظم و مرتب روی هم می‌‌چینند و گاهی یک جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها می‌کشند. بجز چادرهای سیاه که چادر رسمی ایلی است، چادرهای برزنتی سفید یا اخرائی رنگ دو پوششه آفتاب گردان یا مخروطی برای پذیرائی مهمانها و برای استفاده در جشنها و عروسیها نیز وجود دارد. در جشنها دامن این چادرها را بالا می‌زنند تا تماشاچیان صحنه را بهتر ببینند. گاهی در درون این چادرها شستشو می‌کنند. چادرهای دو پوششه را در اصفهان می‌سازند. بجز این چادر، یک نوع چادر کوچک مستطیلی شکل از کرباس سفید رنگ نیز دارند که ویژه آبریزگاه است. چادر آبریزگاه به‌وسیله تجیری از میان به دو بخش مجزا تقسیم می‌شود و در قسمت وسط آن چاله کوچکی کنده‌اند.
به تازگی برخی از خانه‌ها برای آرامش بیشتر در ییلاق و قشلاق خانه‌های سنگی یا آجری ساخته‌اند.


پوشاک
   پوشاک زنان قشقائی بسیار زیبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار یا پنج دامن چین دار است که تنبان با زیر جامه نامیده می‌شود. تنبان‌ها را روی هم می‌‌پوشند و هر کدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته می‌شود. تنبان‌های زیری از پارچه‌های ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچه‌های بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار می‌گیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی می‌کنند. روی پیراهن آرخالق کوتاهی با آستین سنبوسه‌ای می‌‌پوشند که از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشه کلاخچه‌ای (کلاهچه یا کلاهکی) سه گوش از جنس آرخالق کش می‌‌اندازند و پس از آنکه آن را سر گذاشتند کش را به زیر می‌آورند و موها را دور کش می‌‌پیچند. روی کلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر می‌کنند و آن را با سنجاقی محکم زیر گلو می‌بندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال کلاغی رنگی می‌بندند. و کلاغی را از پشت سر گره می‌زنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان می‌کنند. پوشش پای آنها کفش ساده یا گیوه ملکی است. جوراب نمی‌پوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانه‌های میخک خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.
  لباس مردان عموماً کت و شلوار است ولی پوشاک ایلی آنها آرخالق آستردار بلندی است که تا مچ پا می‌آید و آستین بلند و گشاد و چاک دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه می‌پوشند. کفش آنها گیوه ملکی ساخت آباده یا شیراز، یا کفش ساده مردانه است. بر روی آرخالق (در قسمت کمر) شال پهنی می‌‌بندند و کلاه دو گوشی از جنس کرک شتر به سر می‌‌گذارند. کلاه دو گوشی ویژه قشقائی‌هاست و به دستور ناصر خان، برای تمایز از ایلات دیگر، طرح شده است. پیر و جوان، بزرگ و کوچک به این کلاه علاقه خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاک دیگری است که ویژه جنگ و شکار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازکی تهیه می‌کنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاک‌دار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد که «زِنْهارِه» نامیده می‌شود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.
زنهاره روی شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها می‌گذرد و در پشت به میان زنهاره گره می‌خورد. کار زنهاره جمع کردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است.
برخی پیشه‌های مردم
قشقائی‌ها در سردسیر و گرمسیر به کشاورزی و باغداری می‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام می‌گیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری می‌کنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجین‌ها و جوالها ذخیره می‌کنند یا به فروش می‌رسانند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری می‌کنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر می‌کنند و به پشت می‌‌گیرند و به چادر می‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون‌های چوبی به نام «دیوَک» می‌کوبند و پوست آنها را می‌گیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژه‌ای را زیر لب زمزمه می‌کنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده می‌شود. پس از آن آرد را خمیر و چانه می‌کنند و از آن نان می‌پزند. نان را روی ساج‌های فلزی می‌پزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم می‌کنند. و سپس چانه‌های خمیر را روی نان بند پهن می‌نمایند و روی ساج می‌‌اندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه می‌شود.
زنان از شیر کره، ماست، کشک، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه می‌کنند. ماست را در مشکهایی (3) که به سه پایه چوبی متصل است می‌آویزند و آنقدر تکان می‌‌دهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه (4)قالی، خورجین، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک می‌ریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده می‌‌سازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که «کرکیتْ» نامیده می‌شود انجام می‌گیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یک یا دو ماه کار می‌کنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار می‌کشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن می‌کنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند به‌همین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.
تیره‌ای از قشقائی‌ها که «غُربتی» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این کار از کوره‌های زمینی و دمهای پوستی استفاده می‌کنند. قشقائی‌ها غربتی‌ها را پست‌ترین طبقه جامعه خود می‌شمارند. بدین جهت همیشه با دیده حقارت به آنان می‌نگرند تا جائی که با این طایفه زحمتکش ازدواج نمی‌کنند.
قشقائی‌ها بیشتر نیازمندیهای روزانه خود را محدود و آسان می‌کنند و به‌وسیله خود ایل مرتفع می‌سازند. مثلاً آرایشگران بومی گذشته از آرایشگری نوازندگی را نیز بعهده دارند و در جشن‌ها و عروسیها ساز می‌‌زنند و می‌‌خوانند. ختنه کردن کودکان نیز از کار آرایشگران است.
وسایل سواری ـ وسیله حمل و نقل و سواری قشقائی‌ها در ییلاق و قشلاق اسب، شتر، قاطر و خر است و از شتر بیشتر برای بارکشی استفاده می‌کنند. خانهای قشقائی برای سواری از اتومبیلهائی مانند جیپ و لندرور استفاده می‌‌نمایند و بیشتر شان اتومبیل دارند.

شکار ـ یکی از سرگرمیهای مردان قشقائی در اوقات بیکاری شکار پرندگان و جانوران دیکر است که به‌وسیله تفنگ انجام می‌گیرد. قشقائی‌ها به شکار و تیراندازی و سواری بسیار علاقه‌مندند و بیشتر آنان در این فن مهارت زیادی دارند.
دبستانهای عشایری
در دوره پهلوی وزارت فرهنگ برای باسواد کردن(آموزش زبان فارسی) قشقائی‌ها اقدامات مؤثری نموده و در هر تیره و طایفه‌ای به تناسب شماره آنها، دبستانهای عشایری دائر کرده است. از پیشگامان ایجاد مدارس عشایری محمدخان بهمن بیگی است. دختران و پسران در کلاسها به صورت مختلط درسهای تابستانی را فرا می‌گیرند و سپس برای ادامه تحصیل به شهرهای پیرامون مانند شیراز می‌روند. این دبستانها هم در درون چادر و هم در اتاق تشکیل می‌شود و آموزگاران آنها از جوانهای تحصیل کرده ایل برگزیده می‌شوند و حداقل کارنامه قبولی دوره دبیرستان را دارند. برگزیده شدگان قبل از آن که به کار آموزگاری بپردازند یک سال در دانشسرای عشایری فارس روش آموزش نو‌نهالان را می‌آموزند و سپس مامور نقاط گوناگون ایل نشین می‌شوند.

برخی عادتها و آداب و رسوم

قشقائی‌ها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبی و رقص بسیار علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری می‌کنند. در جشن‌ها و عروسیها رقص چوبی (گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشن‌ها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست می‌‌گیرند و پیرامون یک دایره بزرگ می‌‌ایستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان می‌‌دهند و با حرکات موزون پیش می‌‌روند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر می‌رقصند مبارزه می‌کنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائی‌ها به تفصیل سخن خواهیم گفت.
قشقائی‌ها به نوشیدن چای علاقه بسیاری دارند و فرزندان خود را از کودکی به نوشیدن آن عادت می‌دهند. چای از خوراکهای عمومی قشقائی است. قشقائی‌ها به کشیدن قلیان بسیار علاقه‌مندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده می‌کنند.
مردم ایل فرمان‌گزار و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمی‌دانند. هر گاه یکی از خانها یا کلانترها بمیرد غوغای عجیبی در ایل و طایفه او برپا می‌شود. قشقائی‌ها در مرگ عزیزان و فرزندان خود کمتر از مرگ خان یا کلانتر خود متأثر می‌شوند. گورستانهای قشقائی در سر راه کوچ ایل فرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحه‌ای بخوانند.
به سبب علاقه‌ای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار می‌‌سازند که سالیان دراز پابرجا می‌‌ماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت می‌‌نمایند.
در مراسم جشن و عروسی زنان و مردان قشقائی رقص بسیار زیبا و جالب دارند
آرامگاه عده‌ای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفه کشکولی در دامنه با صفای شاهدای اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب می‌کند.
بیشتر قشقائی‌ها مردمانی بلندقامت و خوش صورت و دلاورند. چهره آنها گندم‌گون چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشکی است. در میان طایفه فارسیمدان(ایمور) و دره شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده می‌شوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمی‌کنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست می‌کنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را می‌‌تراشند و به سبیل گذاشتن چندان گرایش ندارند.
منابع
1 نگاه کنید به کتاب «عرف و عادت در عشایر فارس» نگارش محمد بهمن بیگی، تهران، چاپ اول سال ۱۳۲۴ خورشیدی، ص 2. 2 ـ خوابگاه همان است که در تهران «مفرش» نامیده می‌شود و به شکل مکعب مستطیل از جنس جاجیم و رنگارنگ است. اندازه تقریبی آن 80×80×150 سانتیمتر است و به‌وسیله بندهای چرمی و قلابهای (نر و ماده) بسته می‌شود. خوابگاه دو دستگیره چرمی در دو طرف دارد. 3 – این مشکها را به زبان محلی «نِهْرِه» می‌گویند. 4 – گبه قالیچه‌ای است که از کرک شتر می‌‌بافند و بسیار بادوام است.
-کسبیان، حسین. "زندگی قشقائی‌ها". مجله هنر و مردم، دوره1، ش4 (بهمن41): 18-27.
-برگرفته از مجله الکترونیکی فرش (برداشت آزاد).

نوشته شده توسط جواد رشیدی و محمود رشیدی در 16:33 |  لینک ثابت   •